فیلم سینمایی

بررسی و تحلیل سری فیلم های Star Wars (جنگ ستارگان)

سلسله آثار سینمایی Star Wars که در ایران بیشتر با نام «جنگ ستارگان» شناخته می‌شود یکی از بهترین مجموعه‌هایی است که فرهنگ و ایدئولوژی غربی و آمریکایی را تبلیغ می‌کند. جنگ ستارگان دربردارنده یک حقیقت است و آن حقیقت عبارت است از پدیده‌ای رمز و راز آلود به نام The Force «نیرو» که در کهکشان مسیطر است و عامل حقیقی نظم و توازن بین کهشکان، سیارات و اقمارِ جهان فضا Space می‌باشد.

هرکس که بتواند خود را از نیرو سرشار کند استعداد و قابلیت رهیافت به سمت شوالیه روشنایی The Jedi و یا شوالیه تاریکی The Sith شدن را دارد. جدای و سیث دو نوع شوالیه هستند که یکی با عدم رهیافت به تاریکی و ظلمت و تلاش در مسیر صلح و عدالت به جدای تبدیل می‌شود و دیگری با خشم و نفرت و قدرت طلبی در مسیر سیث قرار می‌گیرد.

لوگوی مجموعه جنگ ستارگان

لوگوی مجموعه جنگ ستارگان

شیوه شوالیه شدن، آئین، راه و رسم و حتی پوشش سلحشوران و در کل سبک زندگی آنان شباهت ویژه به رهبانیت، خصوصا رهبانیان مسیحی دارد. ردایی پشمین با یک کلاه و موهای بلند و محاسن نتراشیده. اساتیدی که در محل‌هایی در میان جنگل‌ها و کوه‌ها به تنهایی زندگی می‌کنند و شیوه زهد و دوری از مردم را پیشه گرفته‌اند.

فیلم به خوبی آئین‌های بودایی، هندوییسم و رهبانیت مسیحی را تبلیغ می‌کند. البته رهبانیت را بسیار کمرنگ‌تر از آیین‌های شرقی می‌بینیم. استاد قهرمان فیلم یعنی Sky Walker نامش حتی نزدیک به خود فرهنگ شرقی است: «یودا». ترکیبی از یوگا و بودا دو نام و اصطلاح مهم بودیسم. اما این فرهنگ شرقی و فضای عرفانی موجود در شوالیه‌ها و تاریخ آنان به خوبی و با ظرافت در خدمت تبلیغ مسیحیت قرار می‌گیرد.

اول آنکه جدای‌ها همگی در لباس رهبانیت مسیحی قرار دارند و به تعبیر ساده‌تر دیگری همگی در شاکله یک فرد غربی با مشخصه‌های روشنی مانند موی بور و چشم آبی قرار دارند. شمشیرهای آنان لیزرهایی به رنگ سبز و آبی است و برای سیث‌ها که نیروهای اهرمینی در آنان راه یافته است قرمز رنگ است.

اما مهمتر از این دلیل، محوریت موجود در فیلم یعنی منجی‌گرایی مسیحی است. Sky Walker که معنای فارسی آن «راهبر آسمان» می‌شود کودکی است که پدرش بعد از گمراهی و انحراف و نهایتا تبدیل شده به یک سیث، از او دور می‌ماند تا دیگر اساتید در زمان موعد خودش وی را تعلیم دهند تا در مسیر جدای قرار بگیرد. این کودک در سه گانه اول این مجموعه توسط دو استاد خود قرار می‌گیرد و کاملا آزموده می‌شود. وی در سخت‌ترین مسیر خود یعنی روبرو شدن با پدر شیطانی خود یعنی «لرد وایدر» قرار می‌گیرد و علی رغم هشدارهای یودا به مصاف او می‌رود. این موضوع باعث آن می‌شود تا تاریکی کم کم بر روشنایی او غلبه کند، دستش را از دست بدهد و به نور و روشنایی شکاک شود.

ضد قهرمان فیلم، لرد وایدر

ضد قهرمان فیلم، لرد وایدر

اما با تمام این اوصاف اگرچه او دیگر همان منجی گذشته نیست ولی نهایتا به همراه لرد وایدر، ارباب همه سیث‌ها را شکست می‌دهد و پدر خویش نیز در لحظه آخر می‌میرد. برای همین منجی واقعی دیگری از راه خواهد رسید که رهبری جریان شورشی‌ها را علیه امپراطوری مستبد هدایت کند. و او کسی نیست جز خواهر اسکای واکر. یک رهبر زن برای هدایت بشریت و مقابله با جور و بی‌عدالتی و نگهبانی از صلح و برابری. این فاز فمینیستی که در پایان سه‌گانه نخست فیلم ایجاد می‌شود بیننده را منتظر خود تا پایان سه‌گانه سوم فیلم می‌گذارد تا متوجه نقش مهم و البته احتمالی جام مقدس بشویم. همان کاراکتری که سارا کانر در سه‌گانه The Terminator بر عهده داشت.

