انیمیشن سینمایی

بررسی و تحلیل انیمیشن Isle Of Dogs 2018 (جزیره سگ ها)

دستپخت تازه وس اندرسون

نقد شماره 1 (پیشنهادی آی نقد)


وس اندرسون از آن کارگردان‌هاییست که آثارش امضای ثابت خودش را دارد و این امضا (امضاها) در تمام نما به نمای فیلم‌هایش حضور دارد. وس اندرسون که در آستانه ۵۰ سالگی قرار دارد بار دیگر بعد از وقفه‌ای نزدیک به یک دهه به سراغ استاپ موشن رفته Isle Of Dogs را ساخته که برخلاف اثر قبلی انیمیشنی او یعنی «آقای روباه شگفت انگیز» بر اساس یک رمان کودک نیست و داستانی اورجینال به قلم خودش می باشد.

داستانی که اندرسون برای جزیره سگ‌ها انتخاب کرده لایه‌های پیچیده‌ای دارد که خوشبختانه هم می‌توان به آنها توجه کرد و از اثر بیشتر لذت برد و هم می‌توان با نادیده گرفتن آنها بازهم از انیمیشن لذت برد. این موضوع باعث می‌شود که جزیره سگ‌ها برای دو قشر کوچکترها و بزرگترها جذاب به نظر برسد و با توجه به درجه سنی PG-13 انیمیشن (کودکان همراه با والدین) هر دو گروه را راضی نگه می‌دارد.

انیمیشن Isle Of Dogs شبیه به هیچ اثر دیگری نیست و اصالت کار از سر و روی آن می‌بارد؛ این اصالت از فیلمنامه کار تا جلوه‌های بصری و نوع صداپیشگی و حتی موسیقی کار کاملا مشهود است. 68امین جشنواره بین‌المللی فیلم برلین با این انیمیشن آغاز به کار کرد و جالب اینکه در همین جشنواره وس اندرسون در بین کارگردانان مشهور و فیلم‌های فاخر دیگر توانست جایزه کارگردانی را از آن خود کند. بحث دیگری که انیمیشن Isle Of Dogs از منظر تخصصی‌تر انیمیشن به پیش می‌کشد موضوع فیلمبرداری در انیمیشن است که هنوز هم برای عده‌ای درست جا نیفتاده ولی شاید دیدن این اثر بتواند این موضوع را جا بیندازد.

داستان در یک شهر خیالی در ژاپن آینده روایت می‌شود که شهردار آن اعلام می‌کند تمامی سگ‌ها اعم از خانگی و ولگرد باید از شهر تبعید بشوند و به جزیره آشغال‌ها که در آنسوی دریاها قرار دارد منتقل شوند. شهردار کوبایاشی علت این موضوع را فراگیری بیماری تب سگ‌ها عنوان می‌کند و می‌گوید که این مریضی مرگ‌آور در حال شیوع است و پادزهری هم برای آن وجود ندارد. دانشمندان ژاپنی شهر سعی می‌کنند با دریافت مهلتی ۶ ماهه از شهردار بخواهند تا برای ساخت واکسن به آنها بودجه بدهد ولی این اتفاق نمی‌افتد و در نهایت تمامی سگ‌های شهر به این جزیره تبعید می‌شوند.

آتاری، پسربچه ناتنی شهردارکوبایاشی اما عاشق سگ نگهبان خود به نام اسپاتز است و نمی‌تواند دوری او را تحمل کند و به همین علت ۶ ماه بعد از اجرای فرامین شهردار، هواپیمایی را از فرودگاه دزدیده و یواشکی به این جزیره می‌رود تا اسپاتز را پیدا کند. او بعد از فرود به جزیره با گله‌ای از سگ‌ها آشنا می‌شود و سگ‌ها تصمیم می‌گیرند به آتاری کمک کنند تا اسپاتز را پیدا کند و در این بین رازهای زیادی درباره علت دشمنی شهردار با سگ‌ها و نقشه شوم او برای این جانوران افشا می‌شود.

Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد
Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد

یکی از مواردی که خود وس اندرسون در همان بدو شروع کار به بینندگان گوشزد می‌کند اینست که تمامی کاراکترها در این انیمیشن به زبان مادری خود سخن می‌گویند و صرفا واق واق کردن سگ‌ها به انگلیسی برگردانده شده تا بیننده متوجه داستان شود. این شوخی اندرسون بعد از گذشت دقایقی از فیلم بسیار جدی می‌شود و بیننده شاهد کاراکترهای ژاپنیست که به زبان ژاپنی سخن می‌گویند و هیچ زیرنویسی هم برای گفته‌های آنها در کار نیست و صرفا گاهی در برخی موارد، یک مترجم همزمان که مثلا یک کاراکتر در نشست‌های خبریست، دیالوگ‌ها را ترجمه می‌کند. با این وجود شاهد چندین دیالوگ ژاپنی هستیم که هیچ‌گاه ترجمه نمی‌شوند و این موضوع را از دو جهت می‌توان بررسی کرد:

نخست آنکه این کار یک ضربه نسبی به فیلم وارد کرده و باعث شده که کاراکترهای ژاپنی اثر آنچنان قابل لمس نباشند. شخصیت پردازی این کاراکترها با توجه به عدم فهمیدن نصف حرف‌های آنها برای بینندگان غیرژاپنی کمی سخت است اما از آنسو نقطه قوتی هم در این ترفند نهفته است.

اندرسن سعی می‌کند در موجزترین و خلاصه‌ترین شکل ممکن انبوه دیالوگ‌ها را با چند کلمه انگلیسی در لابه‌لای کار به بیننده بفهماند (مثلا توضیحات دانشمندان درباره نحوه ساخت پادزهر که در نهایت با دو سه کلمه انگلیسی در پایین برگه مراحل آزمایش مشخص است که نتیچه چی شده) و از سوی دیگر احساس همذات پنداری بیشتری با کاراکتر سگ‌ها برای بیننده فراهم شده است. سگ‌هایی که قهرمان اصلی فیلم جدید اندرسن هستند و برخلاف برخی آثار گذشته او که معمولا در فیلم‌هایش سگ‌ها کشته می‌شدند، این بار قصد دارند از مرگ رهایی یابند.

اما شاید بتوان گفت مساله دیالوگ‌ها صرفا به همین موضوع ژاپنی و غیرژاپنی بودن آنها بسنده نمی‌شود و باید به دیالوگ‌نویسی برای کاراکترها تحسین گفت. لیست بلندبالایی از بازیگران شهیر آمریکایی برای صداپیشگی کاراکترها برای انیمیشن Isle Of Dogs تهیه شده که همگی در کار خود موفق بوده‌اند: برایان کرنستون،ادوارد نورتون، جف گلدبلام،اسکارلت جوهانسون،بیل مورای و… که نکته قابل اهمیت در نوع دیالوگ‌ها برای هر کدام از این بازیگران است. توگویی اندرسن سال‌ها با این بازیگران همکلام شده و دیالوگ‌ها را برای شخص خود آنها نوشته و تصور ادای این خطوط فیلمنامه برای کسی جز آنها خیلی سخت است. صداپیشگی اسکارلت جوهانسون (که حضور کمرنگی نسبت به بقیه دوبلوران دارد) گواه دقیق این ادعاست و باید به انتخاب Casting صداپیشگان تبریک گفت.

خارج از موضوع دیالوگ‌ها باید درباره جلوه‌های بصری انیمیشن Isle Of Dogs صحبت کرد که قبل از همه چیز خودش را نشان می‌دهد. قاب بندی‌های وس اندرسون و طراحی صحنه تک تک نماها در جزیره سگ‌ها زیباست و نمی‌توان عاشقانه آنها را دوست نداشت. با دیدن انیمیشن Isle Of Dogs مشخصا به پیشرفت محسوس کارگردان در ساخت یک انیمیشن استاپ موشن نسبت به کار قبلی او می‌توان پی برد و فیلمبرداری و تدوین کار در این اثر با وجود اینکه رنگ و بوی همیشگی کارهای وس اندرسن را دارد (هتل بزرگ بوداپست و رنگ‌آمیزی و طراحی دکور و لباس و فیلمبرداری بی نظیر آن که یادتان نرفته؟) اما کاملا ارتقا یافته‌ عمل می‌کنند و بهترین اثر او را تشکیل می‌دهند. کلوزآپ‌ها و لانگ‌شات‌هایی که در پی هم می‌آیند و شاید در ابتدا کمی سردرگمی به چشمان بیننده وارد سازند اما با گذشت چند دقیقه و غرق شدن در فضا و اتمسفر خاص فیلم، دوست داشتنی و فراموش نشدنی می‌شوند.

