کمیک و مانگامقالات و مطالب مفید
نقد و بررسی کمیک ایلیا؛ اثری اسطوره زده

در قسمت قبلی نقد و بررسی پینمای ایلیا، به مباحث تربیتی اثر و روانشناسیِ اخلاقی شخصیت ایلیا پرداختیم. در این قسمت به مضامین سیاسی، دینی و فلسفی اثر خواهیم پرداخت.
چرا ایلیا انتخاب میشود؟
در قسمت قبلی دیدیم که ایلیا شخصیتی نامتعادل است. او رفتارهای عصبی و پرخاشگرانهٔ زیادی دارد، با هممدرسهای هایش بد رفتاری میکند و با مردم عادی هم برخورد خوبی ندارد. ایلیا نه تنها پیش از قهرمان شدن، که پس از آن هم به همین رفتار های غلطش ادامه میدهد.
اما سوالی که پیش میآید این است که چرا اساسا چنین نوجوانی به عنوان منجی انتخاب میشود؟ امیرعلی چه صلاحیتی دارد که چنین قدرتی به او داده میشود؟ عجیب این است که حتی پیش از ملاقات ایلیا با خضر، میبینیم که ایلیا با کوبیدن چوبی به زمین، قدرتی عظیم را آزاد میکند! مشخص نیست وقتی هنوز به او قدرتی داده نشده، این نوجوان نامتعادل چگونه دست به چنین کارهای خارق العادهای میزند. این گونه نشان دادنِ قدرتهای باطنی، نتیجهای جز تقلیل و مبتذل کردن این قدرتهای خاص ندارد. وقتی ایلیا بدون هیچ تلاشی به چنین قدرتهایی میرسد، در ذهن مخاطب نقش میبندد که اساسا برای رشد لازم نیست تحول پیدا کنیم، زحمت بکشیم و سختیها را تحمل کنیم. بلکه خضری میآید و به جوانی خام قدرتهایی میدهد که بتواند در امتحاناتش (چنانکه در قسمت قبلی دیدیم) تقلب کند.

ماجرای ایلیا و خضر
ایلیا به کوهی میرود که در اثر مشخص نیست کجاست و چرا به گونهای مقدس است. اما اگر به کهف الشهداء رفته باشیم، این منطقه برایمان آشنا است. اینکه نویسنده چنین مکانی را به عنوان جایی که ایلیا قدرت میگیرد انتخاب کرده است، بسیار خوب و جذاب است.
ارتباط ایلیا با خضر خوب پرداخت شده و به صورت کلی اینکه انسانی متعالی به ایلیا قدرت میدهد، مبتنی بر نگاه حکیمانهٔ ایرانی است. ایلیا در خواب و بیداری با خضر دیدار کرده، با او به جهان موازی سفر میکند. جهان موازی در اثر به شکلی زیبا ترسیم شده که قابل تقدیر است. هم طراحیها و هم کارکرد این جهان در قدرت پیدا کردن ایلیا رنگ و بویی دینی به اثر داده است. پس اینکه ایلیا قدرتش را از ماوراء ماده و نیروهای الهی بگیرد، به خوبی در اثر درآمده و از نقاط مثبت کمیک است.
اما مسأله اینجاست که اولا چرا به ایلیا با آن حالات، چنین قدرتهایی داده میشود؟ ثانیا چرا با ابزارهایی مثل انگشتر، ایلیا میتواند قدرتش را به کار بگیرد؟ اینکه مثل ارباب حلقهها، یک انگشتر باعث قدرت فرد شود، نگاهی اسطورهای است و میانهای با نگاه دینی ندارد. نگارنده منکر قدرت نهفته در بعضی اشیاء نیست؛ اما اولا منجی الهی به چنین چیزهایی نیاز ندارد و ثانیا این ابزارها برای کسی کارآمد هستند که بر روی خودش کار کرده است. نه شخصیتی مثل ایلیا که تازه بعد از قدرت یافتن میخواهد استفاده از این نیروهای ماورائی را یاد بگیرد تا در کنار نجات دادن مردم، در امتحانش تقلب کند!

رابطهٔ ایلیا با خضر هم در سطح باقی میماند. گاندولف یا دامبلدور به عنوان دو پیر خردمند که راهنمای منجی (فرودو و هری پاتر) بودند، دائم به او تذکر میدادند و در مشکلات یاریاش میکردند. خضر صرفا سخن میگوید و سخنانش هم خیلی رنگ و بوی اخلاقی ندارد و بیشتر روایتگر تاریخ است. این در حالی است که در ارباب حلقهها و هری پاتر به عنوان دو فیلم پر طرفدار و قوی که با نگاه غربی و غیرالهی اشراب شدهاند، پیر خردمند نه تنها دستورات اخلاقی متعددی دارد، بلکه در بسیاری از مبارزات هم خودش شرکت میکند تا قدرت او برای مخاطب به تصویر کشیده شود. اما در ایلیا خضر صرفا فیگوری برای سخنرانی است و کنش خاصی ندارد.

ایلیا قدرتش را در جهان موازی کسب میکند که این خوب است؛ اما ریشهٔ قدرت او کجاست و چه کسی به او قدرت میدهد؟ ایلیا به سمت درختی نورانی میرود به نام طوبی که همین درخت پس از پیچیده شدن به دور ایلیا به او قدرت میبخشد. اثر با اقتباسی ناقص از درختهای اسطورهای در آثاری مثل انیمهٔ اتک آن تایتان، ریشهٔ قدرت را در درختی به نام طوبی نشان میدهد. باز هم نگاهی اسطورهای و غیرتوحیدی در اثر جریان دارد. هر چقدر آمدن خضر به عنوان مرشد، جذاب و مفید بود، این درخت عجیب و غریب فضای اثر را از نگاه ایرانی به اساطیر غیرالهی تغییر داد. اگر منظور نویسنده از درخت طوبی، باطن و حقیقت ائمه است، حداقل بایستی در چند دیالوگ این را بگوید که این درخت خودش چیزی نیست و تمثّلی از مورد عنایت قرار گرفتن ایلیا توسط ائمه است. نه اینکه خود درخت منشأِ قدرت ایلیا نشان داده شود. این ترسیم از قدرت گرفتن ایلیا با درخت، بیشتر مؤید نگاه قبالایی به جهان است تا نگاه ایرانی و اسلامی.

خواهر ایلیا هم در چند پنل کراماتی از خود بروز میدهد، مریض شفا میدهد و روح شیطانی را از بدن شخصی بیرون میکشد. این سبک بازنمایی قدرتهای ماورائی باعث مبتذل شدن کرامات میشود.

شهردار نفوذی و همراهی با اغتشاشگران
ایلیا طبیعتا در ایران زندگی میکند، اما تا جایی که نگارنده در خاطرش است، در هیچ پنلی بر روی پرچم ایران تأکید نمیشود. مردم جامعه هم حجاب دارند و چهرهها ایرانی است. برج میلاد هم در اثر دیده میشود. پس ظاهرا اینجا طهران است.
گروهی نفوذی در سیستم شهرداری نفوذ کردهاند و میخواهند با انتشار یک بیماری، مردم را عصبانی کنند تا به شورش منجر شود. همین هم میشود و مردم برای اعتراض به خیابان ها میآیند. اما در این بین یکی از مأموران امنیتی که نفوذی دشمن است، به سمت مردم عادی گلوله پرتاب میکند. مردم هم عصبانی شده، به مأموران امنیتی حمله میکنند. در بین مردم عادی هم نفوذی وجود دارد تا مبارزه را شعلهور کند.
البته فرماندهٔ مأموران ضد شورش میگوید که به مردم حمله نکنید، اما کار از کار گذشته است. مردم هم در مقابل امنیتیها دست به کار شده، حتی یکی از مردم با کوکتل مولوتوف به سمت مأموران امنیتی حملهور میشود. ایلیا از این شخص میپرسد که این چه کاری است که میکنی؟ آن شخص اغتشاش گر هم با کوکتل مولوتوف در دستش میگوید مگر نمیبینی با مردم چه میکنند؟ این شخص نفوذی نیست و اثر نشان میدهد که مردم عادی هم علیه نیرو های حکومت حق دارند مولوتوف پرت کنند! چرا میگوییم اثر موافق است؟ چون ایلیا جلوی این شخص را نمیگیرد و او را از این اقدام علیه امنیت ملی، منصرف نمیسازد.

این نگاهِ اثر بهدلیل عدم سواد سیاسی و قانونی نویسنده است. در تمام کشورهای جهان، اقدام علیه امنیت ملی جرم است و با آن برخورد شدیدی میشود. همین که مردم بدون مجوز در جایی تجمع کنند، در کشور های اروپایی با ایشان برخورد میشود. اگر از منظر قانونی بنگریم، در کمیک ایلیا، مردم اشتباه کردند که بدون مجوز دست به تجمع زدند. اما نویسنده حتی به مردم حق میدهد که به نیروهای امنیتی کوکتل مولوتوف پرتاب کنند! این نگاه بدلیل این است که نویسندهٔ محترم در توهم خودشان دست به تحریف واقعیت زدند تا اصطلاحا وسط ماجرا را بگیرند. اینکه حمله به مردم از نیرو های امنیتی شروع میشود، در ذهن مخاطب مینشاند که تجمع کنندگان کار غلطی نکردند و مشکل از این نیرو های جان بر کف است.
هر چند نفوذی بین نیروی ضد شورش باعث شروع درگیری میشود، اما نکته این است که با شروع چنین جدالی، اثر به آتش زدن نیروی امنیتی توسط مردم عادی حق میدهد! مشخص است که سازندهٔ اثر کمترین شناختی از اغتشاشات در جهان ندارد که این گونه علیه نیروهای امنیتی داستان را نوشته است. در واقعیتِ اغتشاشات ایران، نیرو های نفوذی در بین مردم حضور داشته و با کشته سازی سعی میکردند تقصیر را به گردن حکومت بیاندازند. اما اثر این کشته سازی را در نظر نگرفته و به نیروی امنیتی تهمت میزند که نفوذی های ایشان باعث شروع اغتشاش شدهاند. ایلیا هم وسط را گرفته و به جای برقراری قانون، از کنار این ماجرا به سادگی میگذرد. روایت اثر از تحولات اجتماعی ایران به دور از واقعیت است و منصفانه روایت نکرده است.

همچنین اینکه شهردار خودش نفوذی است، امری قابل توجه است. در نظام سیاسی ایران، رهبری همیشه در مشکلات گستردهٔ اجتماعی ورود کرده، نگذاشتند کشور به سمت فروپاشی برود. اما کمیک ایلیا اساسا نقش رهبری را از سیاست ایران حذف کرده، بلند مرتبهترین شخص سیاسی اثر (که همان شهردار باشد) را شخصیتی نفوذی نشان میدهد. پس این حس به مخاطب منتقل میشود که سیاست در ایران آلوده شده و مبتلا به فساد سیستماتیک است. یعنی باید منتظر ایلیا باشیم که بیاید و مملکت را نجات دهد و سیستم از درون پاشیده است.
این نگاه هم به دلیل عدم فهم سیاسی سازندگان از ایران است. همین که جمهوری اسلامی پس از چند دهه هنوز سرپا است نشان میدهد که مدیران و سیاستمداران خوبی هم در کشور داریم. بله نفوذی و مدیر تنبل هم کم نداریم، اما اینکه هیچ شخصیت سیاسی خوبی در اثر دیده نشود و ایلیا و رفقایش به صورت مخفیانه و مثل بتمن، کار هایشان را پیش ببرند، نشان میدهد که نگاه سیاسی اثر به نظام کنونی ایران به شدت ناصحیح است. به هر حال یا نباید طهران و ایرانِ معاصر را نشان دهد، یا اگر نشان میدهد باید واقعیت را همانطور که هست روایت کند.

ایلیای تاریخی
در یکی از جلدها، ایلیا گذشته را میبیند. جنگی بین خیر و شر، نور و تاریکی. جنگجویی دلیر در بین لشکر نور است که برخلاف دیگران، از دشمن نترسیده و به آنان حملهور میشود. کلاه و شال ایشان شبیه به اعراب است و زرهشان هم ترکیبی از زرههای مختلف است که مجموعا میتواند لباس رزم عربی را (خصوصا با تأکید اثر بر شال و خود) بازنمایی کند. اما شمشیر این شخص شمشیری شبیه به بازیهای کامپیوتری است و به شکل شمشیر عربی، هلال شکل و منحنی نیست. جا داشت که شمشیر هم عربی میبود تا حس خوبی نسبت به این شخصیت تاریخی که با شمشیر و هیبتی کاملا عربی میشود، ایجاد شود.
در اینجا هم تلفیق بین نگاه تخیلی و واقعیت تاریخی را میبینیم که کار را خراب کرده است. دشمنان این مرد هیولا هایی هستند که به او حملهور میشوند؛ اما هیچ هویت خاصی ندارند و طبیعتا مخاطب این جدال را مبارزهای اسطورهای میپندارد. اگر سازندهٔ اثر به دنبال انتقال فرهنگ ایرانی و اسلامی است، بایستی تاریخ را طوری روایت کند که برای مخاطب امروز فایده داشته باشد. از دشمنِ واقعی متنفر شده، با قهرمانانش که در تاریخ حماسه ها آفریدند، احساس نزدیکی کند. اما تلفیقی بودن اثر (ترکیب بین اسطوره و واقعیت) در طراحی باعث شده هویت نور و تاریکی هیچ ارجاعی به واقعیت نداشته، صرفا مبارزهای اسطورهای را به رخ مخاطب بکشد. هر چند این جنگجو برای مبارزه با هیولاها، میگوید: پروردگارا! اما این کافی نیست و طبیعتا حس خاصی را منتقل نمیکند. زمانی چنین دیالوگی کار میکند که آنچه مخاطب میبیند (از لباس و چهره و شمشیر و نوع مبارزه و زیست قهرمان و…) هم هویت ایرانی داشته باشد. به هر حال این شخص نسخهٔ تاریخی ایلیا است و همان نگاه سطحی در قهرمانسازی، اینجا هم دیده میشود.

تجلیل از دکتر حکمت
دکتر حکمت کسی است که درمان بیماری را کشف میکند. او توسط دشمن کشته میشود و پس از مرگش مجسمهای بزرگ در بزرگداشت او برپا میشود. در واقعیت هم دانشمندان نخبهٔ ایرانی در دوران کرونا به دستاورد هایی همچون واکسن کرونا دست پیدا کردند و مردم ایران را از این بیماری هولناک نجات دادند. اینکه اثر از چنین شخصیت علمی تجلیل میکند بسیار خوب است. شاگردی هم از پروفسور باقی مانده که با ایلیا و رفقایش همکار میشود. او پسر پروفسور است که خودش هم مثل پدرش نابغه است.
اما اثر با شخصیت پردازی رفیق ایلیا که در نوجوانی دست به اختراعاتی میزند، نبوغ این شخص را به حاشیه برده است. وقتی نوجوان دبیرستانی سلاح بیهوش کننده میسازد، طبیعتا پسر دکتر بایستی کار های بزرگتری بکند. جا داشت بیشتر بر روی این بعد علمی پروفسور تأکید میشد تا ما ببینیم دقیقا با چه زحمتهایی درمان بیماری کشف شد. اما غالب پنلها به مبارزهٔ ایلیا اختصاص دارد و چیزی از پروسهٔ علمی به مخاطب نشان داده نمیشود. اگر نشان داده میشد، مشوّقی بود برای مخاطبین که فضای علمی و درسیشان را بهتر دنبال کنند.

قدرتهای شرور در ایلیا
از ابتدای کمیک ایلیا، قدرتهای شَرور به شکل پر رنگی حضور دارند که از شاخصههای مهم آثار اَبَرقهرمانی است. اثر هم با طراحی خوب بصری شرورها، قدم خوبی برای ترسیم جنگ بین خیر و شرّ برداشته است. اینکه بعضی از افراد شرور با جهش ژنتیکی قدرتمند شدهاند، مضمون خیلی خوبی است. زیرا قهرمانان غربی غالبا در همین فضا قدرت پیدا کردهاند و وقتی ایلیا در مقابل شخصیتی جهشیافته قرار بگیرد، ناخودآگاه مخاطب از پهلوانپنبه های هالیوودی که جهشیافته هستند بیزار میشود.
هر چند در بخشهایی از کمیک (مثل ماجرای اغتشاشات) مردم به کمک ایلیا میآیند، اما معمولا ایلیا در مبارزاتش یکّه و تنها است و این با نگاه ایرانی نمیخواند. قهرمان اومانیستی مارول در آثار مختص به خودش تنهایی و با تکیه بر خودش جلو میرود. اما در نگاه الهی جایی برای این گونه ترسیم اومانیستی از قهرمان نیست و اتفاقا قهرمان بایستی دیگران را در مسیر آورده، آنها را رشد دهد. حتی در بعضی آثار غربی مثل انتقامجویان هم دقیقا همین همکاری با دیگران اتفاق میافتد و ترسیم ایلیا به تنهایی به عنوان قهرمان، صحیح نیست. بایستی در این آثار کار تیمی و مبارزهٔ گروهی علیه شرّ به شکل پر رنگتری جلوه یابد.

در یکی از جلد ها میبینیم که رفیق پدر ایلیا در محیطی بسیار زیبا حضور دارد. باز هم طراحان هنرمند اثر گل کاشتهاند و منظرهای بینظیر آفریدهاند. اما طبق معمول داستان ایراد دارد. موجودی شیطانی (که در طراحی لباس و چهرهاش خیلی کار شده و جذاب است) در مقابل رفیقِ پدرِ ایلیا (که قبلا رزمنده بوده) قرار میگیرد. علیرغم اینکه آن رزمنده در هالهای از نور سبز الهی است، اما در مقابل این موجود شرور شکست میخورد! نگارندهٔ این سطور مطلع است که برای پیشبرد داستان بایستی گاهی قهرمانها به ضعف دچار شوند و حتی شکست بخورند. اما این شکست بایستی در دوری از خدا ریشه داشته باشد و نه اینکه قهرمان به خدا توکل کند و بعد ببازد. این با واقعیت نمیسازد و نگاهی ضد قرآنی است. در قرآن کریم آمده است که اگر کسی بر خداوند توکل و تکیه کند، خداوند برای او کافی است. در تاریخ انبیاء هم میبینیم که هیچ وقت انبیاء در مقابل دشمنانشان بازنده نبودند. اگر هم در ظاهر شکست خوردند به دلیل این بوده که آن امتحان بایستی به صورت جمعی رخ میداده و مردم با ایشان همراهی لازم را نداشتند. اما اینکه در جدالی دو نفره، نیروی شرور پیروز شود و رزمندهٔ الهی شکست بخورد، با واقعیتِ تاریخ و سنت الهی سازگاری ندارد.

در قسمتهای اخیر، نوجوانی پیدا شده که بهدلیل عقدهها و کمبودهای کودکی، به جبههٔ شرّ پناه میبرد. موجودات شرور هم به او قدرت میدهند تا جهان را نابود کند! در پرداخت جبههٔ شرّ بایستی خیلی با احتیاط و دقت جلو رفت. این ترسیم از هستی که بخشی در عهدهٔ شیاطین است و بخشی هم در عهدهٔ خضر و رفقاست، در ذهن مخاطب فضایی ثنوی و دوگانهگرا را میسازد. جهانی که خیر بخشی را بر عهده گرفته و شرّ بخشی دیگر را. در حالی که در نگاه توحیدی، تمام مخلوقات (حتی شیاطین) هم مستقل از خداوند نیستند و در تمام وجود وابسته به وجود بینهایتاند. بله موجودات انسانی و جنی دارای اختیارند و میتوانند قدرت و علم و حیاتی که از خداوند میگیرند را در مسیری باطل استفاده کنند. اما اینکه در اثر این چتر توحیدی نشان داده نشود و حتی قدرتهای ماورائی بین خیر و شرّ تقسیم شده باشد، از نگاه توحیدی به دور است.

جمعبندی و نتیجهگیری:
کمیک ایلیا با طراحی جذاب و داستانی ابرقهرمانی، سعی داشته الگویی ایرانی را به عنوان ابرقهرمان معرفی کند. اما در این مسیر به تقلید از قهرمانهای اومانیست و سکولار غربی دچار شده است. اثر قهرمانی رشد نایافته و خام را به مخاطب معرفی میکند. به صورت کلی پرداخت جبههٔ شرّ در اثر خوب است، اما اینکه در مقابل این جبهه شخصیت ایلیا قرار میگیرد، به اثر آسیب زده است. فارغ از اشکالات ریز و درشت اثر در فضای سیاسی و دینی و فلسفی، پاشنه آشیل کمیک ایلیا، خودِ ایلیا و اسطورهزدگی اثر است. نویسندهٔ محترم بایستی پیش از قلم زدن، خود را با داستانهای اسلامی و ایرانی محشور میکرد تا از رسوبات تفکر غربی تهی شده، اثری ایرانی به معنای واقعی ارائه دهد. ایلیای موجود اثری التقاطی است که نقاط مثبتش هم به خاطر ضعفهای محتوایی اثر، در حاشیه قرار میگیرد.
در سنت ایرانی و اسلامی داستانهای بسیار جذاب و مهمی برای اقتباس وجود دارد و این یونانیزدگی که حتی در دانشگاههای هنر ما هم جریان دارد، بایستی با حکمت ایرانی جایگزین شود. دست ما از داستان پر است. فقط دو اثر شاهنامه و مثنوی مملوّ است از قصههای جذاب و حکیمانه که میتواند در شخصیتپردازی و جهان سازی کمک شایانی به ما بکند. اینکه صدها داستان از انبیاء در قرآن کریم و روایات وجود دارد هم نشان میدهد که دست ما خالی نیست، اما از این میراث ایرانی اسلامی غافلیم.

اینکه قهرمان قدرتهای زیادی داشته باشد مهم نیست. مهم این است که نشان دهیم قهرمان چگونه با پا گذاشتن در مسیر سلوک الهی، توانسته با اتصال به خداوند قدرتهایی را کسب کند، لذتهایی را بچشد و خلاصه در جهان های دیگر تجربیات ویژهای پیدا کند. اما ایلیا این «چگونگی» را حذف کرده، مهمترین بخش اثر که سلوک ایلیا است را فاکتور گرفته است. به همین دلیل ایلیا بدون اینکه زحمتی بکشد، قدرتهای خارق العادهای دارد.
یکی از اشکالات مهم اثر هم نشان دادن مکانهای خاص و استفاده نکردن از آن است. مثلا خضراء که در اثر به زیبایی ترسیم شده، کارکرد خاصی در اثر ندارد و در یکی دو پنل، تمام میشود. بایستی لذت ارتباط با عوالم ماورائی و موجودات الهی را به مخاطب نشان داد. اثر به صورت کلی مضامین مهمی را میآورد اما زود به آن خاتمه میدهد. مثلا در یک جلد، هم اغتشاش میشود، هم دشمن حاکم میشود و هم حکومت دشمن نابود میشود! بهتر است به جای اینکه مضامین مهم و متکثری دستمالی شود، یک مضمون به خوبی در اثر پرداخت شود. همین عجله در روایت داستان باعث شده اثر به مشکلات عدیدهای دچار شود و مجبور شود خلأ فکریاش را با اساطیر غیر الهی، پر کند.

با سلام، من خودم این کمیک رو تا حدودی خواندم و باید بگم نقداتون واقعا به جا بود و نکته سنجی دقیقی داشتید، ای کاش بتونید این نقداتون رو برای مسئولین انتشارات کمیکا بفرستید تا اونا هم ایرادات کارشون رو در نوشتن کمیک بفهمن.
سلام علیکم
بارها ارتباط گرفتیم باهاشون و جز فحش و تمسخر جواب دیگه ای ندادن
از یکی دو سال قبل که با این کمیک آشنا شده بودم متوجه درجات ادایی بودن مطالب موجود در اون بودم یا سیستم تقلیدش از ابر قهرمانی آمریکایی(که حتی در اون هم ناموفق بود)
حالا که شما این رو گفتید واقعا برام مسجل شد…
یکی از مخاطبان براشون فرستادن و خودشون گفتن قبول داریم اسطورهزدهست اما مشکلش چیه؟! یعنی اسطورهزدگی رو مشکل نمیدونستن.
نقد مفصلش رو گذاشتیم که استفاده کنن، اگر هم نیاز به بحث بیشتر داشتن درخدمتیم شخصا حاضرم وقت بذارم و براشون جایگزینی که میتونستن ارائه بدن رو بر اساس نگاه عرفانی خودمون توضیح بدم
یعنی این کمیک هیچ نکتهی مثبتی نداره؟ عجیبه.
طراحی خیلی خوبش که در مقالهٔ اول گفتم. اما از نظر محتوایی وقتی مبانی مشکل داره، دیگه شاخ و برگش که مهم نیست