این تم منجی گرایی آخرالزمانی در آثار دیگر هالیوود زنده است و سال‌ها است که به فعالیت خود ادامه می‌دهد. ترمیناتور، ارباب حلقه‌ها، ماتریکس و آثار متنوع دیگری که هالیوود قدرتمندانه ساخته است نشانه‌های واضحی از این جریان دارد. پس ایدئولوژی در بطن این آثار به خوبی دیده می‌شود و نباید فریب این دیالوگ را بخوریم که سینما فقط یک سرگرمی صرف است.

جنگ ستارگان به ما می‌گوید چیزی که منجر به تبدیل شما یه یک قهرمان و یا شوالیه روشنایی می‌شود توجه و تمرکز به نیروی درون شما است که البته در کهکشان نیز موجود است. انرژی کیهانی شاید نزدیک‌ترین مفهوم به این مساله باشد که بتوان در میان نظریات علمی منجمان، فیزیک‌دانان، طبیعت شناسان و دانشمندان غربی پیدا کرد.

بررسی و تحلیل سری فیلم های Star Wars (جنگ ستارگان)
بررسی و تحلیل سری فیلم های Star Wars (جنگ ستارگان)

نحوه نگرش فیلم دقیقا نزدیک به همان مفاهیم بودیسم است و شاید علت آنکه کارگردان به سراغ مفاهیم مسیحی صرف نرفته است این باشد که روحیه تعلیم و تربیت و فضای استاد و شاگردی در میان بودیسم خصوصا بعلت هنرهای رزمی و تمرینات سخت جسمی و روحی بیشتر است. در هر حال نگرش کلی این تعالیم چه در بودیسم و چه در هر آئین و مسلکی اومانیسم و اصالت اراده Voluntarism است. اینکه در عالم کائنات همه چیز تحت طبیعت تو قرار دارد و اراده ما فرای عقل است. (جالب است که اومانیسم در سینمای غرب تنازعات بسیاری دارد، جایی اصالت با اراده است و جای دیگر با عقل)

این اراده است که حتی لرد وایدر را که نیروی اهرمینی سال‌ها است در او حضور دارد، مجبور به قبول واقعیت می‌کند و تصمیم می‌گیرد تا امپراطور سیث را در یک ثانیه به قعر سیاره پرتاب کند. جنگ ستارگان اومانیستی است و در عین حال به خوبی حافظ و نگهدارنده تبلیغ منجی‌گرایی مسیحی است. این دو خصلت همیشه در کنار هم در سینمای بدنه ایدئولوژیک آمریکا و هالیوود جریان سازی کرده است و راهبرد کلی تفکر حاکم بر جامعه و سیاست آمریکا را برای مخاطبان سینمای قدرت‌مند خود در جهان بیان می‌کند.

نکته آخر اینکه سال‌هایی که جنگ ستارگان خلق شد سال‌های پر آشوبی از حیث تفکر و فرهنگ در غرب خصوصا در آمریکا بوده است. هیپی‌ها و تفکرات اگزیستانسیالیسم، مصرف و ترویج مدام ماری جوآنا، موسیقی خشن راک و  هوش‌‌ربودگی یا  سایکدلیا،  شوریدگی و عصیان، جنجال‌ها و آشوب‌های خیابانی، ادیان و فرقه‌های گوناگونی که به تعبیر  «یان کارل فن بالن» کشیش نویسنده در آمریکای شمالی از آن با عنوان «هرج و مرج فرقه‌ها» یاد می‌کند و نام  کتاب خود را می‌گذارد و حوادث گوناگون سیاسی و فرهنگی مختلف، همه قطعا در ساخت سه‌گانه‌ای که در بطن خود پشتوانه فکری و فرهنگی متعالی داشته باشد سهیم بوده‌اند.

جنگ ستارگان تلاش کرده است تا در دورانی که فرهنگ دچار پوچی و کرم خوردگی می‌شود زمینه‌های صلح، عدالت، آموزش و نظام تربیتی، ارزش نظام سیاسی جمهوری و دموکراسی و مهمتر از همه نظم نوین جهانی را بعد از مدتی بی‌قراری و شورش برگرداند و حافظ منافع ایالت متحده باشد.

قسمت آخر از سومین مجموعه سه‌گانه Star Wars در سال ۲۰۱۹ دیده خواهد شد اما قسمت دوم که در ماه گذشته شروع به اکران کرد یکی دیگر از تاریخی ترین افتتاحیه‌های اکران را آغاز کرد. مبلغی نزدیک به ۲۲۰ میلیون دلار!

صفوف طولانی برای دیدن فیلم

صفوف طولانی برای دیدن فیلم

سیل صف مردم برای دیدن این فیلم یکی از تاریخی ترین صف‌های سینما است. مجموعه‌های مختلف تلویزیونی، انیمیشن، کارتون، اسباب بازی، لباس و پوشش و ده‌ها گونه‌ی مختلف فرهنگی همه نشان از قدرت پیوست فرهنگی این مجموعه سینمایی دارد که برای ملت آمریکا ارمغان سبک زندگی رویایی آمریکایی و از آن مهمتر بازگشت به فرهنگ برندینگ، مارکتینگ و به قول بودریار مصرف‌گرایی و ایجاد نظم شد و برای سرمایه‌داران ثروت هنگفت بدست آورد.

اسباب بازی های کاراکتر های فیلم جنگ ستارگان

اسباب بازی های کاراکتر های فیلم جنگ ستارگان

Star wars قطعا بی‌نسبت به فضا و شرایط آن دوران نبوده است و نه فقط جنگ ستارگان بلکه عموم آثار مهم هالیوود که دربردارنده مفاهیم تمدنی و فرهنگی مهم بوده‌اند همواره برای تثبیت فضای جامعه و پیشبرد اهداف کلان ایالت متحده آمریکا تلاش کرده‌اند.
حال این همان The Force یا نیرو است که با تبلور آن در اراده فردی و خرد جمعی می‌تواند عالم را تحت سیطره و قدرت سیری ناپذیر خود درآورد و بدون آنکه هدایتگری از فوق راهبری به سوی آسمان کند مسیر خود را تا برهوتی به نام مدرنیته و وضعیت فعلی جهان معاصر (خشم و شهوت، همان مولفه‌های تاریکی که منجر به پیوستن به فرقه سیث‌ها می‌شد) ادامه و پایان دهد

منبع
حمید صنیعی‌منش
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

یک نظر

  1. به نام خدا
    سلام. این مطلب را دیدم که به عنوان تحلیل استاروارز در سایت قرار گرفته. البته قبلا من به این نوشته در اینجا (http://cinemapress.ir/news/93825) برخورده بودم و همانطور که در منبع هم ذکر کردید این پست اشتراک گذاشته شده.
    به عنوان کسی که به مجموعه جنگ ستارگان علاقه داره، من دیده ام که در چنین تحلیل هایی، مانند اشاره ای که شما در تحلیل فیلم Noah انجام داده اید، به استاروارز هم به عنوان نمونه ای از این آثار «منفی» اشاره می کنند. و مشتاق بودم که بدونم واقعا ماهیت ماجرا چه هست.
    اما درباره این مقاله، اگرچه این نوشته با هدف تحلیل جنگ ستارگان قرار داده شده و نویسنده در واقع تحلیل نوشته، اما با توجه به هدف این سایت، درباره خود مقاله من نقد دارم (البته درباره خود نوشتهِ تحلیلگر، فارغ از آنکه محتوا چه هست). و همانطور که برای این وب سایت ذکر کردید «محلی برای همفکری درباره‌ی آثار سینمایی و درک بهتر آن‌ها» هست. من هم با اطلاعات خودم، آنچه که می دونم رو بیان می کنم تا بتوان بحث بهتری داشت و به آنچه برسیم که صحیح تر است.
    در این مطلب، آنچه که مشخص است، اگرچه این مقاله با هدف تحلیل نوشته شده اما به صورت واضحی دارای جهت گیری است. جدا از اینکه تحلیل درباره محتوا و مفاهیم اثر باشد یا به نگاه استراتژیک آن بپردازد، (البته به نظرم این دوتا فرق دارن چون تحلیل محتوا در واقع همون نقد محتوایی هست که ادامه نقد فنی و سینمایی می باشد و این با نگاه استراتژیک یا هدف خاصی نیست) ولی اینگونه برداشت و نگاه خاص در یک تحلیل قابل قبول نیست. به طوری که در این نوشته میبینیم، نویسنده بیشتر از آنکه بخواهد به مفاهیم درون اثر بپردازد، نگاهی را مطرح می کند که مثلا غرب چنین اهدافی دارد و اینها …، سپس بر اساس همین نگاه مفهوم را توضیح (توجیه) می دهد. (یعنی بر عکس) که در واقع میتوان گفت قصد نویسنده شناسایی و ذکر عوامل منفی غرب است نه تحلیل محتوا!
    اما جدا از نگاه خاص نویسنده که تحلیلش را هم بر اساس آن نوشته، از مسائل مطرح شده در این نوشته مشخص است که نویسنده اطلاعات ناکافی و در جاهایی، نادرست از این اثر دارد. با توجه به اینکه استاروارز یک مجموعه یا فرنچایز هست، اطلاعات آن گسترده می باشد. البته ظاهرا نویسنده فقط به سه گانه اول از کل استاروارز پرداخته ولی در همان سه گانه اول هم، برای اینکه بتوان یک تحلیل درست و شناخت صحیح داشت، لازم است با توجه به سطح پرداخت، اطلاعات لازم کسب کرد. که این اطلاعات حتما مفاهیم باطن و این اصطلاحات نیستد بلکه همان شخصیت ها، دنیای استاروارز، داستان آن و چنین اطلاعاتی که در قدم اول تحلیلگر باید با آن ها آشنا باشد تا دچار برداشت نادرست نشود.
    نمونه این کافی نبودن اطلاعات، همان اشاره ای هست که نویسنده گفته در پایان سه گانه پرنسس لیا (خواهر لوک) به عنوان منجی جدید و رهبر زن معرفی می شود … در اینجا بیشتر از اینکه آن اثر بخواهد نگاه فمینیستی را مطرح کند، ظاهرا نویسنده به دنبال این مسئله بوده و به طرز عجیبی می خواهد این نگاه را جا سازی کند. (فارغ از اینکه نمیدانم هدف نویسنده از مطرح کردن «فاز فمینیستی» چیست؟) جدا از اینکه نویسنده چگونه مسئله منجی را مطرح کرد و آن را به پرنسس لیا و مسئله فمینیستی کشاند، تا جایی که من میدانم، سه گانه اینگونه تمام نمی شود و کل این بحث واقعا بر سر چه هست؟(درباره روایت خلاقانه نویسنده، داستان فیلم اینگونه هست : تا آنجایی که دارث «ویدر» (نه وایدر)، «ارباب همه سیث ها» را می کشد و خودش می میرد. تا پایان فیلم صحنه ها اینگونه پیش می رود که لوک بدن دارث ویدر را با خودش از death star که درحال نابودی بود می برد و در سیاره، آن را می سوزاند، سپس ما لوک را می بینیم که در برابر این آتش ایستاده و فیلم نشون میده که در کهشکان دوباره شادی و صلح به وجود میاد. در سیاره هم جشن می گیرند و در صحنه آخر لوک ایستاده و پرنسس لیا میاد پیش لوک می ایسته. حالا دیگر خدا می داند نویسنده از چه صحبت می کند؟! چنین موردی نشون میده که واقعا این تحلیل صحیح نیست)
    همین مسئله در این نگاه هم وجود داره که نویسنده، جدای ها را به رهبانیت (مسیحی) تعبیر می کند. و توسط شما به عنوان نکته مهم هایلایت شده، با توجه به اینکه در نسخه اصلی قرمز نیست.) در این قسمت، نگاه به اثر، دیگر کاملا متفاوت است و نویسنده از تحلیل محتوا جدا می شود و به این جنبه می پردازد که فیلم چه تبلیغ ها و پیام های احتمالی دارد. همانطور که کل مفهوم جدای را در این داستان و مجموعه، فقط تبلیغ رهبانیت و مسیحیت یا بودیسم ؟! (کدام؟!) می داند. البته در اینجا واقعا مشخص نیست که نویسنده می خواهد به چه نتیجه ای برسد همانطور که اول می گوید این مجموعه تبلیغ کننده مسیحیت است (صرف نظر از اینکه جدای چیست، داستان چیست، مفاهیم آن چیست) یعنی این نگاه که این مجموعه فقط تبلیغ می باشد. (که از تحلیل محتوا دور است) بعد در جلوتر میگوید فیلم پر از مفاهیم «بودیسم» (نه مفاهیم عرفانی!) است. و بعد میگوید «بودیسم» (نه مفاهیم عرفانی!) در خدمت تبلیغ «مسیحیت» (نه مفاهیم عرفانی!) است. بعدش هم می گوید: «البته دلیل اینکه فیلم بیشتر به مفاهیم بودیسم پرداخته و به سمت مسیحیت نرفته، به خاطر جنبه عرفانی و روحیه آن است (مفاهیم عرفانی؟!)» در اینجا چون نگاه منتقد فقط به اینست که مجموعه چه تبلیغی دربردارد، سعی می کند اینگونه، مفاهیم را شکل دهد که فیلم کدام عقاید خاص را می خواهد تبلیغ کند!
    اما اگر لباس جدای ها شبیه راهبان مسیحی است و یا شیوه استاد و شاگردی که دارند در روحیه بودیسم هم هست، این مسئله میتواند به این دلیل باشد که جدای ها در این داستان نقش روحانی ای دارند و این ها هم صرفا مفاهیم عرفانی هستند نه مذهب یا عقیده خاصی (همانطور که نویسنده در تعیین اینکه فیلم کدام عقیده را تبلیغ می کند، به نتیجه ای نمی رسد. چراکه بیشتر از آنکه این خصوصیات جدای ها و ظاهراشان (خود جِدای و مفهوم آن جداست که همان تحلیل محتوایی است که نویسنده ظاهرا کاری به آن ندارد) مربوط به آیین خاصی باشد، روحیه عرفانی آن مورد نظر است). حالا اگر این روحانیت در فیلم به صورت «ریش های نتراشیده» آن ها باشد یا لباسشان، در اینجا هدف فیلم به وجود آوردن روحیه معنوی برای جدای هاست. ولی انگار نویسنده روحیه عرفانی را فقط مختص یک عقیده خاص می داند. ظاهرا فقط روحانیون مسیحی ریش می گزارند یا لباس بلند می پوشند. نتیجه چنین دیدگاهی این میشود که اگر در فیلم، جِدای ها به جای این لباس، پوشش راهبان بودایی داشتند نویسنده میگفت تبلیغ بودیسم هست، اگر لباس روحانیون اسلام را داشتند، نویسنده میگفت تخریب اسلام است و به همین شکل …
    برای اثبات تبلیغ مسیحیت به رنگ چشم و موی جدای هم اشاره کرده، اما قابل توجه است که این فیلم در آمریکا ساخته شده و در فرهنگ آمریکایی و مسیحی است. آن زمان که این فیلم، در آمریکا، تنها در 32 سالن نمایش داده شد، نه لباس جدای تبلیغ مسیحیت بود و نه چشمان آبی بازیگر آمریکاییش! بلکه هدف کارگردان همان ایجاد یک روحیه عرفانی و معنوی برای جدای بود. حالا نویسنده می
    گوید تماشای این فیلم باعث تبلیغ و گرایش به فرهنگ آمریکا می شود. خب! انتظار عجیبی نیست. این مسئله چه هدف سازندگان باشد و چه نباشد، به عنوان یک رسانه، تاثیر گذاری خواهد داشت.
    البته این ادعا که ویژگی های ظاهری جدای ها « در شاکله یک فرد غربیست» نادرست است. اولا که در استاروارز فقط تعداد کمی نژاد انسان هستند و برای اون ها هم اگر اعضای jedi council را ببینید، از همون غربی تا سیاه پوست و هندی و شرقی وجود دارد. این اسم ها رو ببینید: Depa Billaba ، Luminara Unduli
    مبحث بعدی که نویسنده مطرح کرده، دوباره برای اثبات این ادعا که استاروارز تبلیغ مسیحیت است (همه مقاله را فقط درباره همین تبلیغ اختصاص داده و حقیقتا به تحلیل محتوا کاری نداشته) نویسنده از مفهوم منجی در استاروارز صحبت کرده که اون هم به صورت منجی گرایی مسیحی به کار برده. جدا از اینکه لوک اسکای واکر و یا دارث ویدر نقش منجی را داشته باشند، برای رابطه بین منجی و مسیحیت اشاره کرده. سوال اینجاست که آیا منجی گرایی فقط مختص مسیحیت است که این مفهوم را دلیلی بر، دوباره، «تبلیغ مسیحیت» می داند؟
    در ادامه بحث منجی گرایی، (درباره خود منجی ، که چه کار می کند؛ چه مفهومی دارد، صحبتی نمی کند) ولی باز هم شاهد خلاقیت نویسنده در روایت «داستان» هستیم. نه مفهوم یا باطن داستان، بلکه دقیقا خود داستان. بدین صورت که نویسنده می گوید: لوک با پدرش دارث ویدر، سخت ترین مسیر خود روبه رو میشود و نوشته که این موضوع باعث می شود تا تاریکی بر روشنایی اش غلبه کند و شکاک شود و «دستش را از دست بدهد.» فقط کافیست نویسنده بگوید چرا دستش را از دست داد؟ به خاطر اینکه با پدرش (دارث ویدر تاریک) مبارزه کرد و در آن زمان که دارث ویدر به لوک گفت به من ملحق شو در تاریکی، او قبول نکرد. خب حالا «تاریکی بر روشنایی اش غلبه کند و شکاک شود» را نویسنده از کجا برداشت کرده؟! که البته همین خلاقیت را دلیل می کند که لوک منجی خوبی نیست و ادامه ارتباط سازی هاش… درمورد اینکه یودا هم به لوک گفت نرو، بر خلاف آنچه که نویسنده گفته، منظور یودا، رو به رو شدن با دارث ویدر نبود، بلکه آن زمان به خاطر مسائلی مثل تله و کامل کردن تمریناتش، یودا به اون «هشدار» داد. و باز هم آنچه که نویسنده نظری درباره آن نداره، زمانی است که یودا به لوک می گه:برای اینکه بر تاریکی پیروز بشی، تو باید با اون روبه رو شی و اون رو بپذیری (به عنوان بخشی از وجودش، دارث ویدر ) ولی وقتی قبولش کردی، باید قدرتش رو نادیده بگیری، تا بتونی بر تاریکی غلبه کنی. این صحبت درباره تاریکی و اینکه خود مفهوم تاریکی چیست محتوای استاروارز هست اما ظاهرا در تحلیل نویسنده اهمیتی ندارد و فقط به تبلیغ غرب نگاه می کند.
    البته درباره منجی، نویسنده اگر با استاروارز آشنایی داشت، بحث منجی در این فیلم دقیقا وجود داره. اما نه ایدئولوژی پشت فیلم، بلکه در خود داستان به مبحث منجی پرداخته میشه. و البته نه لوک، بلکه خود دارث ویدر منجی هست. همانطور که اون chosen one هست و … که داستان سه گانه دومه (پیش درآمد و کامل کننده داستان سه گانه اول) که این بحث نیازی نیست به اون صورت که نویسنده سعی داره توضیح بده در ایدئولوژی پشت پرده بررسی کنیم بلکه چنین مفاهیمی در خود داستان استاروارز و در جلو هستند.
    اما درباره نیرو که مشخصا پر رنگ ترین مفهوم استاروارز هست. اینچنین که نویسنده، این مفهوم را مطرح کرده، می توان نتیجه گرفت که اصلا فیلم استاروارز ندیده است و با دنیای استاروارز آشنا نیست. مسائلی که سعی کرده تا نیرو را به آن ها ربط دهد (چون همانطور که درموارد بالا دیدم، نویسنده به جای تحلیل خود محتوا، بیشتر نگاهش را در مفاهیم توجیه می کند.) اصولا با نگرش force در این فیلم و نقش آن مخالف هستند.
    مانند اشاره که شما در تحلیل فیلم Noah به استاروارز داشتید. در آنجایی که یودا را مثال زدید برای نگاه «جای خدا قرار گرفتن» بدین صورت: «مجموعه این موجودات ماورایی در شکل و شمایل مثبت و منفی و به گونه ای مشرکانه در فیلم ها و کارتون های متعدد، «به جای خدا قرار گرفته» و معجزات و قدرت های مابعدالطبیعه «خود» را بروز می دهند ». اما این برداشت، هم با شخصیت یودا و هم مفهوم نیرو متفاوت است. در واقع آنچه که از یودا در استاروارز و همه شخصیت ها میبینیم ، حتی نه در سطح تحلیل، بلکه با داستان فیلم و دیالوگ ها، مفهوم نیرو را اینگونه بیان نمی کند. همانطور که در ماجرا میبینیم. زمانی که لوک توسط یودا تعلیم میدید و تمرین می کرد، سفینه اش را که درون آب رفته بود خواست بلند کنه اما نتونست و … بعد به یودا گفت که این سفینه خیلی بزرگه و من نمیتونم. یودا هم اینگونه پاسخ داد:
    Yoda: Size matters not. Look at me. Judge me by my size, do you, hmm? And well you should not
    for my ally is the Force. And a powerful ally it is
    دیالوگ بالا قابل توجه است و آشنایی که با عبارت داریم نشون میده که این مفهوم از کجا اومده و چه نگاهی داره. وقتی که یودا به لوک میگه اندازه خودمون مهم نیست و تو مگر من رو با اندازم قضاوت می کنی. اما چنین کاری نباید بکنی:
    چون یار/متحد من نیرو است و چه یار قدرتمندی است.
    در واقع این مطلب اشاره مستقیم داره به مفهوم نیرو که میدونیم منظورش چه وجودی هست. اما من نمیخوام بگم نیرو چی هست یا نقشش به چه شکله. چون این دیگر تحلیل واقعی است و باید ببینیم ریشه های این مفهوم از چی گرفته شده. و یا نقش نیرو چه هست و خود مفاهیمی که دربر داره، بسیار قابل تامل و جالب اند(برای تفکر و تحلیل) .اما با توجه به این مقاله که نویسنده، فقط به دید شیطانی سازنده! پرداخته، آنچه که در اینجا مهم است، نقش نیرو برای مجموعه جنگ ستارگان است. آنچه که در استاروارز میبینم و خود نگاه سازنده هم (جورج لوکاس، الان که توسط کارگردان ها و مجموعه های مختلف تولید میشه)، او صرفا مفهوم نیرو را به صورت یک جزء از داستان در نظر می گیرد و همانطور که خودش گفته نیرو را دقیقا به عنوان «یک وجود ناظر بر همه، در داستان و دنیای استاروارز» قرار داده. حالا نویسنده با توجه به نگاه خاصش سعی دارد که (فارغ از مفاهیم نیرو) این نیرو را عقیده بد سازنده و تبلیغ منحرف کننده در نظر بگیرد. در این مورد، مصاحبه جورج لوکاس درباره جنبه معنوی استاروارز، که با نیویورک تایمز انجام شده، به خوبی درباره هدف و نگاه این کارگردان توضیح میدهد. همانطور که خودش میگوید: استاروارز معنوی هست اما مذهبی نیست و مفاهیم معنوی را برای عقیده خاصی به کار نبرده و خیلی هم تاکید می کند که در فیلم، خود نیرو را مورد نگرش و عقیده خاصی قرار نده بلکه به عنوان جنبه معنوی آن، داستان را با آن ساخته است(آنچه که مهم است، نه اینکه دیدن این فیلم چه تبلیغ هایی میتواند داشته باشد)…
    اما این دید نویسنده که در مقاله، مفهوم نیرو را به صورت نگرش اومانیسم در نظر گرفته ( درواقع سعی داره در نظر بگیره همان طور که دیده ایم) فقط ثابت می کند که او اصلا با استاروارز آشنا نیست و حتی داستان مجموعه را هم نمی داند. نقش و «اراده» نیرو در دنیا و خود داستان فیلم، همیشه در برگیرنده ماجراها و شکل دهنده داستان ها بوده است.
    در واقع برای اومانیسم گفتن ! به استاروارز، همین نکته که نیرو / Force یک نام جدا داره نشون میده از اون بحثی که نویسنده مورد نظرشه متفاوت است. هیچ وقت در استاروارز نمیگن اراده کن یا خودت سعی کن. بلکه میگن به «نیرو» اعتماد کن و یا این عبارت که برگرفته از جمله معروف مسیحیست “May the force/lord be with you” نویسنده این مطلب اگر با داستان آشنا باشه خیلی راحت میشه تشخیص داد که چنین بحثی در نیرو وجود نداره. در قسمتی از استاروارز chirrut imwe که یک فرد روحانیست (نه مسیحی نه بودایی و این نگاها، اتفاقا ظاهرش هم ببینید که شرقی است نه رهبانی مسیحی) با نام gaurdian of the whills، اینچنین بیان می کند:
    “I fear nothing. For all is as the Force “wills” it.”
    این صحبت برای ما آشنا است و دقیقا به نقش و اراده نیرو اشاره می کند. نکته دیگر اینست که همانطور که میبینیم این دیالوگ ها از همه جوامع هست و متعلق به دقیقا عقیده یا نگرش خاصی نیست. همانطور که از عبارات مسیحی میبینیم و از آموزه های بودیسم هم می بینیم (البته فقط برای روش و آن مسائل اخلاقی و سبک آن، نه نگرش اومانیسم بودیسم، چرا که همانطور که دیدیم در استاروارز نیرو دقیقا در نقش چه هست و این شباهت صرفا به خاطر جنبه معنوی آن در فیلم استفاده شده نه نگرش به خدا در دین بودیسم)
    خیلی جالب است که این نویسنده، برگشتن دارث ویدر را به اومانیسم ربط داده. اگر با استاروارز آشنا بود، دقیقا این بحث در داستان درباره تفاقا اراده نیرو است. همانطور که دارث ویدر/آناکین که بدون پدر توسط مادرش (از نیرو) متولد میشود و پیشبینی می شود که او chosen one است و صلح را برخواهد گرداند. و داستان آناکین که حتی سقوطش و حتی آن رستگاریش در اراده نیرو بود تا صلح برگردانده شود. (داستان آناکین و دارث ویدر، chosen one، نحوه متولد شدنش، تعادل و … اینها مسائل قابل تاملی هستند که باید تحلیل کرد اما این نویسنده ظاهرا کاری به این ها ندارد.)
    ولی مسئله ای که نگاه مغرضانه نویسنده این مطلب را مشخص میکند، سکوتی است که نویسنده در باره مفهوم force ghost/ روح نیرو کرده و معلوم نیست در این تحلیل موشکافانه، آن را (که البته با ادعاهایش جور در نمی آید) چرا از قلم انداخته! سعی کرده بگوید نیرو اومانیسم و همان «اراده» انسان است. حالا ببینیم force ghost چیست؟ جدای ها وقتی که به پایان عمر خود می رسند (اصولا پایان حضور در فیلم نه مرگ)، جسم آنها از بین می رود و جدای به «نیرو» می پیوندد (کمال آنها). حتی حضور روح آن ها را هم در فیلم میبینم که بعضی وقت ها به صورت هدایت کننده از نیرو ظاهر می شوند و البته جسمانی نیستند. حالا چه کسی نگاه این نویسنده را آزاد کند که فکر می کند حتما نیرو باید یک وسیله شیطانی باشد که کارگردان این فیلم سعی دارد با آن مخاطب را به برهوت و نابودی ببرد و در خدمت غرب بگیرد و حتما هم هدف فیلم ساز نیز همین است و نه هنری نه فکری و نه داستانی و نه هیچی!…
    در نتیجه گیری آخر نیز، اینگونه گفته که خشم و «شهوت» مولفه هایی هستند که منجر به رفتن به تاریکی می باشد. در حالی که دقیقا مساله قابل توجه اینست که ما در تاریکی و کسانی که از آن استفاده میکنند، اصلا چیزی به نام شهوت نمی بینیم (و البته کلا در مجموعه استاروارز، نه مفهوم شهوت و نه تصویری از آن هست). که نشان دهنده ماهیت تاریکی است و اینکه اصلا تاریکی چه هست و چه مفاهیمی دارد (که نویسنده …) به همین خاطر است که شخصیت های تاریکی (اصولا تاریک نه بد) اینگونه محبوب هستند و به قول معروف با ابهت اند. مسلما به خاطر کارهای بدشان نیست. ما در تاریکی خشم و نفرت را میبینم اما مسائلی مثل شجائت و قاطعیت، رنج و اندوه(کسانی که در تاریکی هستند با رنج کشیدن خودشان را قوی می کنند)، حتی استاد و شاگرد و وفاداری، مسائلی هستند که شخصیت های تاریکی را با با ابهت می کنند. اینکه تاریکی چیست و روشنایی چه مفهومی دارد این مسائل از مفاهیم قابل تامل و عمیق استاروارز است که با توجه به ریشه آن واقعا ارزش تحلیل دارد و باید درباره آن ها تامل کرد.
    در پایان این نظر، من به این دلیل اینقدر زیاد نوشتم چونکه واقعا میخواهم تا این بحث درست باشد. در آخر قصد نداشتم آن را منتشر کنم اما چون جو این سایت همفکری است و هدف آن، نیت درستی است من هم نظرم را نوشتم تا بتوان دید درست تری داشت و بهتر فکر کرد و تصمیم گرفت.
    برای اینکه بتوان نگاه صحیحی داشت و آگاهی بیشتری نسبت به این آثار بدست آورد واقعا باید با روش درست عمل و تحلیل کرد. نه اینگونه که در اشاره ها چون استاروارز الان یک مجموعه بزرگ و پرطرفدار است و از غرب هم ست پس آن را شیطانی است و اهداف بد دارد که در آخر هم به چنین نوشته هایی بر می خوریم. اینگونه تفکر به اندازه همان بدی که به اثر ها نسبت می دهد، نادرست است و فایده ای ندارد.
    نتیجه اش می شود این نوشته که به عنوان تحلیل حتی از قدم اول هم نمی تواند فراتر برود. نه نویسنده نگاه آزادی دارد و نه اطلاعات آن کافی است. چه برسد به اینکه بخواهد مجموعه را هم تحلیل کند. و همین می شود که اینقدر برداشت اشتباه و نادرست در مقاله وجود دارد که از خود نوشته بیشتر است!
    در آخر من جبهه ای ندارم و این نظر را فقط برای این نوشتم تا همفکری کنیم و به دید درست تری برسیم.
    والسلام.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن

Adblock رو غیر فعال کنید

بخشی از درآمد سایت با تبلیغات تامین می شود لطفا با غیر فعال کردن ad blocker از ما حمایت کنید