کمیک و مانگامقالات و مطالب مفید

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد

کتاب ارشیا محصولی از استودیوی ایرانی هورخش است. این رمان مصور یکی از مشهورترین رمان‌های تصویری ایرانی است. رونمایی از این کتاب و پوشش اخبارش در بسترهای رسانه‌ای مختلف نشان می‌دهد عده‌ای باور کرده‌اند که این رمان مصور اقتباسی وفادار از شاهنامه است. مجموعه رمان‌های تصویری (گرافیک ناول) شامل کتاب ارشیا، طلوع جمشید، غروب جمشید و دوزخ ضحاک برای تکمیل انیمیشن آخرین داستان و جهان‌سازی پیرامون آن تولید شده است. ما در این مقاله به نقد و بررسی ارشیا به عنوان اولین اثر از جهت ساختار زمانی قصه‌ها خواهیم پرداخت.

با اینکه این رمان‌های تصویری بر اساس شاهنامه تولید شده، اما باید دقت کنیم که خود نویسنده در مقدمه جلد اول ارشیا گفته است که برداشت آزادی از شاهنامه داشته. بنابراین لزومی ندارد که ما به تطبیق و مقایسه این آثار با شاهنامه بپردازیم؛ زیرا خود نویسنده مدعی تصویری کردن دقیق قصه‌های شاهنامه نیست. همچنین اشکان رهگذر نویسنده کتاب ارشیا در مقدمه جلد دوم ارشیا گفته است شخصیت قهرمان داستان را از شخصیت فاوست اقتباس کرده است. بنابراین ما طبق اقرار خود نویسنده با تلفیقی از شاهنامه و ماجرای فاوست طرف هستیم و نه ارائه‌ی جهان‌بینی شاهنامه به صورت خالص. به مخاطبان گرامی پیشنهاد می‌کنیم برای فهم دقیق مبانی فکری ایران باستان و آشنایی با اساطیر ایرانی و شاهنامه به مقاله توحید و اسطوره در شرق مراجعه کنند.

در ادامه به نقد و بررسی کتاب ارشیا خواهیم پرداخت.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
در طراحی صورت دیوان و شخصیت آنان مظلومیت خاصی وجود دارد. به چشمان گشاد این دیو دقت کنید که چگونه به شکنجه شدن توسط طهمورث اعتراض می‌کند! ما هیچ کنش منفی از این دیو ندیده‌ایم و این پنل ساخته شده تا مظلوم بودن دیوان در بند را به مخاطب نشان دهد

شیطان حلال مشکلات!

در کتاب ارشیا با نوجوانی به همین نام آشنا می‌شویم که در دوران طهمورث دیوبند زندگی می‌کند. طهمورث یک شیطان را به بند کشیده و به قبیله‌اش می‌آورد. هدف انسان‌ها این است که انگره یا اهریمن که رئیس تمامی شیاطین است را بیابند و با نابودی یا اسارت او از زمستان نابود کننده جلوگیری کنند. پدر ارشیا معتقد است پاسخ تمام سوال‌ها در اختیار ساوول، دیوی است که طهمورث او را به بند کشیده. او مدعی می‌شود این شیطان بر تمام نقشه‌ی هستی احاطه دارد!

از همین ابتدای کتاب ارشیا، نویسنده مضمونی شرگرایانه را در اثر می‌کارد. پاسخ تمام سوالات در گرو پرسش از یک شیطان است و با اینکه ما با چندین راهب یزدان پرست روبه‌رو می‌شویم، اما قهرمان باید نقشه‌ی کل هستی را از یک شیطان بپرسد! این‌گونه نویسنده راهبان را تحقیر کرده و کلید حل مشکلات را در گرو ارتباط با ساوول، یکی از سرداران اهریمن معرفی می‌کند.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
پدر ارشیا قهرمان داستان، حل مشکلات قبیله را در گرو ارتباط با دیو می‌داند!