انیمیشن Isle Of Dogs دیدگاه‌های سیاسی هم بیان می‌کند که برخی از آنها برای ما ایرانیان بسیار آشناست و شنیدن و دیدن آنها کمی دردآور است (به سکانسی دقت کنید که معترضین به سگ کشی به سیاست‌های شهردار انتقاد می‌کنند و شهردار آنها را یک گروه کوچک اخلالگر در امور کشور خطاب می‌کند و با پروپاگاندای سیاسی سعی بر اجرای نقشه شوم خود دارد و یا حتی در سکانس پایانی که خطر اسپول داستان: با وجود روی کار آمدن حزب جدید دوستدار سگ‌ها در ابتدا تصمیم می‌گیرند که هر سگ‌آزاری را به مرگ محکوم کنند!! و نشانه‌های بر سر قدرت نشینی را به وضوح به صورت مخاطب می‌زند. پایان خطر اسپویل داستان) این پیام‌ها و مباحث سیاسی در فیلم بگیر نگیر دارد و گاهی موارد (مثلا با حضور شخصیت دانش آموز آمریکایی که زایدترین شخصیت در بین کاراکترهای فیلم است) جهت گیری چندان جالبی ندارد.

شاید از جملات بالا این تصور برآید که انیمیشن Isle Of Dogs یک اثر کاملا جدی با تمی تاریک است و باید همینجا بگویم که این اشتباه را نکنید. طنز زیرپوستی قوی در دیالوگ‌ها و سکانس‌ها وجود دارد که از قضا با فضای خاص فیلم هم همخوانی بسیار مناسبی دارد. خود بیل مورای (که پیش‌تر صداپیشگی کاراکتر محبوب گارفلید را هم بر عهده داشت) هربار دهان باز می‌کند تکه‌ای می‌پراند که نخندیدن به آن سخت است. بالانس طنز و موضوع جدی انیمیشن به خوبی رعایت شده و باعث دلزدگی مخاطب (چه کودک و چه بزرگسال) نمی‌شود.

انیمیشن Isle Of Dogs جهش و گام بزرگی برای صنعت انیمیشن محسوب می‌شود و با ادای احترام به آثار بزرگی از سینمای ژآپن (مثل فیلم‌های کوروساوا و حتی انیمه سینمایی آکیرا) توانسته اثری را خلق کند که برای کوچک و بزرگ محتوای خاص خود را داشته باشد و در عین حال در نوع روایت و ساختار هم کاملا یونیک باشد.

وس اندرسن سینما را به خوبی می‌شناسد و به خوبی می‌دانست که جزیره سگ‌ها فقط و فقط در قالب استاپ موشن می‌توانست روی پرده به تصویر کشیده شود (خود شما هم بعد از دیدن اثر به همین مساله پی خواهید برد) و دست روی ژانر مناسبی گذاشته و آن را چندین برابر بهتر از بزرگان این سبک (مثل نیک پارک که خالق شخصیت‌های والاس و گرومیت و شان گوسفنده در انیمیشن‌های استاپ موشن است) از آب در آورده است.

جزیره سگ‌ها یکی از بهترین آثار سینمایی امسال هالیوود است و احتمالا در اسکار یا گلدن گلاب ۲۰۱۹ هم نام آن را در بین کاندیداها خواهیم دید،نتیجتا دیدن آن برای همگی اکیدا توصیه می‌شود.

Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد
Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد

نقد شماره 2 (پیشنهادی آی نقد)


وس اندرسون، کارگردان فیلم «آقای فاکس شگفت انگیز» (Fantastic Mr. Fox)، این بار با ساخت فیلم «جزیره‌ی سگ‌ها» به دنیای انیمیشن بازگشته است. اندرسون فیلمش را در قالب استاپ موشن ساخته، (استاپ موشن در انیمیشن سبکی است که با تکان دادن عروسک‌های خمیری و عکس گرفتن فریم به فریم از حرکات آنان، ساخته می‌شود.) قالبی که به شدت با فضای داستانی که خودِ اندرسون نویسنده‌ی آن نیز هست، سازگار است.
فیلم، روایت خود را با داستانی از ده قرن پیش شروع می‌کند. زمانی که خاندانِ گربه دوست کوبایاشی به فکر ریشه‌کن کردن نژاد سگ‌ها می‌افتد. جنگی بین این خاندان و جمعیت سگ‌ها در می‌گیرد که با کمک پسر نوجوانی از خاندان کوبایاشی که دوستدار سگ‌هاست، این جنگ به نفع سگ‌ها پایان می‌یابد. حالا ده قرن است که از این ماجرا گذشته است؛ در آینده‌ای نزدیک در شهر مگاساکی ژاپن، خاندان کوبایاشی هم‌چنان در مسند قدرت است اما این بار در قالب شهردار. شهردار کوبایاشی در تصمیمی قاطعانه اعلام می‌کند که سگ‌ها به دلیل بیماری آنفولانزای سگی و چندین بیماری دیگر باید از شهر تبعید شده و به جزیره‌ای متروک که محل دفن زباله‌هاست، فرستاده و قرنطینه شوند.

فیلم «جزیره‌ی سگ‌ها» نمایانده‌ی ذهنِ کارگردان است. در دنیای ذهنی او سگ‌ها به زبان انگلیسی صحبت می‌کنند و طبیعتا ژاپنی‌ها به زبان ژاپنی، اما گفتار ژاپنی‌ها در فیلم توسط مترجمی به انگلیسی ترجمه می‌شود (البته این مورد تنها شامل دیالوگ‌هایی است که اهمیت بیشتری دارند).

این نوع روایت داستان باعث می‌شود که تماشاگر کمتر به کاراکترهای انسانی توجه کند چرا که آن‌ها اساسا کاراکترهای فرعی هستند، حتی خواهرزاده‌ی شهردار که برای نجات جان سگ‌اش به جزیره‌ی سگ‌ها می‌رود ، به ژاپنی صحبت می‌کند و در نهایت این سگ قهرمان او‌، اسپاتس، است که به همراهی چف (سگ ولگرد) باعث نجات او و به نوعی نجات نژاد سگ‌ها می‌شود.

یکی از اشکالات عمده‌ای که می‌توان به این فیلم گرفت، داشتن کاراکترهای متعدد است. داشتن شخصیت‌های زیاد در فیلم به خودی خود اشکال محسوب نمی‌شود، اما پرداختن به همه‌ی آن‌ها در یک سطح باعث به حاشیه راندن قهرمان اصلی فیلم می‌شود.

در روایت‌های مدرن عقیده‌ی بسیاری بر این است که قهرمان و کارهایش، نباید محور روایت قرار بگیرد، در عوض روایت داستان عمدتا به شکل جدا جدا و توسط کاراکترهای مختلف به پیش می‌رود. فیلم وس اندرسون هر چند به نظر می‌رسد که دارای روایتی مدرن بوده، اما هم‌چنان از الگوی قهرمان در ساختارش بهره جسته است. این عدم هماهنگی در نوع روایت است که مخاطب را دچار سردرگمی می‌کند. بعد از مقدمه‌ی نسبتا طولانی فیلم، ما وارد جزیره‌ی سگ‌ها می‌شویم و با کاراکترهای سگِ فیلم آشنا می‌شویم.

چف، قهرمان داستان است. او سگ ولگردی است که با بقیه‌ی سگ‌ها که همه در گذشته سگ اهلی بوده‌اند، تفاوت دارد و حاضر نیست برای انسان‌ها کار کند. در گیر و دار ماجراهای فیلم او مسیری را طی می‌کند که باعث می‌شود این جنبه از شخصیت‌اش عوض شده و به یک سگ باوفای دوستدار انسان‌ها تبدیل شود.

Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد
Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد

اما اینجا اشکال کار در زیاد بودن کاراکترهای فرعی است. به غیر از شهردار خشن و دستیارش، کاراکتر پروفسوری که سعی در پیدا کردن درمانی برای بیماری‌های سگ‌ها دارد، بخشی از روایت فیلم را برعهده دارد(بیماریهایی که بعضی از سگ‌ها معتقدند خود شهردار باعث پخش ویروس آن در میان سگ‌ها شده است). ما به عنوان مخاطب داستان‌های آن‌ها را هم دنبال می‌کنیم.

در این بین دختر آمریکایی‌ای هم هست که سعی در برملا کردن رفتار خشونت آمیز شهردار در برابر سگ‌ها را دارد. هر چند تمام این کاراکترها در سکانس پایانی فیلم به شکل باسمه‌ای به هم می‌پیوندند ولی در مسیر روند فیلم هیچ گونه ارتباطی با هم ندارند. این پاره پاره بودن روایت است که مخاطب را از همراهی کامل با فیلم باز می‌دارد.

اما از نکات مثبت فیلم می‌توان به تصویرسازی زیبای آن از جزیره‌ی سگ‌ها اشاره کرد. بیماری و آلودگی در تک تک نماهای فیلم محسوس است. هر چند جزیره به ظاهر کثیف و پر از سگ‌های بیمار است اما شوخی‌های ظریفی که در رابطه‌ی میان سگ‌ها جریان دارد و نوع ترکیب بندی پلان‌ها (پلان‌های ترکیب بندی شده با حضور کاراکترهای سگ فیلم، میزانسن بسیار حساب شده‌ای دارد)، به آن جلوه‌ی خاص و جذاب بخشیده است.

صدا گذاری شخصیت‌ها نیز توسط هنرپیشه‌های معروف انجام شده است که این خود نیز نقطه‌ی قوتی برای فیلم محسوب می‌شود. کاراکترهای بانمک چف و دار و دسته‌ی سگ‌ها کمدی دلنشینی را خلق کرده‌اند که باعث می‌شود دیدن این فیلم خالی از لطف نباشد.

Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد
Isle Of Dogs (جزیره سگ ها) آی نقد

Robert Abele منتقدِ TheWrap


مدلی غالبا لذت بخش و پر و پیمان از دستورالعمل ماجراجویی است: سگ‎های سخنگوی قهرمان، خلبان پسری دلیر، گزارشگر دختری رک و راست، زمین‎های بازی زباله، جهان‎های مکانیکی، ربات خطرناک و شوخ‎طبعی موذیانه. حتی برای این کارگردان، به صورت آزاردهنده‎ای سیاسی است، ماجرایی در قلمرویی تاریک درباره‎ی چنین بیماری‎هایی مانند تحجر و اقتدارگرایی.

Odie Henderson منتقدِ RogerEbert.com


«جزیره سگ‎ها» قصه‎ جذابی ندارد، و بدتر از آن، پس از فیلم «دارجلینگ محدود» بیشترین نمونه‎های فخرفروشی کارگردانش را دارد. این فیلم واقعا من را عصبانی کرد، و تنها چیزی که باعث آرامش من هنگام تماشای فیلم شد این بود که به آرامی به خود می‎گفتم سگ‎ها واقعا خیلی سرگرم‎کننده‎اند.

تحلیل کوتاه محتوای Isle Of Dogs 


در این استاپ موشن ما با نوعی نگاه تحقیر آمیز به ژاپن (بطور کلی جامعه آسیای شرقی) مواجه هستیم که البته رسانه ها این مورد را با عناصری که این فیلمساز سفیدپوست آمریکایی با ارجاع به سینمای ژاپن قرار داده است رد می کنند! وس اندرسون در نهایت با رونمایی از منجی ای آمریکایی این تحقیر و توهین را به حد کمال می رساند. تئوری توطئه مطرح شده در این اثر در واقع به شکل خیلی جالب و در عین حال غم انگیزی حال و روز امروز ما شده که با پروپاگاندای رسانه های اصلی و بزرگ، حرف های خیلی ها را در کشورمان (از جمله حتی تحلیل های ما را:) با برچسب تئوری توطئه کنار می اندازند (البته که این اتفاق کاملا جهانی هست و حرف خیلی ها امروز با همین برچسب استراتژیک! خفه می شود) و ذهن مردم به کورکورانه ترین شکل ممکن با پروپاگاندا و سحر رسانه های غول آسای اصلی کنترل می شود! در نهایت در رابطه با مبحث تئوری توطئه بد نیست تحلیل فیلم جزیره شاتر اسکورسیزی را نیز مطالعه کنید.

 

منبع
دیجیاتو - فوت و فن - نقدفارسی
برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید