نقد و بررسی فیلم نوح (Noah 2014)؛ روایتی اومانیستی از تاریخ مقدس

فیلم نوح به کارگردانی دارن آرنوفسکی در سال ۲۰۱۴ منتشر شده و علیرغم غلبه ایدئولوژی بر وجوه هنری اثر، به عنوان پرفروشترین اثر این کارگردان حدود ۳۶۲ میلیون دلار فروش داشت. این فیلم توسط کمپانی اختاپوسی پارامونت عرضه شده است.
این فیلم، به عنوان یک اثر به ظاهر دینی شناخته شده و با توجه به یهودی بودن کارگردان( دارن آرنوفسکی)، تهیه کننده (آرتور میلچان) و مشاور فیلمنامه(جفری دنیس) تا حدی هم تلاش شده که منطبق بر کتاب مقدس باشد، اما داستان این پیامبر به گونهای روایت میشود که حتی قبل از اکران رسمی فیلم، واکنش مخالفان مذهبی زیادی را برانگیخت. در ادامه به نقد و بررسی محتوای این اثر میپردازیم.
توضیح شخصیت های فیلم
پسران نوح: سام، حام، یافث
ایلا: دختر خوانده نوح که از بچگی توسط او بزرگ میشود(از چنین شخصیتی در هیچ کجای کتاب مقدس نام برده نشده!)
لمک: پدر نوح
متوشالح: پدربزرگ نوح که اکنون در غار و دور از دیگر مردم زندگی میکند.
توبالکین: از نوادگان قابیل که رهبری جامعه انسان ها را به عهده دارد

الهیات اثر
خداوند مهربان یا خالق سنگدل
خدا در این فیلم که بر مبنای کتاب مقدس تولید شده، فقط خالق است و هیچ جنبهای از ربوبیت و تدبیر عالم هستی ندارد. انسان از کنترل خدا خارج شده و نظم مطلوب آفرینش را بهم زده، پس شایسته درد و رنج است. خداوند بخاطر دست یافتن انسان به میوه درخت آگاهی، رقیب او شده و مخالف انسانهاست.
این خدا، هیچگونه جنبه تشریعی نیز ندارد. چنانکه در ادامه خواهد آمد که نوح اصلا شریعتی از جانب خدا با خود نیاورده که بخواهد تبلیغ کند. خدا در فیلم نوح فقط خالق است به همین دلیل در طول فیلم نیز از خدا تنها با لفظ «creator» (خالق، آفریننده) نام برده میشود.
به علاوه امکان نقض اراده الهی توسط انسان هم وجود دارد. چنانکه توبالکین میتواند با ایجاد رخنه در کشتی نوح، به طور پنهانی وارد آن شده و از عذاب الهی نجات یابد. یا متوشالح بر خلاف اراده خدا ، نازایی ایلا را درمان میکند.

سیمای پیامبران
بدون شک فیلم نوح با ارائه روایت تحریف شده، ضربه اساسی به « جایگاه نبوت» و «شخصیت حضرت نوح علیه السلام » وارد کرده است. این تحریفات را در چند زمینه بررسی میکنیم:
وحی الهی یا شهود شخصی؟
مهمترین ویژگی یک پیامبر که وجه تمایز او با سایر مردم و اولیای الهی است، قابلیت دریافت وحی است. وحی، راه ارتباط پیامبران با جهان غیب برای دریافت دین و شریعت آسمانی است. از ویژگیهایی که متکلمین اسلامی برای وحی پیامبران برشمردهاند، این است که اولا وحی از بیرون به پیامبر القا میشود، بنابراین حاصل تفکرات خودش نیست. ثانیا گیرنده وحی باید توجه و التفات کامل داشته باشد که این وحی از سوی خداوند است. ثالثا محتوای آن، باید احکام و دستورات شرعی باشد.
حال بررسی میکنیم که فیلم نوح، وحی را چگونه به تصویر کشیده است:
نوح در اولین تجربهاش از وحی، غرق شدن انسان ها را در خواب میبیند. این رویای نوح به طرز دلهرهآوری به نمایش کشیده میشود. نوح که در ابتدا به یک گل خیره شده است ناگهان متوجه میشود که در اعماق آبها قرار دارد، در حالی که دوربین، نمای کلوزآپ از صورت نوح را نشان میدهد، صداهای زیادی از آه و ناله خارج از کادر شنیده میشود. دوربین عقبتر میرود و نوح انسان های بسیاری را میبیند که غرق شده و جسد آنان به سمت بالا و روی آب میرود. همزمان صدای دلهره آور موسیقی بیشتر میشود و دوربین عقبتر می رود تا اینکه صورت یک فرد غرق شده به طور ناگهانی جلوی دوربین میآید. نوح که احساس خفگی میکند فریاد زده و با پریشانی از خواب میپرد.

همسرش از او میپرسد که« آیا خالق با تو صحبت کرد؟» نوح در جواب میگوید: «فکر میکنم…» یعنی اطمینان ندارد که این یک وحی از جانب خدا بوده یا صرفا یک کابوس ترسناک. او از این خواب برداشت میکند که خداوند قصد نابودی دنیا را دارد. بنابراین برای مشورت نزد پدربزرگ خود، متوشالح، میرود و از او میپرسد که «پس چیزی که من دیدم حقیقت داره؟» این نشان میدهد که نوح هنوز هم تردید دارد.
مکالمه بین نوح و متوشالح چنین ادامه پیدا میکند:
-نوح:«حیات کاملا داره نابود میشه بخاطر کاری که انسان کرده؟ نمیشه جلوش رو گرفت؟»
+متوشالح:«نوح باید بدونی خالق طوری صحبت میکنه که تو بتونی متوجه بشی. پس خودت بهم بگو است این نابودی قابل پیشگیری هست؟»
-«نه. خدا من رو به اینجا فرستاده اگه نمیشه کاری براش کرد پس چرا من رو اینجا فرستاد؟»
در ادامه، نوح میگوید: «یک کاری هست که من باید انجام بدم. مطمئنم. فقط ندیدم چه کاریه»
متوشالح یک فنجان نوشیدنی به او میدهد و میگوید:«خب شاید هنوز باید چیزهای بیشتری ببینی. پس خالق نفرستادت اینجا تا با یک پیرمرد چایی بخوری.» بعد از اندکی مکث میگوید «دارو همیشه بد مزه است»
از این سخن متوشالح متوجه میشویم که او یک نوشیدنی خاص به نوح خورانده است.
نوح پس از نوشیدن آن دارو، یک لحظه احساس گیجی کرده و ناگهان دوباره خود را در اعماق آبها میبیند. این بار متوجه میشود که حیوانات از لابلای اجساد انسان های غرق شده به سمت بالا که یک کشتی روی آب قرار دارد، میروند. نوح دوباره هوشیار میشود و خود را درون همان غار و در کنار متوشالح میبیند.



بنابراین تجربه دوم نوح از وحی توسط دارویی که متوشالح به او خورانده بود حاصل شد. این نکته بسیار پراهمیت است چرا که همانطور که میدانیم امروزه نیز برخی افراد با مصرف داروهای روانگردان و مخدر، ادعای تجربه مکاشفات روحانی میکنند. فیلم نوح چنین القا میکند که حتی پیامبر نیز از دارو و گیاهان خاصی برای کشف و شهود استفاده میکرد. بنابراین وحی انبیا تمایز مشخصی با شهود شخصی افراد عادی ندارد. چنین دیدگاهی، وحی را از اعتبار ساقط کرده و به تبع، سخن پیامبران نیز مشروعیت خود را از دست میدهد. در نتیجه راه برای ظهور پیامبران دروغین و ادیان و عرفانهای کاذب باز میشود چرا که از این پس هر کسی میتواند ادعای شهود و مکاشفه نموده و بگوید خدا با من صحبت کرده است.
بعد از تجربه دوم نوح از وحی، او رسالت خود را در ساخت کشتی برای نجات حیوانات میبیند. پسرش از او درباره سرنوشت خانواده خود میپرسد که نوح جواب میدهد:«حدس میزنم ما هم باید یک شروع دوباره داشته باشیم. میتونیم تو یک دنیای جدید و بهتر شروع کنیم». همچنان تصمیم نوح با شک و تردید همراه است. تجربه سوم نوح از وحی، اینبار متفاوت با دو مورد قبلی و در بیداری و هوشیاری کامل اتفاق میافتد.
نوح شبانه و به طور ناشناس به محل تجمع انسان ها میرود. مشاهدات نوح با نمای دیدگاه (pov) دنبال میشود تا مخاطب نیز احساس حضور در تجمع انسان ها کرده و همدردی بیشتری با آنها داشته باشد. همزمان صدای همهمه مردم که در وضع اسفباری زندگی میکنند به گوش میرسد. در بین جمعیت صدای جیغ دختر بچه ای را میشنود . دوربین به سرعت به سمت منبع صدا میچرخد. مردی موهای سر دختر را کشیده، با خود میبرد و به فریاد های ملتمسانه مادرش نیز توجهی نمیکند. صدای جیغ و فریاد به طور مداوم پخش میشود. چشم نوح به کسی می افتد که حاضر است در قبال دریافت مقداری گوشت دو دختر خودش را معامله کند. مردم از شدت گرسنگی، به طرز وحشیانهای یک حیوان زنده را تکه تکه کرده و گوشت آن را میخورند. نوح در بین آن مردم خودش را میبیند که چهره ترسناکی پیدا کرده و در حال خوردن گوشت است.



نوح از این مکاشفه چنین برداشت می کند که خالق، قصد داشته به او بفهماند شرارت در خود نوح و خانوادهاش نیز وجود دارد، پس صلاحیت زنده ماندن ندارند و حکم خدا این است که نسل انسان به کلی و بدون استثنا باید منقرض شود.
اما آیا واقعا این مکاشفه وحی و پیامی از جانب خدا بوده؟ آیا برداشت شخصی نوح درست بوده و حکم خدا را درست تشخیص داده؟ هیچ قطعیتی در این زمینه وجود ندارد اما نوح تصمیمش را میگیرد و به خانوادهاش اطلاع میدهد که ما نیز بعد از نجات حیوانات باید به عنوان آخرین نسل از انسان بمیریم و بشریت به پایان برسد. وقتی خبر باردار شدن ایلا را میشنود با عصبانیت به خانواده اش عتاب میکند که چرا بر خلاف دستور خدا مبنی بر انقراض بشر عمل کرده اند.
داستان با نمایش کشمکش ها و تعارضات نوح با اعضای خانواده اش ادامه مییابد که از نوح، یک شخصیت سنگدل، خشمگین و غیرمنطقی در ذهن مخاطب ایجاد میکند.


بعد از تولد دو دختر دوقلوی ایلا، تضاد درون خانواده نوح شدت میگیرد. نوح مصر است که باید نوههایش را به دست خودش به قتل برساند تا نسل انسان ادامه پیدا نکند. این کشمکشها ادامه پیدا میکند تا جایی که تمام اعضای خانوادهاش از او ناامید میشوند. نمایش اشک و التماسهای مادرانه و سماجت نوح بر کشتن نوزادان، باعث میشود تا مخاطب از این حجم از بیرحمی و سنگدلی نوح، نسبت به او احساس نفرت پیدا کند.





در نهایت اما نوح نمیتواند نوه هایش را بکشد و چون گمان میکند از فرمان خدا سرپیچی نموده احساس گناه میکند. درنتیجه همین وحیهای ناقص و غیر شفاف، نوح جعلی به معنای دقیق کلمه سردرگم و کلافه است.
هیچکس حتی خود نوح نمیداند واقعا حکم خدا چیست. به همین دلیل دائم نظرش عوض میشود و از اینکه نتوانسته به وظیفه خود عمل کند پریشان است. تا به آنجا که ایلا(دختر خوانده نوح) به او دلداری داده و میگوید:« تو حق تصمیمگیری داشتی چون خالق اینطوری میخواست. ازت خواست تصمیم بگیری ارزش زندگی کردن داریم یا نه؟ و تو ترحم رو انتخاب کردی. عشق رو انتخاب کردی…» سپس به او توصیه میکند که :«پدر باش، پدربزرگ باش، به ما کمک کن که این بار رو بهتر شروع کنیم». گویی بجای آن که پیامبر، انسانها را هدایت کند، این دیگران هستند که نوح را راهنمایی کرده و وظیفه او را معین میکنند.

بالاخره شریعت نوح چه بود؟
بر اساس آیات قرآن کریم، حضرت نوح از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت بودند که قوم خود را به یکتاپرستی دعوت میکردند در حالی که بر اساس آیه ۲۳ سوره نوح، مردم زمان ایشان، بتهایی با نامهای «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر» را میپرستیدند. شریعت حضرت نوح ،آموزه هایی از توحید و معاد را در برداشته است. اما در فیلم آرنوفسکی، نوح جز چند توصیه اخلاقی از قبیل عدم آسیب رساندن به گیاهان و جانوران هیچ شریعتی ندارد. نوح هیچ چارچوب و قانون مشخصی از جانب خدا برای زندگی قوم خود نمیآورد به همین جهت هیچ دستورالعمل معینی نیز برای نجات یافتن یا غرق شدن انسان ها وجود ندارد. از این رو فرزندان نوح بدون برتری ویژهای نسبت به دیگر مردم نجات مییابند و سایر انسانها بدون دلیل خاصی غرق می شوند. در این فیلم نه تنها نوح هیچ شریعتی ندارد، بلکه نوعی نسبیت حق و باطل ترویج میشود. در سکانسی، متوشالح در پاسخ به همسر نوح میگوید:« کی خوبه؟ کی شره؟ من از کجا باید بدونم حق چیه؟ این تصمیم نوحه…». حتی متوشالح به عنوان پیامبر بازنشسته هنوز توان تشخیص درست و غلط و حق و باطل را ندارد، پس چطور میتوان از سایر انسانها انتظار داشت که زندگی سالم و درستکارانهای داشته باشند؟ این یکی از شبهات فیلم است که مبنای دینی ندارد و تولید دست خودش است.
گویی دین خدا بر اصول مشخصی استوار نیست و همه چیز به تصمیمات شخصی نوح بر میگردد. کسی که از فهم درست اراده خدا نیز عاجز بوده و تنها به نقش خود در حفاظت از حیوانات و گیاهان، اطمینان دارد. نوح جعلی بیشتر به یک حامی محیط زیست شبیه است تا یک پیامبر الهی! اما شیطنت سازندگان فیلم به همینجا ختم نشده و همان توصیههای اخلاقی نیز، به طوری از زبان نوح بیان میشود که در نظر مخاطب غیرمنطقی جلوه میکند. در سکانسی حام از پدرش نوح میپرسد که چرا بقیه انسان ها، حیوانات را شکار کرده و میخورند؟ نوح این گونه جواب میدهد:«فکر میکنن باعث میشه قویتر بشن… اونا فراموش میکنند که قدرت از نزد خالق میاد.»
این دیدگاه مخصوصا برای مخاطبانی که بیش از حد حسگرا شدهاند مایه برانگیخته شدن تعجب و تمسخر است. حال آنکه بنا بر دیدگاه اسلامی خداوند مسبب الاسباب است بدین معنا که مقصود خود را غالبا از طریق همین قوانین علی معلولی حاکم بر طبیعت جلو میبرد. به عنوان مثال خداوند است که شفا میدهد اما شفا یافتن را در مصرف دارو قرار داده است. چه بسا که یک بیمار، دارویی مصرف میکند اما خداوند او را شفا نمیدهد و چه بسا که بیمار بدون مصرف دارو با تفضل خداوند از طریق دیگری شفا مییابد. مقصود آنکه بخشی از گفته نوح درست است که قدرت از سمت خداوند می آید اما منع از خوردن گوشت غیرعقلانی است چرا که یکی از وسیلههای مشروع برای قدرت جسمانی همین خوردن گوشت است.
عجیبتر آن که همین نوح که مخالف شکار حیوانات است در یکی از سکانس های اولیه فیلم سه نفر را میکشد بخاطر اینکه حیوانی را شکار کرده بودند تا بعد از مدتها از گوشت آن استفاده کنند. گویی جان حیوانات برای نوح با ارزشتر است تا انسان ها. حاصل آنکه، نوح هیچ آموزه و برنامهای برای زندگی بشر ندارد و تنها ارزشهایی که به عنوان مبنای زندگی انسانها برای شروع تازه بیان میشود صرفا عشق و محبت به خانواده است. در سکانس پایانی فیلم، نوح به خانواده اش تنها یک توصیه میکند: «مفید و بارور باشید و دنیا را دوباره بسازید»

رسالت نوح هدایت مردم است یا نجات حیوانات؟
در بسیاری از آیات قرآن کریم، هدف از بعثت پیامبران، هدایت مردم، اقامه قسط و عدل، مبارزه با طاغوت و… بیان شده که عنصر اصلی در همه آنها، آگاهی دادن به مردم است. به همین جهت حضرت نوح، علیرغم مشکلات و توهین و تمسخرهای فراوان کفار، ۹۵۰ سال تبلیغ میکند و مردم را به پذیرش حق دعوت میکند که در نتیجه، عده ای هرچند اندک به او ایمان آورده و نجات پیدا میکنند و کافران دچار عذاب الهی شده و در طوفان غرق میشوند.
اما در روایت جعلی آرنوفسکی، نوح نه تنها برای تبلیغ دین الهی به میان مردم نمیرود بلکه دائما از آنها فراری است. او نه تنها به هیچوجه دلسوز مردم نیست و آنها را به سوار شدن به کشتی دعوت نمیکند بلکه به کمک غولها به جنگ با آنها میپردازد تا مانع نجات یافتنشان شود.



نوح شرابخوار یا نوح معصوم؟
از مهمترین مباحث کلامی در باب نبوت که مورد اختلاف اهل کتاب با اسلام شیعی است، بحث عصمت پیامبران است. بر اساس دیدگاه شیعه، پیامبران باید در دریافت وحی و ابلاغ آن به مردم و همچنین در رفتار و عملکرد خود معصوم باشند تا بدین ترتیب مردم بتوانند به آنها و صحیح بودن راه حق اعتماد و اطمینان پیدا کنند. در غیر اینصورت هیچ تضمینی وجود ندارد که آنچه پیامبر میگوید واقعا از جانب خدا باشد و در اینصورت کسی به پیامبران اعتماد نمیکند و غرض خداوند از بعثت انبیا یعنی هدایت مردم، نقض میشود. پس به حکم عقل پیامبران باید معصوم باشند تا هیچ خللی در امر هدایت مردم پیش نیاید. اما در کتاب مقدس تحریف شده، پیامبران به گناهان مختلف و اعمال شنیع متهم میشوند.[1]
در این فیلم نیز نوح در حالی که گمان میکند دستور خدا بر قتل نوههایش است، بخاطر عشق به خانوادهاش، از فرمان خدا سرپیچی کرده و از قتل آنها دست میکشد. به همین جهت، بعد از فرو نشستن آب طوفان، از شدت ناراحتی از خانواده خود فاصله گرفته و شرب خمر میکند. حال و روز او چنان نابسامان میشود که پسرانش او را در حالی پیدا میکنند که از شدت خماری، کاملا عریان به رو افتاده است.
«روزی که شراب زیاد نوشیده بود، در حالت مستی در خیمهاش برهنه خوابید. حام، پدر کنعان، برهنگی پدر خود را دید و بیرون رفته به دو برادرش خبر داد.» (سفر پیدایش باب ۹، فقره ۲۱و۲۲)
البته در اینکه چه کسی عریان بودن نوح را میبیند نیز اختلافاتی بین داستان فیلم و روایت کتاب مقدس دیده میشود.



آیا همه اعضای خانواده نوح نجات مییابند ؟
از موارد اختلاف روایت عهد عتیق و قرآن کریم، اهل نجات بودن یا نبودن خانواده نوح است. بنابر متن کتاب مقدس همه اعضای خانواده نوح همراه او سوار کشتی شده و نجات مییابند:
[17] «بهزودی من سراسر زمین را با آب خواهم پوشانید تا هر موجود زندهای که در آن هست، هلاک گردد. [18] اما عهد خود را با تو استوار خواهم ساخت، و تو وارد کشتی خواهی شد؛ تو و پسرانت و زنت و زنان پسرانت، همراه تو.[2]
اما بنابر تصریح آیات قرآن ، همسر و یکی از پسران حضرت نوح، به جمع کفار پیوسته و غرق میشوند.
(ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ
ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ، ﺯﻥ ﻧﻮﺡ ﻭ ﺯﻥ ﻟﻮﻁ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﺯﺩﻩ ﻛﻪ ﺗﺤﺖ ﺳﺮﭘﺮﺳﺘﻲ ﻭ ﺯﻭﺟﻴﺖ ﺩﻭ ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻭﻟﻲ [ ﺩﺭ ﺍﻣﺮ ﺩﻳﻦ ﻭ ﺩﻳﻦ ﺩﺍﺭﻱ ] ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ [ ﺑﻨﺪﻩ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻣﺎ ]ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻭﺭﺯﻳﺪﻧﺪ ، ﻭ ﺁﻥ ﺩﻭ [ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ] ﭼﻴﺰﻱ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺯﻥ ﺩﻓﻊ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ ﻭ [ ﻫﻨﮕﺎم ﻣﺮﮒ ]ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ: ﺑﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻧﺪﮔﺎﻥ ﻭﺍﺭﺩ ﺁﺗﺶ ﺷﻮﻳﺪ .[3]
وَنَادَىٰ نُوحٌ رَّبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ
ﻭ ﻧﻮﺡ [ﭘﻴﺶ ﺍﺯ ﺗﻮﻓﺎﻥ] ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﻧﺪﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻲ ﻛﻪ ﭘﺴﺮم ﺍﺯ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻳﻘﻴﻨﺎً ﻭﻋﺪﻩ ﺍﺕ [ﺑﻪ ﻧﺠﺎﺕ ﺧﺎﻧﺪﺍﻧﻢ] ﺣﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﺍﻭﺭﺍﻧﻲ .[4]
ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﺍﻱ ﻧﻮﺡ ! ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ، ﺍﻭ [ ﺩﺍﺭﺍﻱ ] ﻛﺮﺩﺍﺭﻱ ﻧﺎﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﭼﻴﺰﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻋﻠﻢ ﻧﺪﺍﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﺨﻮﺍﻩ ، ﻫﻤﺎﻧﺎ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺭﺯ ﻣﻰﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺍﺯ ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﺎﻥ ﺑﺎﺷﻲ .(٤٦)

تصویر اسطورهای از انتقال نبوت
از مواردی که ذوق هنری کارگردان در بیان روایت تاریخی دخیل بوده، میتوان به سکانس های مربوط به انتقال نبوت اشاره کرد. لمک برای انتقال نبوت به نوح از پوست ماری که طبق متن کتاب مقدس[5] موجب فریب آدم و حوا شد استفاده میکند. گویی که اتفاقا آن مار فریب دهنده، موجودی مقدس است.
او ابتدا پوست مار را به دور دست خود میپیچد دقیقا همانطوری که یهودیان تفیلین را به دست خود میبندند. سپس انگشت دستش را به انگشت نوح نزدیک میکند که یادآور نقاشی آفرینش آدم اثر میکل آنژ ، هنرمند مشهور ایتالیایی عصر رنسانس است. استفاده از اینگونه نمادها برای تصویرسازی از انتقال نبوت، بیشتر از آنکه مستند به متون مقدس باشد، ناشی از سلیقه شخصی کارگردان است.
البته این سکانس می تواند به این معنی باشد که نبوت به طور کامل به نوح منتقل نشده و نوح پیامبری با دانلود ناقص است. به همین دلیل نوح نیاز دارد تا برای فهم دقیق ماموریت خود، از پدربزرگش کمک بگیرد.


فرشتگان
نمایش غول های سنگی چیزی نیست که مخاطب، در فیلم دینی-تاریخی، انتظار آن را داشته باشد، به همین علت، ماهیت این غول ها از زبان یکی از خود آنها توضیح داده میشود. غول های سنگی که در فیلم، واچرز(در فارسی نگهبانان ترجمه شده با اینکه به معنای ناظر و تماشاگر است) نامیده شدهاند، فرشتگانی بودهاند که هبوط آدم و حوا را از بهشت دیدند و بر خلاف امر خالق، برای کمک انسانها به زمین آمدند و در نتیجه همین عصیانشان خداوند لایهای از سنگ و گل بر روی آنان کشید که به صورت غول سنگی درآمدند.
چنین تفسیری از فرشتگان نافرمان که تبدیل به غول سنگی شده باشند حتی در کتاب مقدس نیز پیدا نمیشود و میتوان این مورد را نیز از مواردی شمرد که فیلم نوح به کتاب مقدس پایبند نبوده است. اما بنابر دیدگاه اسلامی، چنان که آیات قرآن بدین مطلب تصریح دارند، فرشتگان از اساس نمیتوانند از وظایف خود سرپیچی و عصیان کنند چرا که عقل محضند و اصلا اختیار ندارند.
وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مِن دَابَّةٍ وَالْمَلَائِكَةُ وَهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ
ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻭ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﺳﺠﺪﻩ ﻣﻰﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺗﻜﺒّﺮ ﻭ ﺳﺮﻛﺸﻲ ﻧﻤﻰﻭﺭﺯﻧﺪ .(نحل/٤٩)


معاد شناسی
همانطور که پیشتر بیان شد، توحید و معاد از آموزه های اصلی حضرت نوح بود: أَن لَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ. ﻛﻪ ﺟﺰ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻧﭙﺮﺳﺘﻴﺪ؛ ﻣﻦ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻋﺬﺍﺏ ﺭﻭﺯﻱ ﺩﺭﺩﻧﺎﻙ ﺑﻴﻤﻨﺎﻛﻢ .(هود/٢٦)
اما در فیلم نوح کمترین اثری از معاد و روز قیامت دیده نمیشود. گویی نوح مامور شده تا زندگی روی زمین را سامان دهد نه اینکه مردم را نسبت به قیامت و بهشت و جهنم آگاه کند. حتی از زبان نوح، بهشت، همان کره زمین قبل از خلقت انسان معرفی می شود. البته توجه به این نکته حائز اهمیت است که این کم توجهی به بحث معاد ناشی از ضعف آموزه معاد در کتاب مقدس بوده است.

معناشناسی اثر
اومانیسم و تقابل بین انسان و خدا
اومانیسم به معنای انسان سالاری به تفکری گفته میشود که در آن محوریت همه چیز انسان است. بشر نقطه پرگار هستی است و اراده او بر همه موجودات فائق است و در یک کلام میخواهد جای خدا بنشیند. اصالت انسان در این تفکر بیشتر با تقابل او با اراده خدا معنا پیدا میکند. بشر اومانیست، راه سعادتش را خود تشخیص میدهد و برای نیل به آن، نیازی به کمک وحی و هدایت الهی نمیبیند بلکه بر عقل و تجربه خود تکیه میکند. دیگر بشر نه اینکه صرفا بنده ای باشد میان سایر مخلوقات خداوند قادر متعال؛ بلکه میبایست قاهر و مستولی بر همه موجودات گردد. بنابراین، مناسبات میان او و دیگر موجودات بر اساس همین «انسان محوری» شکل میگیرد. اومانیسم روح مدرنیته و تمدن غرب است به همین جهت جهانبینی ها و مکاتب بسیاری در دنیا از جمله لیبرالیسم، مارکسیسم، ناسیونالیسم و… ملهم از همین دیدگاه میباشند.
اومانیسم را میتوان روح حاکم بر تمام وجوه تمدنی غرب اعم از فلسفه، سیاست، اقتصاد، هنر و… دانست. از این رو نباید دور از ذهن پنداشت که تمدن غرب از ظرفیت عظیم رسانه ای خود در راستای تحکیم این دیدگاه در سراسر جهان بهرهگیری فراوان کند.
در فیلم نوح نیز، علیرغم اینکه به ظاهر داستان زندگی یک پیامبر را روایت میکند ، اومانیسم و تقابل میان انسان و خدا بسیار پررنگ است به طوری که درونمایه و مفهوم اصلی این اثر را تشکیل میدهد. تمام عناصر سازنده این فیلم در جهت تقویت جبهه بندی انسان مقابل خدا پیش میرود تا در نهایت با پیروزی انسان به پایان برسد. این تقابل در ابتدای فیلم با بیان داستان اخراج آدم و حوا از بهشت آغاز میشود. مخاطب در طول فیلم شاهد تلاش «انسان نفرین شده» برای مقابله با تهدیدات خداست.
طبق روایت فیلم، فرشتگان متمرد علیرغم مخالفت خدا، به انسان کمک کردند تا یک تمدن صنعتی را بنا کند. پیامبران نه تنها وظیفهای برای هدایت مردم نداشته بلکه از آنها فرار میکنند. در سکانس های اولیه فیلم، لمک پدر نوح در حال صحبت با اوست که صدای نوادگان قابیل را میشنوند. لمک با آشفتگی خطاب به فرزندش ، نوح میگوید:«انسان ها، قایم شو…». از همین نکته که لمک، مطلقا تمام انسان ها را خطرناک دانست، مرزبندی خدا و انسان ها روشن میشود و میفهمیم که پیامبران اصلا در جبهه انسان ها نیستند. در اینجا نمای دوربین باز شده و تصویر چندلایهای را نشان میدهد. در مرکز تصویر، نوادگان قابیل را میبینیم که تعداد زیادی دارند در حالی لمک به تنهایی به مقابله آنان میرود. در لایه جلوتر نوح در حال پنهان شدن از انسانهاست و دو نماد در دو طرف تصویر، نشان از خاص بودن این مکان دارد که توسط توبالکین به عنوان معبد شیث معرفی میشود. در لایه سوم و دورتر و پشت سر انسان ها غول های سنگی را میبینیم که همان فرشتگان متمرد هستند که ابتدا به انسان ها کمک میکنند. همچنین در دوردست سازه هایی دیده میشود که دود از آنان بلند میشود و نشان دهنده صنعتی شدن انسان هاست.

انسان ها برای گسترش صنعت خود به ماده ای معدنی به نام زوهر نیاز دارند و برای استخراج آن قصد حفاری آنجا را دارند که لمک با گفتن اینکه اینجا زمین خالق است مانع آنان میشود. توبالکین اینگونه جواب لمک را میدهد: « معدن های من خالی شده، شهر من در حال نابودیه و باید بهش غذا برسه، اون وقت خالق تو چکار کرده؟ طوری نفرینمون کرده که برای زنده موندن مدام عرق بریزیم.»
این جملات توبالکین، اشاره به لعنت شدن انسان توسط خدا در کتاب مقدس دارد. در باب سوم سفر پیدایش چنین آمده است که:
[17] سپس خداوند به آدم فرمود: «چون گفته زنت را پذیرفتی و از میوه آن درختی خوردی که به تو گفته بودم از آن نخوری، زمین زیر لعنت قرار خواهد گرفت و تو تمام ایام عمرت با رنج و زحمت از آن کسب معاش خواهی کرد. [18] از زمین خار و خاشاک برایت خواهد رویید و گیاهان صحرا را خواهی خورد.[19] تا آخر عمر به عرق پیشانیات نان خواهی خورد و سرانجام به همان خاکی باز خواهی گشت که از آن گرفته شدی؛ زیرا تو از خاک سرشته شدی و به خاک هم برخواهی گشت.»
سپس توبالکین ادامه میدهد :« لعنت به من اگه برای زنده موندن از هرکاری دریغ کنم. لعنت به من اگه چیزی که میخوام رو برندارم…»
این جملات نیز درونمایه اصلی اومانیسم است که انسان در مقابل اراده خدا هم میایستد و در طول فیلم، این معنا بار ها تکرار میشود
پس ما انسان هایی را میبینیم که توسط خدا نفرین شده اند و توبالکین به عنوان رهبر انسان ها معرفی میشود که علیرغم نفرین خدا به دنبال سیر کردن شکم مردم است. اما در سوی دیگر، لمک نه تنها دغدغه ای برای حل مشکلات انسان ها ندارد بلکه به بهانه مقدس بودن آن مکان، مانع حفاری آنان میشود. توبالکین، در جا لمک را می کشد. موسیقی اوج میگیرد اما در جهت غمانگیز شدن فضا پیش نمیرود. دوربین هیچ تمرکز اضافه ای بر جسد لمک نمیکند و مخاطب هیچگونه همدردیای با او ندارد چرا که اتفاقا حق با توبالکین بوده و مخالفت لمک غیرمنطقی به نظر میرسید.
در سکانس بعدی که نوح را همراه با فرزندانش نشان میدهد، تعدادی از انسان ها به دنبال شکار کردن حیوانی هستند. نوح با شنیدن صدای آنان دقیقا همان واکنش پدرش را نشان میدهد: «انسان ها، قایم بشید…»
در ادامه سه نفر شکارچی را به جرم کشتن حیوانات و به اسم اجرای عدالت میکشد چرا که معتقد است انسان باید صرفا از ناحیه خدا قدرت بگیرد نه با شکار کردن و خوردن گوشت! که این هم جلوه ی دیگری است از تقابل نوح به عنوان نماینده خدا با انسان ها.
نماهایی که از مسیر حرکت نوح و خانواده اش نمایش داده میشود، زمینی بی آب و علف و غیر قابل سکونت را نشان میدهد که تاییدی بر ادعای توبالکین مبنی بر نفرین شدگی انسان هاست.


نکته ای که بسیار حائز اهمیت است اینکه ما در طول فیلم شاهد مشقت و رنج کشیدن انسان ها هستیم اما علت آن را درست متوجه نمیشویم. در یکی از سکانس های مهم که عذاب شدن انسان ها را نمایش میدهد، نوح در مرکز تصویر در کشتی نشسته است و خانواده او سعی در جلب ترحم نوح برای سوار کردن انسان ها میکنند که با رد قاطعانه نوح مواجه میشوند که «جایی برای اونها نیست». پس از سکوت و ناامید شدن آنها، صداهای خارج از کادر پخش میشود که جیغ و فریاد انسانهای در حال غرق شدن، به گوش میرسد. سپس نما کات خورده و به منبع صدا منتقل میشود. دوربین قله ی کوهی را نمایش میدهد که مردم برای نجات از غرق شدن به آن پناه آورده اند اما موج سهمگینی به آنان برخورد میکند. این سکانسهای دردآور و قساوت نوح در حالی نمایش داده میشود که ما متوجه هیچ دلیل قانع کنندهای برای عذاب الهی نمیشویم . دائما در فیلم گفته میشود که انسان رفتار اشتباهی دارد اما مشخص نیست که اشتباه او دقیقا کجاست و کدام رفتار او اشتباه است. حام نیز به دختری علاقمند شده اما پدرش آن دختر را با بی رحمی به کشتن می دهد.


در سکانسی متوشالح به نوح میگوید: «پدرم اینوش بهم گفت که اگر انسان به روش خودش ادامه بده، خالق دنیا رو نابود میکنه»
اما مگر انسان ها مرتکب چه اشتباهی شدهاند که سزاوار چنین عذاب دردناکی هستند؟
پیش از طوفان، نوح به خانواده خود میگوید: « انسان ها بخاطر بلایی که بر سر این دنیا آوردن، قراره مجازات بشن… ما برای نجات جون بیگناهان انتخاب شدیم»
ما هنوز نمیدانیم انسانها چه بلایی سر دنیا آوردهاند ؟ آیا صرفا چون صنعتی شدهاند مستحق مجازاتاند؟ مگر گناه بشر چه بوده؟ در ادامهی گفتوگو، پاسخ از زبان ایلا که هنوز کودکی بیش نیست، بیان میشود. پاسخی که در حد فهم یک کودک است و هیچگونه اقناعی برای مخاطب ندارد.
حام میپرسد که چرا حیوانات بیگناهند؟ ایلا پاسخ میدهد «چون هنوز هم همونطوری زندگی میکنند که در بهشت زندگی میکردند.» گویی خداوند مخالف هرگونه پیشرفت و توسعهای توسط انسان است. چنانکه همانطور که بیان شد از کتاب مقدس نیز چنین برداشت میشود که آدم و حوا از میوه درخت آگاهی خوردهاند و همین آگاهی سبب رانده شدن آنها بوده است.
این درحالی است که طبق نص صریح قرآن، خداوند به حضرت آدم علم آموخت و دستور داد تا ایشان به فرشتگان نیز تعلیم دهند.
وَعَلَّمَ ءَادَمَ ٱلْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى ٱلْمَلـئِكَةِ فَقَالَ أَنبِـُونِى بِأَسْماءِ هَؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صادِقِينَ(31)قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنتَ ٱلْعَلِيمُ ٱلْحَكِيمُ(32)قَالَ يَادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ. و نامها را همگی به آدم آموخت. سپس آنها را به فرشتگان عرضه داشت، و فرمود: «اگر راستگویید، نامهای اینها را به من خبر دهید». (فرشتگان) گفتند: «منزهی تو!. ما چیزی جز آنچه به ما آموختهای نمیدانیم، تو دانای حکیمی». فرمود: «ای آدم! آنان را از نامهایشان آگاه کن» (بقره/31-33)
بنابراین، قرآن مطلقا ادعای یهودیان در مورد درخت آگاهی و رانده شدن حضرت آدم را قبول ندارد. علت نهی خداوند متعال از آن میوه ممنوعه هر چه که بود، به هر حال حضرت آدم به زمین هبوط می کردند چرا که اساس خلقت ایشان خلیفۀ اللهی بر روی زمین بود.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلِـئكَةِ إِنِّى جَاعِلٌ فِى ٱلْأَرْضِ خَلِيفَةً و (بیاد بیاور) هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینی قرار خواهم داد». (بقره/35)
همچنین بر اساس دیدگاه اسلامی، پیامبران طلایهداران پیشرفت تمدن های بشری بوده اند. از دیگر سو چنین جبههبندی میان انسان و خدا از اساس غلط است. پیامبران همگی در راه هدایت انسان ها تلاش میکردند اما مشرکین از ایمان آوردن سایر مردم جلوگیری میکردند تا جایی که بعد از ۹۵۰ سال نبوت حضرت نوح، دیگر امکانی برای هدایت انسان ها وجود نداشت. به همین جهت عذاب الهی نازل شد و انسان های مومن به همراه نوح نجات یافته و کافرین که پسر نوح نیز از جمله آنان بود غرق شدند.
حاصل آنکه در فیلم نوح آرنوفسکی، از نجات انسان هایی که به نوح ایمان آورده بودند خبری نیست و دائما تمام انسان ها و نوع بشر به عنوان دشمن خدا معرفی میشود. در نتیجه طبیعی است که در تقابل انسان و خدا ، مخاطب با جبهه انسان ها همراه میشود که بدون دلیل مورد ظلم خدا قرار گرفته اند. از دیگر جلوه های این تقابل، شخصیت توبالکین است که به عنوان رهبر انسان ها در برابر نوح قرار دارد. میتوان گفت این شخصیت، نماینده و سخنگوی انسان های اومانیست در طول فیلم است. رفتار های او و همچنین دیالوگ های مهمش ، از او شخصیتی منطقی ساخته که در برابر اقدامات غیر عقلانی پیامبران مقاومت میکند.

توبالکین بارها از خدا درخواست کمک میکند اما جوابی نمیگیرد.
او دائما تکرار میکند که خدا ما را نفرین کرده و دیگر با ما صحبت نمیکند. گویی پیامبران پیشین نیز نه تنها هیچ تلاشی برای کمک به انسان ها نداشته بلکه در جهت نابودی آنان عمل کرده اند چنانکه که در سکانسی، متوشالح نیز به عنوان نماینده خدا با شمشیر آتشین ، انسان ها را به آتش میکشد.

توبالکین که از خداوند ناامید میشود به توان خودش اتکا کرده و تمام تلاش خود را میکند تا بتواند تمدن بشری را گسترش دهد. دیالوگ های او ، تماما بیانگر دیدگاه و ارزش های اومانیستی است:
-(خطاب به خدا) من زندگی میبخشم زندگی میگیرم درست مثل خودت و من مثل تو هستم
-(خطاب به تجمع انسان ها) این بارون قراره ما رو از صحنه روزگار محو کنه ولی ما انسانیم، تصمیم زنده موندن یا مردن با خودمونه، ما انسانیم و انسان های متحد شکست ناپذیرند.
اوج اظهارات اومانیستی توبالکین در مکالمه با حام پس از طوفان است.
حام: حیوانات باارزشن. فقط یک جفت از هر کدومشون هست.
توبالکین: و فقط یکدونه از من اینجاست
– ولی بارون و تمام این معجزات برای این حیواناته
– اینا؟ پدرت وقتی که انسان ها در حال غرق شدن هستن کشتی رو پر از حیوان میکنه. با گفتن اینکه باید بهشون خدمت کنین تحقیرتون میکنه. نه، اونا هستن که به ما خدمت میکنن. برتری انسان هم همینه. وقتی خالق، آسمان و زمین و دریا و حیوان رو خلق کرد، راضی نبود، یک چیز بهتر نیاز داشت. یک چیزی که بر همه چیز سلطنت بکنه و اونا رو مطیع و رام خودش بکنه. برای همین ما رو در تصور خودش خلق کرد. ما رو… این دنیای توست حام، تصرفش کن.
این سخنان توبالکین در برابر اقدامات غیرعقلانی نوح، کاملا منطقی به نظر میرسد.

لازم به ذکر است که بر اساس آموزه های اسلامی، انسان اشرف مخلوقات است اما علت برتری انسان و وجه تمایز او از دیگر انسان ها، اختیار اوست. حال اگر بر اساس عقل و هدایت پیامبران در جهت درست حرکت کند از فرشتگان جایگاه بالاتری دارد اما اگر بر اساس شهوت و امیال نفسانی خود عمل کند از حیوانات پستتر است.
اما توبالکین انسان را مطلقا بهتر از حیوانات میداند و نوح را بخاطر نجات حیوانات و رها کردن انسان ها به سخره میگیرد. این تقابل انسان و خدا تا جایی ادامه مییابد که خود نوح نیز به زعم خود، از فرمان خدا مبنی بر کشتن نوههایش سرپیچی میکند و تصمیم میگیرد علیرغم نفرین خدا، به انسان ها فرصتی دوباره برای زندگی بدهد. در نهایت امر میتوان گفت با تغییر تصمیم نوح، جبهه انسان ها در برابر جبهه خدا و فرشتگان و پیامبران به پیروزی میرسد و به زندگی ادامه میدهد. به عبارت دیگر انسان موفق میشود در مقابل اراده خدا بایستد و خود برای خویش تصمیم بگیرد.

نظریه تکامل
به اعتقاد ملحدان ، نظریه تکامل ، یکی از نقاط اصلی تعارض علم و دین شمرده میشود. گرچه حقیقت این است که آنچه که تا کنون از وقوع روند تکاملی در موجودات زنده اثبات شده، تعارضی با آموزه های دینی ندارد ، از سوی دیگر آنچه که به عنوان معارض شناخته شده صرفا ادعاهایی است که مدارک و شواهد تکاملگرایان، از اثبات آنها پشتیبانی نمیکند. علیرغم اینکه تکاملگرایان تا اثبات ادعاهای فراوان خود، فاصله زیادی دارند اما به دلیل بهرهمند شدن برخی سودجویان از همین تعارض ساختگی علم و دین، این نظریه به شدت و به طور هدفمند ترویج و تبلیغ میشود.
آثار سینمایی بسیاری به طور مستقیم به بیان این نظریه پرداخته اند و در بسیاری از آثار دیگر نیز این نظریه به عنوان یک اصل مسلم و پذیرفته شده، مطرح میشود.
در این فیلم نیز، نوح داستان خلقت را بر اساس سفر پیدایش برای خانواده اش شرح میدهد. همزمان با صدای نوح، خط سیر داستانی به نمایش در میآید که از مهبانگ (بیگ بنگ) آغاز شده و با تقسیم سلولی و تکامل موجودات زنده ادامه مییابد. بدین ترتیب، صدای نوح با تصویر ترکیب شده و تفسیری داروینیستی از سفر پیدایش کتاب مقدس ارائه میشود.






نه به جنگ!
توضیحات نوح در مورد خلقت به برادرکشی قابیل میرسد. با اینکه سخن نوح ناظر به گذشته است اما تصویر، بعد از نمایش هابیل و قابیل، به جای آن دو نفر، انسان های مختلف را با سلاح های متفاوت به شکل سایه نشان می دهد تا چنین القا کند که انسان ها ذاتا گناهکارند و خوی برادرکشی در انسان ها در طول تاریخ تغییر نکرده است. اگر بشر می خواهد شروعی دوباره داشته باشد باید دست از جنگ و کشتار بردارد. این پیام صلح و دوستی با جملات ایلا در سکانس های پایانی فیلم تکمیل می شود که بر عشق و محبت و خانوادهدوستی تاکید می شود.






سبک زندگی غربی
جالب است که خانواده نوح در این فیلم کاملا سبک زندگی مدرن دارند. صرف نظر از مشروب خواری خود نوح که در کتاب مقدس هم به آن اشاره شده، روابط آزاد زن و مرد که پسران نوح به دنبال آن هستند، در کنار سبک پوشش غربی زن و دخترخوانده نوح، همگی موید این ادعاست. پوشش زنان، با لباس هایی به ظاهر قدیمی اما به سبک مدرن طراحی شده است گویی که همه انسان ها از اعماق تاریخ تا کنون همین سبک پوشش را داشتهاند. حال آنکه زنان کشور های اروپایی و آمریکا تا کمتر از همین یک قرن پیش، پوشش کامل را رعایت میکردند و به تدریج از مقدار پوشش آنان کاسته شد تا به وضعیت کنونی رسید. صد البته که تاثیر رسانه ها بر تسریع این روند در تغییر پوشش زنان غیرقابل انکار است.
جمع بندی
چنانکه دیدیم فیلم نوح علیرغم اینکه به عنوان یک اثر به ظاهر دینی به روایت داستان زندگی نوح پیامبر می پردازد اما درونمایه اصلی آن کاملا ضددینی و اومانیستی است.
خدا در این فیلم صرفا خالقی ظالم است که بدون دلیل موجهی بیرحمانه قصد انقراض بشر را دارد. پیامبران نیز، انسان هایی جامعهگریزند که بخاطر قساوت قلبشان مجری خوبی برای برنامه های خالقند. نوح به شکل تناقضگونهای، یک دوستدار محیط زیست است که هیچ شریعتی ندارد و اندک تلاشی برای هدایت انسان ها نمیکند. او نه تنها معصوم نیست بلکه به دلیل شفاف نبودن وحی، از شناخت برنامه خالق نیز عاجز است و به همین جهت سردرگم و کلافه میشود. انسان ها، موجودات بیچارهای هستند که بخاطر تلاش در جهت پیشرفت تمدنشان مورد غضب خدا قرار گرفتهاند و تمام تلاش خود را میکنند تا با وجود نفرین شدنشان، شکم خود را سیر کنند و زنده بمانند. در نهایت نیز تعدادی از انسان ها که جز انتساب خانوادگی به نوح هیچ برتری دیگری نسبت به غرقشدگان ندارند، از انقراض بشر خلاصی مییابند و عشق به خانواده را به عنوان تنها ارزش بشری سرلوحه زندگی خود قرار میدهند.
در تمام طول فیلم، بر تقابل بین خدا و انسان تاکید فراوان میشود. انسان مزاحم خلقت است و باید از صحنه روزگار حذف شود. خدا مخالف پیشرفت انسان است و او را نفرین کرده تا در سختی و مشقت زندگی کند. حتی فرشتگان و پیامبران هم از دستور خدا سرپیچی میکنند و به جبهه انسان ها میپیوندند. در مقابل درخواست های غیرمنطقی خدا، سخنان توبالکین به عنوان نماینده جبهه انسان های مظلوم و بیچاره، کاملا منطقی و مورد قبول مخاطب است. سکانس های زیادی به قساوت قلب جبهه خدا در مقابل انسان ها و عذاب شدن آنها پرداخته شده بیآنکه مخاطب از شرارت انسان ها و علت استحقاق عذاب آنها آگاه شود. در نهایت نیز اراده انسان ها غالب میشود و دوباره به زندگی خود ادامه میدهند.
به طور کلی میتوان گفت علت چنین محتوای پر اشکالی از ناحیه دو امر است: اول اینکه داستان حضرت نوح در این فیلم تا حدی مبتنی بر سفر پیدایش روایت شده و حال آنکه کتاب مقدس، در طول تاریخ دچار تحریفات گسترده ای شده و از اعتبار کامل برخوردار نیست، چنان که وجود تناقضات آشکار و مطالب سخیف و غیرعقلانی بسیار در آن، شاهد بر این ادعاست. این نکته بسیار حائز اهمیت است که همین ترسیم خدای محدود، غیرمنطقی و حتی حسود نسبت به انسان در کتاب مقدس، زمینه ساز اومانیسم و اندیشه تقابل انسان با خدا شده است.
از دیگر سو، فیلمنامه نیز به طور کامل متعهد به بازنمایی دقیق متن کتاب مقدس نبوده و سلایق و ذوق هنری کارگردان در روایت داستان دخیل شده است، چنانکه وجود غول های سنگی تحت عنوان فرشتگان متمرد، و تصویرسازی اسطورهای از انتقال نبوت موید این مطلب است.
در نتیجه، شخصیت عظیم حضرت نوح که قرآن به ما معرفی میکند با نوح آرنوفسکی بسیار تفاوت پیدا میکند و روایت زندگی این پیامبر اولوالعزم که باید سبب ترویج توحید و هدایت انسان ها بشود، بخاطر تحریفات گسترده در آن، تبدیل به دستمایهای برای در هم کوبیدن دین و تحکیم روح اومانیسم و انسان محوری در مخاطبین میگردد.
به تعبیر دیگر، فیلم نوح با تبدیل سفر پیدایش کتاب مقدس به یک اثر سینمایی، بیش از هر چیز دیگری، اثبات میکند که ضربه اساسی به نهاد دین، از ناحیه همین کتاب مقدسِ تحریف شده، وارد آمده است. اگر در انتساب متون مقدس به وحی الهی تردیدی ایجاد گشته و از اعتبار ساقط شود، بیش از آنکه موجب هدایت گردد زمینه ضلالت و گمراهی بشر را فراهم میسازد. یقینا اگر تلاش و کوشش فلاسفه، حکما و اندیشمندان اسلامی در حفظ و حراست از قرآن کریم و مجاهده ایشان برای جلوگیری از تحریفات در طول تاریخ نبود، دین مبین اسلام نیز مملو از انحرافات گشته و از اصول عقلانی تهی میگشت و در نتیجه به همان بلایی دچار میشد که اکنون گریبانگیر نهاد دین در غرب است.
منابع:
[1] از جمله تهمت هایی که در تورات به پیامبران نسبت داده شده ،تنها به موارد زیر اشاره میکنیم: تهمت زنای با محارم به حضرت لوط در سفر پیدایش باب۱۹ فقرات۳۰-۳۸ ،تهمت تشویق مردم به گوساله پرستی به حضرت هارون در سفر خروج باب ۳۲، تهمت ظلم، زنا و فریبکاری به حضرت داوود در سفر دوم سموئیل باب ۱۱، تهمت بت پرستی و زنبارگی به حضرت سلیمان در سفر پادشاهان ،باب ۱۱
[2] عهد عتیق، سفر پیدایش،باب ۶ ، فقره ۱۷ و ۱۸
[3] تحریم/١٠
[4] هود/ 45و 46
[5] [1] مار از همه حیواناتی که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت: «آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟»[2] زن در جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوه همه درختان بخوریم،[3] بهجز میوه درختی که در وسط باغ است. خدا فرموده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی به آن دست نزنیم و گرنه میمیریم.» [4] مار گفت: «مطمئن باش نخواهید مُرد! [5] بلکه خدا خوب میداند زمانی که از میوه آن درخت بخورید، چشمان شما باز میشود و مانند خدا میشوید و میتوانید خوب را از بد تشخیص دهید.»؛ پیدایش، باب 3




خداوند خیلی پر رمز و رازه…
ممنون از نقد فوق العاده تون