ارشیا فاوست می‌شود

ارشیا وقتی می‌بیند پدرش بیمار شده خودش دست به کار شده و به سراغ ساوولِ دیو می‌رود. دیو از او نقطه‌ی ضعف و ترس طهمورث را می‌خواهد تا در ازایش به ارشیا نقشه جهان و قلعه‌ی انگره را بدهد. ارشیا نیز پیشنهاد او را می‌پذیرد و پس از اینکه از همسر طهمورث ترس او از درّه را به ارشیا می‌گوید، معامله‌اش با شیطان را تکمیل می‌کند. جالب توجه است که شیطان واقعا مختصات مکانی اهریمن را به ارشیا می‌دهد و او را فریب نمی‌دهد! علی رغم مخالفت راهب‌ها با ارشیا و کار قبیحی که انجام داده، طهمورث راهب‌ها را کنار زده، به حرف‌های ارشیا گوش داده و در نهایت به سمت قلعه‌ی انگره (همان اهریمن اصلی) راهی می‌شود. جالب توجه است که راهب‌ها هیچ تاثیر خاصی در قصه ندارند و دائم در حال قرائت دعاهایی در مدح یزدان و لعنت بر دیوان هستند که در عمل تاثیر خاصی ندارد. در نهایت هم خود راهب از فرط بی‌چارگی می‌رود و از شیطان سوال می‌پرسد، اما دیو به او پاسخی نمی‌دهد. برخلاف راهب که پاسخی دریافت نمی‌کند، نوجوانی که با شیطان معامله کرده می‌تواند گره را بازگشوده و طهمورث را در مسیر رسیدن به قلعه‌ی اهریمن قرار دهد که مضمونی در ترویج رابطه فاوستی با اهریمنان است.

photo 2026 08 25 12 28 20 نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
ارتباط فاوستی ارشیا با دیو

عظمت ماورایی دیو

وقتی ارشیا به دیو، تنها ترس زندگی طهمورث را می‌گوید، ناگهان او با ترسیم یک مارپیچ بر روی زمین نیروی جادویی عظیمی را آزاد می‌کند که آبی رنگ است. رنگ آبی در سینما و هنرهای تصویری دیگر، نماد ماوراء ماده و امور خارق‌العاده است. این مارپیچ جادویی سرزمین‌های وسیعی را درنوردیده و نور آبی در نهایت به انگره می‌رسد. اینگونه ساوول، سردار اهریمن، به او اطلاعاتی که از طریق ارشیا پیدا کرده است را منتقل می‌کند.

در کتاب ارشیا هیچ اثری از امور ماورایی در جبهه‌ی خیر نیست. راهبان جز بیان چند جمله‌ی کلیشه‌ای کار خاصی نمی‌کنند و تمام عظمت قدرت‌های ماورایی در جادوی زیبا و بزرگ ساوول خلاصه می‌شود. چندین پنل به روایت تصویری این جادو اختصاص پیدا می‌کند تا قدرت عظیم دیو در دل مخاطب جا بگیرد. اینگونه نویسنده قدرت تاریک این موجودات را بدون اینکه قدرت نورانی جبهه‌ی خیر را روایت کند، تبلیغ می‌کند.

photo 2026 08 25 12 28 22 نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
عظمت جادوی دیو

ارتباط با شیطان و ماجرای پادزهر

دیو با جادوی سیاه یک بیماری مهلک را در قبیله پخش می‌کند. دوست ارشیا می‌میرد و افراد زیادی در قبیله نیز به شدت بیمار می‌شوند. طبقِ معمولِ قصه‌ی ارشیا که راه حل همه چیز در گرو ارتباط با شیاطین است، ارشیا پس از فهمیدن راز برعکس حرف زدن دیوها، پادزهر را از دیو می‌گیرد. در حالی که روحانیون در حال بازگویی چند عبارت دینی هستند که هیچ فایده‌ای هم ندارد، ارشیا با پادزهری که از دیو گرفته از سر رسیده و مردم را نجات می‌دهد.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
حل معمای داستان در گرو ارتباط و سخن گفتن با دیوان است

مردم به ارشیا و پدرش “جادوگر” می‌گویند که یک دشنام به حساب می‌آید، اما وقتی قهرمان داستان مردم را درمان می‌کند، کم کم بخش دیگری از مردم نیز به سراغ ارشیا می‌آیند و نویسنده اینگونه حس خوبی نسبت به جادوگری و ارتباط با شیاطین برای مخاطب ایجاد کند. مقبولیت عمومی و رفع پاندمی هم در گرو ارتباط با دیو است. پس از اینکه ارشیا مردم را درمان می‌کند به سمت دیو می‌رود تا علوم دیگری از او بیاموزد، اما روحانیون ایران باستان با چهره‌هایی تاریک و ترسناک سر می‌رسند و در نهایت دیو را می‌کشند.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
ارشیا مردم را درمان می‌کند اما راهب ناراحت است. کتاب ارشیا نوشته شده تا بگوید برای ساختن این جهان باید با شیاطین ارتباط داشت و طرفداران یزدان هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید

راهب می‌گوید دیو خودش این مصیبت را به بار آورده و ارشیا را به آموزش تحت نظر خودش دعوت می‌کند. ارشیا ناراحت می‌شود اما چون چاره‌ای نداردد می‌پذیرد. مخاطب نیز همسو با ارشیا است و دیده بود که او بر اثر ارتباط با شیطان علم زیادی پیدا کرده است. بنابراین منطق روایی کتاب ارشیا کاملا در خدمت ترویج ارتباط با دیو بوده و مخاطب نیز مثل ارشیا از کشته شدن او و اینکه باید زیر نظر مشتی راهب ناکارآمد تحصیل کند ناراحت می‌شود. در نظر داشته باشیم که هیچ کدام از دعاهای راهب‌ها در کتاب ارشیا تاثیر خاصی نداشت و به همین دلیل آموزش دیدن او تحت نظر راهبان جذابیتی ندارد.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
در پنل پایین چهره‌ی راهب‌ها به شکل موجوداتی تاریک و ترسناک طراحی شده تا مخاطب حس خوبی از سوزاندن دیو نگیرد

جاودانگیِ شیطانی

چند سال می‌گذرد و ارشیا که حالا جوانی رعنا است، علی رغم اینکه تحت نظر راهبان رشد کرده به دنبال جاودانگی است. محل زندگی راهبان در یک غار تنگ و تاریک است که هیچ جذابیت بصری هم ندارد. استادش نیز در نهایت او را طرد کرده و به ارشیا می‌گوید نمی‌توانی از دریچه جادو به آنچه می‌خواهی برسی. راهب شخصیتی بی‌عرضه است که فقط جادو را نفی می‌کند و در پاسخ به ارشیا که دنبال جاودانگی است، می‌گوید مرگ و زندگی دست تو نیست! قهرمان آرزویی دارد، مخاطب نیز با او همسو است، اما راهب خلاف آن را می‌گوید و جز شماتت کردن کاری بلد نیست.

ارشیا از غار بیرون می‌رود و در مسیر سقوط می‌کند. او به شدت آسیب دیده و در اوج درد و نزدیک به مرگ، موجودی خاص و عجیب به سراغ او می‌آید. این موجود طراحی بصری ویژه‌ای دارد و شبیه به یک اسب است، اما ترکیب رنگ آبی کمرنگ با چشمان بنفش و بدن تاریکش او را مرموز و خاص کرده است. اینگونه مخاطب قدرت‌های فوق العاده او را باور می‌کند. این موجود همان انگره یا اهریمن اصلی داستان است و اینگونه نویسنده برای چندمین بار قدرت شیطان را به رخ مخاطب می‌کشد.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
طراحی خاص انگره

با اینکه در پنل‌های قبلی دیدیم که استاد ارشیا (همان راهب کذایی) گفت مرگ و زندگی با جادو تغییری نمی‌کند، اما پس از اینکه ارشیا نماد شیطانی مارپیچ را با خون خودش بر روی زمین می‌کشد، دوباره سلامتی‌اش را بدست می‌آورد! جادو برخلاف سخنان سست راهب، واقعا حیات‌بخش است و اهریمن نیز مدعی می‌شود که می‌تواند به ارشیا عمر طولانی عرضه بدارد. نویسنده جا به جای قصه را با عرض ارادت نسبت به قدرت‌های شرور نوشته و هر جا اتفاق ماورایی رخ می‌دهد، از قدرت شیطانی و جادوی سیاه استفاده می‌شود تا سخنان راهبان یزدان باطل شود.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
ارشیا قهرمان داستان برای زنده ماندن به جادوی سیاه پناه می‌برد

طهمورث دیوان را شاگردی می‌کند!

ارشیا پس از رستاخیزش با طهمورث دیوبند دیدار می‌کند. در چندین پنل می‌بینیم که طهمورث با استفاده از علوم دیوان و دیوار نوشته‌های شیاطین توانسته اختراعات ویژه‌ای داشته باشد! او حتی خانه‌ای ساخته که سرما به آن راه ندارد و کریستال‌های جادویی هم در چندین پنل نمایش داده می‌شود.

در این پنل‌ها می‌بینیم که نه تنها قدرت، که علم هم در گرو یادگیری از محضر شیاطین است و طهمورث که کارش دیوبندی بوده، خودش تبدیل به شاگرد علمی آنان شده است.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
اشاره به علم کاربردی دیوان و تصاویر زیبا از کریستال‌های جادویی که در بین ادیان جدید کابالیستی نیز پر کاربرد است

حلول شیطان در ارشیا

وقتی ارشیا توسط اهریمن زنده می‌شود، اهریمن مدعی می‌شود می‌تواند از چشمان ارشیا جهان را ببیند. به نوعی پس از اجرای جادو، اهریمن بر ادراکات ارشیا مسلط است و از کالبد او جاسوسی می‌کند. به همین علت وقتی طهمورث به لانه‌ی انگره (شیطانی که به شکل اسب است) می‌رود، اهریمن طهمورث را به سمت دره برده و با انداختن او به داخل دره او را می‌کشد! باز هم چیرگی شیطان بر انسان‌ها، حتی تسلط اهریمنان بر طهمورث دیوبند را شاهد هستیم.

جالب توجه است که وقتی ارشیا بابت کشتن طهمورث به اهریمن اعتراض می‌کند، او می‌گوید در ازای نجات دادن ارشیا از بدن او جاسوسی می‌کرده و خلاصه خلاف انصاف کاری را مرتکب نشده است! دیوها در کتاب ارشیا موجوداتی اخلاقی هستند که در موقع نیاز به کمک مردم آمده، قهرمان داستان هم هنگام مرگ اهریمن را می‌بیند و باید از او کمک بخواهد. یزدان هم که جز در چند دیالوگ بی‌ربط راهبان، هیچ نقشی در اثر ندارد. کتاب ارشیا نه تنها قرابتی مشرکانه از ایران باستان ارائه می‌دهد، که حتی همان یزدان مشرکانه را هم ارجی ننهاده و شیاطین را خدایان این جهان معرفی می‌کند.

در نهایت نیز اهریمن کالبدش را تغییر داده و به صورت یک موجود عظیم، جذاب و تاریک در آسمان به ارشیا می‌گوید که نمی‌تواند از پیمانش خارج شود. تصویر سازی اهریمن گرته برداری واضحی از شیطان هالیوودی و حتی شخصیت اسپاون (Spawn) است تا مخاطب را جذب کند. اما اهریمن به ارشیا آسیبی نرسانده و به قهرمان داستان توصیه می‌کند که از زندگی طولانی‌اش بهره‌مند شود و ارتباط علمی‌اش را نیز با وی حفظ کند! اهریمن بدون شک قدرتمندترین، جذاب‌ترین و منصف‌ترین شخصیت کتاب ارشیا است.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
طهمورث دارای فره‌ی ایزدی به راحتی توسط انگره کشته می‌شود

خودکشی یا جفنگ‌گویی؟

ارشیا وقتی می‌بیند هیچ چاره‌ای ندارد، می‌خواهد چشمانش را دربیاورد و اینگونه جاسوسی انگره از بدنش را پایان بدهد که ناگهان روح طهمورث را می‌بیند. طبیعتا اگر نویسنده این چند پنل را نمی‌آورد، کتاب ارشیا به یک رمان مصور کاملا شیطان‌پرستانه و پوچ‌گرا تبدیل می‌شد. جهان قصه طوری طراحی شده که نشان دهد شیطان بر همه چیز چیره است و قهرمانی مثل ارشیا نیز اگر می‌خواهد زنده بماند، هیچ چاره‌ای جز تبعیت از او ندارد. بنابراین عمل شیطانی و تاریک خودکشی (مثل کیانو ریوز در وکیل مدافع شیطان) در جهان تاریک اثر، منطقی است. اما نویسنده ناگهان روح طهمورث را به قصه وارد می‌کند.

طهمورث به عنوان شخصیتی که تمام علومش را از دیوان فرا گرفت، بدون دیوها نتوانست انگره را پیدا کند و حتی خانه‌اش را هم با علوم آنان ساخت، تبدیل به شخصیتی پیامبر گونه شده و به ارشیا می‌گوید به سمت جمشید پسر وی برود. زیرا فرّه با او و خاندانش است (!) است و هر جا فره‌ی یزدان باشد، انگره کور خواهد بود. حضور طهمورث از جهت داستانی غیر منطقی است، اما طراحی خوب پنل‌ها باعث می‌شود حضور ناگهانی او باورپذیر شود.

ارشیا به عنوان فردی که بارها با شیطان پیمان بسته می‌گوید من باعث مرگ طهمورث شدم، اما طهمورث پاسخ می‌دهد که یزدان بخشنده است! فیلمساز اینگونه بحث نتیجه‌ی اعمال در جهان های دیگر را تخریب کرده و معاد را به ابتذال می‌کشد. چرا یزدان باید یک شیطان‌پرست را ببخشد؟! اساسا طهمورثی که با دیوان همنشین بوده و خاندان او با چه منطقی فره‌ی ایزدی را دارا هستند؟ چرا فره‌ی ایزدی باعث نشد طهمورث بتواند خانه بسازد، انگره را پیدا کند و حداقل با این حقارت توسط انگره کشته نشود؟! فره‌ی ایزدی اگر کارکرد می‌داشت که نیازی به ارتباط فاوستی با شیطان نمی‌بود.

ورود ناگهانی مبحث فره‌ی ایزدی (که در مقاله‌ی توحید و اسطوره در شرق آن را توضیح دادیم) هیچ ارزش هنری نداشته و محتوای خاصی هم برای مخاطب نمی‌سازد. صرفا این مطلب آمده تا ارشیا را از خودکشی نجات دهد و هیچ محتوای مثبتی نسبت به یزدان برای ما نمی‌سازد.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
بی‌حساب بودن بخشندگی یزدان

جالب توجه است که در پنل پایانی ارشیا را می‌بینیم که پیر شده و همان آموخته‌هایش از دیوان را در اختیار جمشید می‌گذارد! در نهایت نیز علوم شیاطین باعث می‌شود جمشید پادشاه بزرگی شود. یعنی اساسا منطق اثر از ابتدا تا انتها بر پایه‌ی همان مراوده فاوستی ارشیا با شیاطین چیده شده و مطرح شدن فره ایزدی در یک مکاشفه بی‌ربط، با جهان کتاب ارشیا سازگار نیست. نویسنده به جای اینکه فره ایزدی را مایه رشد و ترقی نشان دهد، تمام علم و قدرت مادی و ماورایی را به شیاطین داده و طهمورث را در قالب یک انسان ویژه از جهان پس از مرگ می‌آورد تا لگدی هم به فره ایزدی بزند. تنها کارکرد این مکاشفه این است که ارشیا خودش را نکشد و داستان ادامه پیدا کند.

نقد کتاب ارشیا؛ رمان مصور ایرانی که فاوست را ملموس کرد
جمشید پادشاه عظیم ایرانی با نوشته‌های دیوان شهر بزرگش را می‌سازد!

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

کتاب ارشیا به عنوان یک رمان مصور، در مباحث فلسفی و فکری هیچ سنخیتی با تفکرات توحیدی ایران باستان ندارد. شیاطین و جادوی سیاه ریشه‌ قدرت و علم به حساب آمده، یزدان موجودی منفعل است که هیچ کارکردی در داستان ندارد و فقط اسمش بر زبان عده‌ای راهب بی‌عرضه جاری است. همچنین فره ایزدی، مفهوم سترگ باستانی ایران، در کتاب ارشیا به شعارهای پوچ تقلیل پیدا کرده و روابط فاوستی با شیطان جایگزین قدرت‌های الهی قهرمان می‌شود. در نهایت نیز همان افق دید شیطانی و استفاده از علوم دیوها، راهکار موفق شدن و شهر سازی توسط جمشید معرفی می‌شود تا در نهایت هم همان مضامین شیطان‌گرایانه در کتاب ارشیا تبلیغ شود. قهرمان داستان، ارشیا، یک اومانیست و جادوگر است که بدون ارتباط با شیاطین نمی‌تواند موفق شود. طهمورث هم بدون هیچ منطقی، از جهان دیگر به عنوان پیام‌آور پدیدار می‌شود تا خلأ داستان را پر کند.

اینکه نویسنده در مقدمه اعتراف کرده که از فاوست بهره برده خوب است، اما ادعایش مبنی بر استفاده از شاهنامه مبهم بوده و باعث فریب مخاطب خواهد شد. تمام مبانی جهان‌بینی کتاب ارشیا بر مبنای تفکرات شرگرایانه‌ی غربی نوشته شده و صرفا محیط و برخی اسامی ملهم از شاهنامه است. در مقاله توحید و اسطوره در شرق گفتیم که اساسا جهان‌بینی شاهنامه ضد جادو و کاملا موحدانه است که در نقطه‌ی مقابل کتاب ارشیا قرار می‌گیرد.

درواقع می‌توان گفت کتاب ارشیا بازگویی قصه‌ی مشرکانه فاوست و تبلیغ مبانی تاریک آن با بهره‌گیری از محیط ایران باستان و با استفاده از شخصیت‌هایی با چهره و نام ایرانی است است. جز بعضی عناصر هنری، هیچ اثری از ایران باستان و جهان‌بینی آن در کتاب ارشیا وجود ندارد. وقتی هم از جهت بصری با زیبایی‌های خارق‌العاده و ماورایی روبه‌رو می‌شویم، در حال مشاهده‌ی جادوگری و هنرنمایی دیوان و شیاطین هستیم.

در مقاله‌ی بعدی به نقد و بررسی کتاب طلوع جمشید خواهیم پرداخت.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *