مقالات و مطالب مفید

توحید و اسطوره در شرق؛ بررسی فلسفی ادیان و اساطیر ایرانی، ژاپنی و چینی

سینمای داستانی برای اقتباس به اسطوره و دین وابستگی زیادی دارد. در تاریخ می‌بینیم که اسطوره‌های یونان، روم و حتی اساطیر یهودی، به شکلی مشرکانه شکل‌گرفته بودند. درون‌مایه‌ اساطیر مشرکانه، مبارزهٔ خدایان انسان‌وار با یکدیگر برای سیطره بر هستی بود. انسان‌های فانی نیز همچون مهره‌های شطرنج، قربانی خواست خدایان می‌شوند. البته معدودی از انسان‌ها نیز تبدیل به نیمه خدا می‌شوند تا وارد لیگ خدایان نامیرای یونانی شده و در رقابت‌های آسمانی شرکت کنند. در کتاب کابالیسم اساطیری توضیح دادیم که این نگاه مشرکانه با دین یهودیت و سپس عرفان یهودی (کابالا)، به جهان جدید منتقل شد.

متأسفانه غربِ یهود زده همین نگاه مشرکانه را به‌کل ادیان تسرّی داد و بسیاری از پژوهشگران غربی وقتی سراغ ادیان الهی آمدند، با همان دید آلوده به شرک، به این ادیان نگریستند. هدف این مقاله بررسی جریان توحیدی در اساطیر و ادیان شرقی است. در این مقاله به‌صورت خلاصه و اجمالی بررسی می‌شود که آیا شرق صرفاً محل تولد ادیان مشرکانه بوده است یا خیر. دین و اسطوره یکی از مهم‌ترین منابع اقتباس برای آثار هنری است و فهم هنرمند از دین و اسطوره، آثار هنری را هم جهت‌دهی می‌کند.

به‌عنوان مقدمه لازم است بدانیم که طبق نگاه قرآن کریم (۲۴ مبارکه فاطر) در تمام امت‌ها، شخصی به‌عنوان نذیر و هشداردهنده وجود داشته تا راهبری دینی و فکری مردم را بر عهده بگیرد و مردم را هدایت کند؛ بنابراین در تمام کشورها و حداقل در تمدن‌های بزرگ گذشته، پیامبران الهی حضور داشتند و انبیاء مختص به خطه جنوب غرب آسیا نیستند. پس با این پیش‌فرض که انبیاء ایرانی و چینی و ژاپنی و… نیز در طول تاریخ حضور داشتند، به سراغ بررسی دین و اسطوره در ایران، ژاپن و چین می‌رویم. به دلیل آمیختگی دین و اسطوره در جهان باستان، هر جا این دو کلمه استفاده شد در معنایی مترادف باهم اراده شده‌اند.

شناخت اساطیر ایرانی

می‌دانیم که اسطوره نشان‌گر اعتقادات بنیادین یک قوم است.[1] ایرانیان از قدیم در بحث خیر و شر دوگانه گرا بودند. آن‌ها معتقد بودند مظاهر روز و زیبایی و تندرستی و… از خیر ریشه گرفته و فلاکت و قحطی و… از مظاهر شر است. کم‌کم این مظاهر طبیعت نیز در بین بعضی مفهومی مشرکانه پیدا کردند.[2] اما با توجه به اینکه در اساطیر ایرانی اهورامزدا خدای کل عالم است، تمام این کثرات به یک وحدت برمی‌گردند.[3] باید دقت کنیم که در تمام ادیان توحیدی، دو جبهه خیر و شر وجود دارد؛ اما قرار نیست که این دو جبهه، دو خدا داشته باشند. اهورامزدا قدرت مطلق است و البته در رأس جبههٔ خیر، اما اهریمن که رأس جبهه شر است، همتای او نیست.

در اساطیر ایرانی اهریمن در برابر آفرینش جهان توسط اهورامزدا، خود را ناتوان می‌بیند. اهورامزدا می‌داند اهریمن و جهان تاریکی وجود دارد، اما اهریمن نمی‌داند جهان نور وجود دارد؛ بنابراین اهریمن نسبت به اهورامزدا که علم وسیعی دارد، جاهل است. اهورامزدا به اهریمن پیشنهاد صلح می‌دهد به شرطی که آفرینش او را، اهریمن ستایش کند، اما اهریمن نمی‌پذیرد.[4]

دریکی از اساطیر ایرانی، اهورامزدا یک دعا می‌خواند و اهریمن سه هزار سال بی‌هوش می‌شود! در این دوران اهورامزدا جهان را خلق می‌کند. کیومرث نیز به‌عنوان اولین انسان، از روشنایی بی‌پایان، توسط اهورامزدا ساخته شد. اهریمن بی‌هوش بود تا اینکه جَهی، دیوزنی که زنی بدکاره و نماد پلیدی‌های زنانه بود، او را با وعده‌هایش از بهت‌زدگی بیرون آورد.[5]

بنابراین می‌بینیم که اولاً خالق جهان اهورامزدا است. ثانیاً اهورامزدا قدرتش بر اهریمن سیطره پیداکرده است و این‌طور نیست که اهریمن و اهورامزدا دو قدرت در عرض هم و مساوی باهم باشند. اهورامزدا خدای غایی، خیر مطلق، خرد و معرفت، آفریننده خورشید و ستارگان و نور و روشنایی و تاریکی و انسان و حیوان و خالق تمامی فعالیت‌های فکری و جسمی است. او مخالف همه بدی‌ها و رنج‌ها است. در مقابل او اهریمن قرار دارد.[6]

پس دوگانه‌پرستی در اساطیر ایران باستان وجود نداشته است و اساساً اساطیر و ادیان پیش از اسلام به‌گونه‌ای است که اهریمن را دشمن انسان نشان می‌دهد. پس قطعاً کسی که به این آیین معتقد بوده، نمی‌تواند دشمن خودش را بپرستد. با این اوصاف، چگونه می‌توان مدعی شد اساطیر ایرانی دوگانه‌پرستی را ترویج می‌کند؟ خلط بین جدال دو جبهه خیر و شر در هستی با بحث خالقیت و پرستش، منجر به این سوءتفاهم شده است که اساطیر توحیدی را ثنوی بفهمند. قوای متکثری در جهان حضور دارند و حتی در ستیز با یکدیگر هستند، اما همگی ذیل توحید الهی قرار دارند.

آب‌وآتش و عناصر مختلف نیز در نزد ایرانیان محترم بوده است و نه اینکه مورد پرستش قرار گیرند.[7] بله قرائت‌های مشرکانه هم از این اساطیر وجود دارد. مثلاً در مهرپرستی پرستش یکی از ایزدان تبلیغ می‌شود که طبیعتاً انحرافی است از اساطیر توحیدی ایران باستان. [8] همان‌طور که این تفکرات مشرکانه در فرقه‌های مختلفی که در ادیان توحیدی دیگر نیز رخنه کرده است و از آن گریزی نیست. در اساطیر ایرانی می‌بینیم که از همان ابتدا اهورامزدا با دو انسان نخستین سخن می‌گوید و به آن‌ها می‌گوید: نیک بی اندیشید، گفتار نیک بگویید، کردار نیک بورزید و دیوان را ستایش نکنید.[9] پس پرستش خدایان مشرکانه و شیاطین از اساس با تعالیم اهورامزدا در تضاد است.

وحیِ اهورامزدا

اهورامزدا و زردشت با همدیگر صحبت می‌کردند.[10] وقتی زرتشت پیامبر در دربار می‌رود تا پادشاه گشتاسب را به دینِ بِهی درآورد، به آنان قول داده می‌شود که اهورامزدا پشتیبان آن‌ها است و اینجاست که توحید  به‌وضوح دیده می‌شود، مثل ماجراهای دیگر اسطوره‌ای.[11] همان ارتباط وحیانی که بین انبیاء الهی دیگر وجود دارد، در رابطهٔ بین اهورامزدا و زرتشت نیز دیده می‌شود.

ملائکه یا امشاسپندان؟

امشاسپند یعنی بی‌مرگ مقدس که در تعبیر زردشت شش جلوهٔ خدا هستند. موجود فرهمند (که جلوتر توضیح خواهیم داد) نیز کسی است که اهورامزدا فره را به او داده باشد.[12] اهورامزدا در ترکیب زیبای هفت امشاسپند تجلی می‌کند. این‌ها آفریده اهورامزدا هستند.[13] امور این جهانی با به‌واسطه امشاسپندان انجام می‌شود.[14] فرشتگان در ادیان الهی دیگر امور جهان را باقدرتی که از خداوند می‌گیرند تدبیر می‌کنند. در اساطیر ایرانی نیز امشاسپندان همچون ملائکه واسطهٔ فیض هستند و خودشان مخلوق اهورامزدا به‌حساب می‌آیند.

فعالیت‌های امشاسپندان کاملاً الهی بوده و هیچ رگه تاریکی در وجودشان نیست، دقیقاً مثل فرشتگان و برعکس خدایان اسطوره‌ای مشرکانه که شخصیتی انسان‌وار و خاکستری دارند. مثلاً دومین امشاسپند اردیبهشت است، یعنی تقدس و پاکی. وظیفه اردیبهشت این است که نگذارد دیوان در دوزخ افراد را بیش از آن مقداری که گناه کردند مجازات کند.[15] معاد الهی نیز در این اساطیر کاملاً به چشم می‌خورد.

یا مثلاً در موردی دیگر می‌بینیم که سروش، انسان را به نمازخواندن تشویق می‌کند تا دیوها دور شوند.[16] یا ایزدی مثل رشن در همه‌جا حضور دارد و پیروزی را نصیب راست‌کاران می‌کند که نشان از کارکرد الهی این موجودات در هستی دارد.[17] ایزدان مرتبه بعد از امشاسپندان هستند و تعدادشان بی‌شمار است.[18] بعضی از ایزدان با دیوها در حال مبارزه هستند.[19]

می‌بینیم که امشاسپندان و ایزدان کاملاً مدافع جبهه خیر هستند و اصلاً رگه‌های التقاطی که در اساطیر یونان به‌وفور دیده می‌شود، در اساطیر ایرانی وجود ندارد. ایران شناسان بزرگی همچون دکتر ژاله آموزگار و استاد جلال خالقی مطلق بارها در دروسشان بر این وجه تمایز تأکید داشته‌اند و می‌فرمودند برخلاف اساطیر یونانی، جبهه خیر و شر به شکلی کاملاً مطلق و مرزبندی شده در اساطیر ایران ترسیم‌شده‌اند.

قابل‌توجه است که با توجه به مطالب گذشته، ایزد به معنای خدا نیست، بلکه چند درجه از اهورامزدا پایین‌تر بوده و حتی رتبهٔ مادون امشاسپندان را داراست. باعث تعجب است که چگونه عده‌ای ایزد را به معنای خدای مورد پرستش تفسیر می‌کنند و اصلاً بافت فکری توحیدی موجود در اساطیر الهی ایران را نمی‌بینند.

دیوشناسی در اساطیر ایران باستان

گفتیم که دیوها دشمن انسان‌ها هستند و بارها اهورامزدا انسان را به دوری از دیوپرستی امر کرده است. دیو در ایران باستان، مفهومی مثل خدایان در یونان باستان دارد و می‌توان گفت دیوِ ایرانی، همان خدایان مشرکانه یونان باستان است.[20] حتی عده‌ای معتقدند کلمه دیو نیز همان دِئوی یونانی به معنای خدا است که در فرهنگ یونان، دئو خدا شناخته‌شده و باید پرستیده شود؛ اما در فرهنگ الهی ایران باستان، دیو شیطان است و نباید آن‌ها را پرستید.

رفتار و شخصیت دیوها در اساطیر ایران باستان قابل‌توجه است. مثلاً ورن دیوی است عمل جنسی قبیح انجام می‌دهد و مردم را به بیراهه می‌کشاند.[21] یا دیو پَنی وقتی در وجود مردی باشد، مرد به‌جای زن خود چشم به زنان دیگر دارد.[22] یعنی دقیقاً همان رفتارهای غیر الهی که در ادیان مختلف مورد نهی است، در اساطیر ایرانی به جبهه شر نسبت داده می‌شود. همچنین جالب‌توجه است که جادوگری مورد تقبیح اهورامزدا بود.[23]

بنابراین دیوها برعکس امشاسپندان، موجوداتی تیره و سیاه هستند که ذاتی تاریک و شرور دارند. در جهان‌بینی اساطیر ایران باستان به‌وضوح می‌بینیم که برخلاف اساطیر یونانی که کاملاً دو جبهه خیر و شر را درهم‌آمیخته، اساطیر ایرانی این دو را از هم جدا کرده، اهورامزدا، امشاسپندان و ایزدان را موجوداتی سرتاسر نیک توصیف کرده و دیوان را شیطانی می‌داند؛ اما در یونان باستان و تفکرات مشرکانه‌اش، خدایان که بیشترین قدرت در هستی را در دست دارند، بدترین اعمال را انجام می‌دهند و در یونان هیچ مرزی بین خوبی و بدی جز قدرتمند بودن وجود ندارد. در یونان قدرت ملاک خدا بودن یا نبودن است و نه پاکی و نورانیت. در اساطیر ایران، خیر و شر کاملاً مطلق ترسیم‌شده و در اساطیر یونانی، خیر و شر نسبی است.

آخرالزمان در ایران باستان

در وقایع آخرالزمانی، اهریمن به نزد سپندمینو می‌رود و می‌گوید من خودم آزدیو را آفریدم. حالا او می‌خواهد علاوه بر همه آفریدگانم، مرا هم بخورد! اینجا اهورامزدا دستور می‌دهد تا آز دیو را از میان ببرند.[24] یعنی آخرالزمان جدال بین جبهه خیر و شر است، اما قدرت مطلق نیز در دستان اهورامزدا بوده و حتی اهریمن نیز به درگاه او التماس می‌کند تا خدای واحد او را از شر شیطانی دیگر خلاص کند! اصلاً نمی‌توان اهورامزدا و اهریمن را دو موجود مساوی باهم دانست و کاملاً اهورامزدا خدایی مافوق اهریمن است. در پسا آخرالزمان نیز تمام موجودات الهی و انسان‌های پاک حضور دارند و مردم ازلحاظ جسمی و عقلی کمال‌یافته، در بی‌مرگی، کارشان این است که به ملاقات اهورامزدا بروند، بر او نماز بگذارند و درنهایت آرامش و خوشی، باهم زندگی کنند. [25]

این دقیقاً همان پسا آخرالزمانی که در نگاه اسلامی می‌بینیم. برخلاف این نگاه الهی، در اساطیر مشرکانه، پسا آخرالزمان محل جنگ بین خدایان است و هر خدایی که پیروز شود، جهان را تصاحب خواهد کرد. هیچ خبری هم از خیر و شر نیست و قدرت حرف اول را می‌زند. (کابالیسم اساطیری، بخش آخرالزمان)

پس تا اینجا می‌توانیم بگوییم مجموعاً جریان توحیدی و الهی نیز در اساطیر ایران باستان وجود دارد. بله جریان‌های مشرکانه همیشه بوده‌اند و تا وقتی شر از ریشه نابود نشود، ادامه پیدا خواهند کرد؛ اما باید دقت کنیم که روح اساطیر ایرانی، الهی و توحیدی بوده و ظهور پیامبری مثل جناب زردشت نیز برای احیاء همان روح الهی تفکرات ایران باستان بوده است؛ بنابراین بهتر است به‌جای اساطیر ایرانی که بوی شرک می‌دهد، بگوییم دین توحیدی ایران تا کلمه اسطوره رهزن نشود.

اینکه عده‌ای صرفاً با بررسی آثار کتبی منسوب به زردشت، دین ایشان را ارزیابی می‌کنند کار روشمند و صحیحی نیست؛ زیرا با این منطق، وقتی به سراغ انجیل هم برویم باید مسیح را کاملاً بشناسیم، اما مسیح در کتاب مقدسِ امروز مسیحیان، فردی است که کشته می‌شود، آب را شراب می‌کند، خداست و خلاصه شخصیتی دارد که با مسیح در واقعیت و قرآن کریم، بسیار متفاوت است. متون در طول تاریخ دچار تحریف، جعل و یا حتی نابودی می‌شوند؛ بنابراین نمی‌توان با استناد به جزئیات این کتاب‌ها، در مورد شخصیت زردشت یا اساطیر ایرانی قضاوت کرد. وقتی اعراب اسلام را به ایران می‌آورند، برخلاف مغول‌ها، یونانیان و دیگر اقوام خارجی که دوره‌ای بر ایران تسلط پیدا کردند، اسلام و توحید در بین مردم ایران کاملاً مقبول می‌شود؛ زیرا جهان‌بینی توحیدی در ایران باستان ریشه داشته و برخلاف تفکرات مشرکانه اقوام دیگر، اسلام در ایران ماندگار می‌شود که مهم‌ترین علتش همین تقارب فکری ایران باستان با اسلام است؛ بنابراین مشرکانه دانستن تمام اساطیر ایران (که بهتر است بگوییم دین ایران باستان) با شواهد تاریخی سازگار نیست.

در ادامه وارد شاهنامه می‌شویم و با بررسی اجمالی مضامین مهمی که در این کتاب عظیم وجود دارد، تفکرات الهی ایران باستان را در این کتاب ردیابی می‌کنیم.

شاهنامه

بعضی پژوهشگران معتقدند نظام وحدت وجود عرفانی کاملاً در نگاه ایران باستان و اساطیر آن موجود است.[26] شاهنامه از باورهای الهی و اسلامی اشراب شده و فردوسی بزرگ، تاریخ و اساطیر را سازگار با جهان‌بینی الهی ارائه فرموده است.[27] به‌عنوان‌مثال توحید قرآنی (خدای نادیدنی، واحد و محیط بر هستی) کاملاً در شاهنامه دیده می‌شود. فردوسی ایزدان را نیز به‌عنوان فرشتگان معرفی می‌کند که دیدیم با اساطیر ایران باستان هم سازگار است.[28] شخصیت‌های شاهنامه به بهشت، جهنم و روز قیامت باور دارند که از مشترکات دین زردشت و اسلام است.[29] حتی آداب‌ورسوم اسلامی مثل نماز، دعا، توبه و… نیز به‌خوبی در شاهنامه منعکس‌شده است که از مشترکات اسلام و زردشت است.[30] حداقل بخش‌هایی از شاهنامه (بااینکه این کتاب در فضای حماسه سروده شده است) کاملاً فضایی عرفانی دارد. می‌توان گفت شاهنامه عرفان را به زبان حماسه و بعداً شعرای دیگر، عرفان را به زبان عشق و در فضایی عاشقانه منتقل کرده‌اند.[31] بنابراین پژوهشگران معتقدند شاهنامه کتابی است که توحید ایران باستان و اسلام را در داستان‌هایش منتقل کرده است؛ اما مضامین جالب‌توجهی در شاهنامه هست که باید به‌صورت جزئی‌تر نیز به آن بپردازیم. مثلاً مضمون مهم فرّه.

فره

فرّ نوعی نیروی معنوی و الهی است مخصوص آفریدگان برگزیده و اختصاصی به پادشاهان ندارد. بعضی افراد (مثل جمشید و کاووس) به دلیل بدکرداری‌شان، فرّه از آن‌ها سلب می‌شود.[32] فرّ یعنی چیزی خدایی که در توصیفات شاهنامه همیشه عظمت و زیبایی را برای دارنده‌اش به همراه دارد.[33] در تعریفی دیگر، فرّ یعنی امر الهی که همیشه با زیبایی همراه است. فر به قهرمانان فردوسی قدرت و عزمی معجزه گونه می‌بخشد.[34] فرّ در خرد، راستی و نیکی ریشه دارد.[35] بعضی پیامبران فره ایزدی نیرومندتری داشتند و ازاین‌جهت مهبط (محل هبوط) الهام اهورامزدا می‌شدند.[36]

در یک تقسیم‌بندی، در شاهنامه سه نوع فره داریم، فره آزادگان که متعلق به ایرانیان است، فره کیانی که متعلق به شاهان است و فره روشن که خاص پیشوایان دینی است و هرگز از آنان گرفته نمی‌شود.[37] فره ایزدی نوعی عنایت الهی بود و تا وقتی‌که با شخص همراه بود باعث پیشرفت کار آن‌ها می‌شد و هرگاه از آن‌ها جدا می‌شد، شکستشان حتمی بود.[38] به‌عنوان‌مثال جمشید از امر اهورامزدا تخطی می‌کند و به دلیل کبر و غرورش وقتی فره از او جدا شد، در پایان توسط ضحاک کشته می‌شود.[39]

فرّ گاهی از پدران به فرزندان منتقل می‌شود، اما ممکن است به خاطر رفتارهای اشتباه فرزند، فره نیز از بین برود.[40] حتی درختان و موجودات غیرانسانی نیز از فرّ بهره‌مند هستند‌.[41]

بنابراین فرّ نوعی سریان و جریان نیروی الهی در هستی است که نوعی خاص از آن، اگر همراه با هر چیزی که باشد، آن چیز پیروز و نورانی و الهی خواهد بود.

همچنین می‌توان گفت فر همان ولایت و نزدیکی به خدا در قرآن کریم است. برای به دست آوردن فرّ در شاهنامه، افراد باید از خود شایستگی نشان دهند. این فرّ باعث اقتدار و بصیرت شخص فرهمند شده، او به‌نوعی سرپرست خلایق و متصرّف در امور آن‌ها می‌شود. پس از مرگ او نیز فرّ به انسان فرهمند بعدی منتقل می‌شود. فرّ را خدا به انسان‌های فرهمند عطا می‌کند. قابلیت و البته پندار و گفتار و رفتار نیک باعث می‌شود شخص بتواند فر را دریافت کند. در یک تقسیم‌بندی، فرّ دو نوع آفاقی و انفسی دارد؛ یک وجه فرّ، سرپرستی و تصرف در امور مردم است که فرّ کیانی نامیده می‌شود و دیگری وجه بینشی و معرفتی که فرّ ایزدی است. فرّ و فرهمندی موجب بصیرت، کرامات، الهام، کشف و شهود، پیش‌بینی و اموری ازاین‌دست می‌شود. نمود شاخص فرّ نیز در شاهنامه، خورشید تابنده یا هاله‌ای از نور است که از سیمای انسان فرهمند می‌درخشد. چون درواقع، فرّ همان نور خدایی است.

از طرفی مقام ولایت نیز کارکردی شبیه به فرّ داشته، همان دو وجه ولایت ظاهری و باطنی را می‌توان در نگاه اسلامی یافت. مثل فرّ کیانی و فرّ ایزدی.[42] بنابراین می‌توان گفت انسان کامل از منظر مثنوی که بر اساس عرفان و اسلام نوشته‌شده، همان انسان فرهمند ازنظر شاهنامه است.[43] البته در این نگاه بایستی ولایت را دارای مراتب تعریف کنیم. عالی‌ترین مرتبهٔ ولایت و نزدیکی به خداوند متعال، متعلق به انسان کامل است که هیچ فاصله‌ای بین او و خدای بی‌نهایت نیست؛ اما درجات پایین‌تری نیز وجود دارد و امثال انسان‌های عادی که هنوز به مقام کمال نرسیده‌اند، مرتبه‌ای از ولایت، نزدیکی به خدا و فرّ را دارا هستند.

اینکه فرّ در موجوداتی مثل درخت نیز حضور دارد، کاملاً با منطق قرآنی سازگار است. در تعبیر صریح قرآن کریم، همه‌چیز در حال تسبیح خداوند است، اما مایی که گوش شنوا نداریم، آن را نمی‌شنویم. (سوره مبارکه اسراء، آیه ۴۴) ظاهر و باطن همه‌چیز، خداست و با این نگاه می‌توان گفت در همه‌چیز حضور الهی برای آن‌هایی که چشمانی باز دارند، قابل‌مشاهده است. پس فرّه در همه‌چیز هست و مختص به انسان نیست؛ اما اینکه در بعضی موجودات، خداوند به شکل خاص‌تری تجلی می‌یابد هم قابل‌توجه است. به‌هرحال درختی که حضرت موسی علیه‌السلام به‌واسطهٔ آن با خداوند متعال سخن گفتند، با درخت‌های عادی متفاوت است. پس همان نظام درجه‌بندی‌شده از ولایت و فرّه را می‌توان در کل هستی جاری دانست و نه‌فقط در انسان‌ها.

پهلوان ایرانی کیست؟

از همین‌جاست که شخصیت پهلوان ایرانی نیز منکشف می‌شود. پهلوان ایرانی کسی است که فرّه را دارا بوده، سعی کند به عالی‌ترین درجهْ قرب الهی نائل شود. پهلوان حقیقی، همان انسان کامل است که به دلیل رسیدن به مرتبهٔ کمال، لغزشی از او سر نخواهد زد؛ زیرا در جمال حق، غرق‌شده است و در همه‌چیز خدا را می‌بیند؛ بنابراین اصلاً معنی ندارد که چنین کسی اشتباه کند.

اما کسانی که در مسیر پهلوانی و صاحب فرّه شدن قدم برمی‌دارند، طبیعتاً به حدی که فرّه و نزدیکی به خدا نصیبشان شده، از روحیهٔ پهلوانی بهره می‌برند و نه اینکه به معنای دقیق کلمه، کاملاً پهلوان شده باشند. قهرمان مشرک یونانی یا حتی خدایان مشرکانه یونان، هر کار دلشان بخواهد می‌کنند، جنایت مرتکب می‌شوند، تجاوز می‌کنند و چیزی به نام اخلاق نمی‌فهمند؛ اما در نگاه اساطیری ایران و شاهنامه، کسی که در مسیر کمال است تا وقتی خودش را از ارتکاب گناه محفوظ نگه دارد، فرّه و پیروزی با او همراه است و اگر کار غلطی کند، فرّه از او جداشده و به ورطهٔ هلاکت خواهد افتاد.

بنابراین شخصیت سفید در تفکر ایرانی یعنی کسی که به کمال رسیده، وجودش پر از فرّه شده و فاصله‌ای با خداوند ندارد. شخصیت خاکستری یعنی کسی که در مسیر الهی شدن است و ممکن است سقوط کند. دقت کنیم که شخصیت خاکستری یعنی فردی کمال نایافته، نه کسی که گناه می‌کند و در کنارش کارهای نیک نیز انجام می‌دهد. کسی که گناه کند تا وقتی‌که توبه نکرده، بازنگشته و پاک نشده، فرّه به همان اندازه از او جدا می‌شود و طبیعتاً به خاطر جدایی فره، به شخصیتی سیاه تبدیل خواهد شد. شخصیت سیاه هم یعنی کسی که از فرّه، اهورامزدا و نزدیکی به خدا بی‌بهره است، به دنبال دیوان حرکت می‌کند و تابع آن‌هاست.

بنابراین دقیق‌تر این است بگوییم بر اساس اساطیر ایرانی و الهی، شخصیت خاکستری یعنی شخصیتی که در مسیر کمال است و در حال گذراندن آزمایش‌های مختلفی است که در مقابلش وجود دارد. پس هنوز به او نمی‌توان گفت قهرمان یا پهلوان، بلکه کسی است که در این مسیر قرارگرفته و وقتی کاملاً فرّه بر او حاکم شد و وجودش در خدای بی‌نهایت فنا پیدا کرد، تبدیل به قهرمان، شخصیت سفید و پهلوان خواهد شد. اینجا تلاقی شاهنامه و نگاه عرفانی مثنوی را شاهد هستیم که بالاتر نیز بدان اشاره شد.

همچنین قابل‌توجه است که شخصیت سفید درونش هیچ خلأی ندارد، اما قرار نیست در ظاهر هم همیشه برنده باشد. پس درام و کشمکش داستانی قرار نیست الزاماً به دلیل ضعف اخلاقی و باطنی قهرمان صورت بگیرد، چنانکه در آثار کابالیستی جوزف کمبل و همفکرانش شاهد هستیم. بلکه می‌توان کشمکش را بین قوای ظاهری شرور و شخصیت سفید به تصویر کشید، بااینکه در باطن همه‌چیز تحت قدرت واحد الهی قرار دارد اما ممکن است گاهی تقدیر این باشد که شخصیت سفید در ظاهر شکست بخورد یا حتی کشته و شهید شود.

در آثار تصویری می‌توان مابازایی تصویری برای فره و نیروی الهی درون قهرمان تعریف کرد تا این مفهوم عمیق و جذاب برای مخاطب قابل‌فهم‌تر شود.

جمع‌بندی اساطیر ایرانی

با توجه به مطالبی که بیان کردیم مجموعاً می‌توان گفت توحید، نگاه مطلق به خیر و شر، الهی دیدنِ انسان کامل و تمام شاخصه‌های بنیادین یک تفکر الهی و توحیدی، کاملاً در اساطیر ایرانی و شاهنامه حضور دارد؛ بنابراین از کسانی که می‌خواهند با مفاهیم بومی ایرانی اثری را تولید کنند، توقّع می‌رود همین گفتمان الهی را ترویج کنند و وحدتِ الهی را در کثرتِ اساطیر گوناگون، گم نکنند.

در ادامه وارد اساطیر و دین ژاپنی می‌شویم و سعی می‌کنیم به‌صورت خلاصه از گذشته تا امروزِ ژاپن را مرور کنیم تا بهتر بافرهنگ و دین ژاپنی آشنا شویم.

شناخت دین ژاپنی

شینتوییسم، بودیسم، تائوییسم، کنفوسیوس و دیگر ادیان شرقی آن‌قدر در ژاپن باهم تلفیق‌شده‌اند که مشهور است یک ژاپنی می‌تواند شینتویی ازدواج کند و بودایی بمیرد![44] تعامل بین آیین‌های ژاپنی بیشتر از نوع تلفیق است تا جایگزینی.[45] اما می‌توان چند شاخصه را برای فهم دین ژاپنی برشمرد. اول اینکه هماهنگی بین انسان، کامی‌ها و طبیعت، اساس دین ژاپن است.[46] دومین مضمون محوری در تاریخ دینی ژاپن، نظام خانواده است.[47] درگذشته در ژاپن، خانه، مرکز مهر و ایثار دینی بود.[48] ساختار اجتماعی و مذهبی ژاپن، به‌نوعی سلسله‌مراتب متکی است که بر احترام به افراد سالخورده تأکید دارد.[49] سومین مضمون در تاریخ دینی ژاپن، اهمیت تطهیر، مناسک و تعویذات است. تطهیر جسمی و معنوی هر دو.[50] چهارمین مضمون جنبش‌های محلی و آیین‌های خاص دینی است.[51] پنجمین مضمون این است که زندگی روزمره مردم با دین درآمیخته است.[52]

تا جایی که امپراتور ژاپن پسر راستین آسمان بود.[53]  در تفکر ژاپنی، کشور باید با مشیت کامی‌ها اداره می‌شد.[54] بنابراین اساساً تاریخ ژاپن با سکولاریسم سر سازگاری نداشته است. دین ژاپنی با عناصر ملی درهم‌آمیخته و از آن حمایت می‌کند.[55]

این پنج عنصر نشان می‌دهد که دین ژاپنی هرچند مظاهر متکثری داشته است، اما از تفکرات مختلف استفاده کرده تا خود را ارتقاء دهد. ما در این مقاله منکر وجود فرقه‌های مشرکانه چه در ایران باستان و چه در ژاپن یا چین نیستیم. بلکه تأکید می‌کنیم که جریان‌های توحیدی، غیر سکولار و اخلاق مدار در شرق حضوری جدی دارد و برداشت‌های مشرکانه از متون الهی شرقی توسط غربیان، به دلیل پیش‌فرض‌های نادرست بعضی شرق شناسان است. مهم‌ترین مضمون در دین ژاپنی کامی است؛ اما آیا درست است که کامی را خدا ترجمه کنیم، چنانکه غربی‌ها چنین کردند؟

کامی چیست؟

کامی در لغت به معنی والامقام و عالی‌رتبه است. در اصطلاح، کامی یعنی موجوداتی به خاطر نیروی فوق‌العاده و برجسته‌ای که دارند، هراس‌انگیز و شایسته احترام‌اند؛ حال اینکه آن موجود روحی ماورائی، انسان، پرنده، درخت، دریا کوه یا هر چیز دیگر باشد.[56] کامی می‌تواند طبیعتِ روحانیِ هر موجودیت منفردی را در بر بگیرد. [57] در تعریفی دیگر گفته‌اند کامی یعنی قدرت‌های فوق طبیعی و ماورائی.[58] پس مجموعاً می‌توان گفت جنبه غیبی، روحانی و ماورائی موجودات را کامی می‌گفته‌اند.

انسان‌ها نیز می‌توانستند کامی شوند، یعنی به قدرتی مافوق طبیعی تبدیل شوند.[59] در ژاپن حتی موجودات شیطانی هم کامی خوانده می‌شوند.[60] پس در اولین نگاه می‌بینیم که کامی در متون مختلف ژاپنی، به موجودات شیطانی و الهی که ماورائی باشند اطلاق شده است؛ اما باید به یاد داشته باشیم که در اینجا ما تمام تفکرات مشرکانه و الهی را یکجا بررسی می‌کنیم و قضاوت اخلاقی دراین‌بین نداریم؛ یعنی در ژاپن، کامی به معنای موجودی ماورائی است. حال آیا این موجودات مافوقی دارند که خدای واحد و خالق این موجودات زیرین باشد یا خیر، در ادامه به آن می‌رسیم.

جالب‌توجه است که کامی تفاسیر مختلفی در بین خود ژاپنی‌ها دارد. آن تفکر مشرکانه که مفهوم کامی را به شیاطین هم تسرّی داده، در بین تفکرات ژاپنی مخالفانی هم دارد. در بعضی منابع گفته‌شده است که کامی، مظهر و جوهرهٔ راستی و امانت است، اما ممکن است این موجود الهی در مقابل شخصی پلید، خشم داشته باشد. پس‌کامی شیطان‌صفت نیست.[61] حتی پس از ورود آیین بودیسم به ژاپن، بودا هم تبدیل به‌نوعی کامی شد.[62] اساساً جهان غیبی برای ژاپنی‌ها خیلی مهم است. جهان نامرئی همان‌قدر در فرهنگشان واقعی است که جهانی که الآن در آن زندگی می‌کنیم.[63] در تفکر ژاپنی، جایی نیست که یکی از کامی‌ها آنجا نباشد. کامی‌ها حتی در آغوش امواج سهمگینی که هزار متر بالا روند و در خلوتکده سینه کوه‌ها نیز تجلی می‌یابند.[64]

بنابراین می‌توان مجموعاً گفت بخشی از ژاپنی‌ها کامی را نوعی موجود الهی و نیک می‌دانند و عده‌ای به هر نوع موجود روحانی و ماورائی، کامی می‌گویند. پس دو تعریف متفاوت از کامی در دست است. مهم این است که در هر دو تعریف، معادل خدا برای این کلمه خام‌دستانه انتخاب‌شده است. اما آیا در تفکر ژاپنی، توحید نیز حضورداشته است یا تمام ژاپنی‌ها هر کامی را یک خدای مستقل می‌پنداشتند؟

توحید ژاپنی

معمولاً غربی‌ها تمام شرق را جهان کفر می‌بینند تا بین ادیان توحیدی ابراهیمی و تفکرات باستانی شرقی، تضاد ایجاد کنند. به همین دلیل خیلی علاقه دارند که ادیان شرقی مثل شینتو را مشرکانه ترسیم کنند. در بخش قبلی هم گفتیم قطعاً جریان‌های مشرکانه هم در طول تاریخ اقوام حضورداشته و شیطان عده‌ای را گمراه کرده است؛ اما این تمام حقیقت نیست و جریان توحیدی را می‌توان در تمدن‌های مختلف به‌وضوح مشاهده کرد. مثلاً در ژاپن، در بعضی آیین‌های دینی مثل شینگن می‌بینیم که نوعی بودیسمِ توحیدی تبلیغ می‌شود. در این نگاه، جهان تجلی سان بودا (بودای خورشید) توصیف‌شده است. وحدتی مافوق کثرت ها.[65] آیین تِندای نیز به حقیقت مطلق واحد در وراء کل عالم معتقد بود.[66] در این تفکر شینتویی، تمام کامی‌ها جزئی از یک حقیقت واحدند.[67]

بنابراین شینتوییسم به‌هیچ‌وجه یک دین کاملاً مشرکانه نیست و بایستی فرقه‌ها و تفکرات مختلف درون شینتو را با دقت بررسی کنیم. همان‌قدر که بهاییت تمام اسلام نیست و یک فرقه انحرافی برآمده از بین مسلمانان است، نباید تفکرات مشرکانه را هم به‌کل دین شینتوی ژاپنی تعمیم داد. بله این ادیان به دلیل تحریف و جعل و انحراف در طول تاریخ، قطعاً نقاط ضعفی نسبت به دین متکامل اسلام دارند؛ اما گفتیم که ما به دنبال تفکرات توحیدی  الهی هستیم و وجود انحرافات را انکار نمی‌کنیم. هدف این است که این ادیان را یکسره مشرکانه نبینیم.

کوجیکی و توحید

شینتو یعنی راهِ کامی‌ها. معتقدان به شینتو دنبال ارتباط با کامی‌های مختلف هستند. شینتو از استدلال‌های عقلی به دور بوده است.[68] ژاپنی‌ها بر گرایش‌های باطنی و شهودی تأکیددارند و عقل‌گرایی در بین تفکرات دینی‌شان ضعیف بوده است.[69] بنابراین طبیعی است که به دلیل ضعف فلسفی، تفکرات مشرکانه در این دین به وجود بیاید. کتاب مقدس شینتو، کتابی به نام کوجیکی است. کوجیکی این‌گونه شروع می‌شود:

در هنگام آفرینش آسمان و زمین، در گستره آسمان برین سه کامی به دنیا آمدند. خود ایزاناگی و ایزانامی را خدایان خلق می‌کنند و بهشان دستور می‌دهند.[70] ایزاناگی و ایزانامی بیشتر شبیه به آدم و حوا هستند تا خدایان؛ زیرا خود این دو موجود مخلوق سه خدای پیشین خود هستند و خدا دانستن این دو، خطاست.[71] پس جهان آفریده‌شده بود و بعد کامی‌ها به وجود آمدند. ایزانامی و ایزاناگی نیز مخلوق کامی‌های اولیه بودند؛ بنابراین کامی‌ها خودْ مخلوق قدرت والاتری هستند و خدا خطاب کردن آن‌ها اشتباه است.

در کوجیکو می‌بینیم درزمانی که بیماری‌های بی‌شماری پیش‌آمده بود، امپراتور در خواب خدای بزرگ را می‌بیند. خدای بزرگ به او می‌گوید: من پدیدآورندهٔ همه این‌ها هستم و اگر شما مرا هم چون اوتاتانیکو عبادت کنید، نفرین کامی‌ها برطرف خواهد شد و سلامتی و آرامش دوباره به این سرزمین روی خواهد آورد.

امپراتور اوتاتانیکو را پیدا می‌کند و می‌فهمد که او زادهٔ کامی‌ها است؛ بنابراین او را کاهن خود کرد. [72]

می‌بینیم که در خود کتاب مقدس شینتو هم کاملاً تفکر توحیدی وجود دارد. خدایی مافوق کامی‌ها وجود دارد که تمام هستی مخلوق اوست. پس دین ژاپنی نیز دینی توحیدی بوده که البته فرقه‌های شیطانی و مشرکانه هم در طول تاریخ به آن نفوذ کرده‌اند.

مکتب توکیو و توحید

اولین شاهد ما بر توحیدی بودن فرهنگ ژاپنی، تفکرات توحیدی در شینتو بود. شاهد بعدی ما مکتب کیوتو به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مکاتب فلسفی معاصر در ژاپن است. نمود برجسته‌ای از تفکر فلسفی منجر به وحدت وجود را در مکتب کیوتو و تفکرات نیشیدا بنیان‌گذار این مکتب، مشاهده می‌کنیم که اینجا قصد بررسی تفصیلی نداریم و مخاطبان را به کتاب مکتب کیوتو ارجاع می‌دهیم.[73] بنابراین علاوه بر تفکرات توحیدی شینتو، مکاتب فلسفی وحدت وجودی نیز در قرن بیستم ژاپن، حضور پررنگی داشته است.

تائوییسم و توحید

شاهد سوم ما بر وجود توحید در فرهنگ ژاپنی، قرابت تائوییسم با عرفان اسلامی است. تائوییسم تأثیر مهمی بر دین ژاپنی داشته است.[74] دین ژاپنی بر اساس پنج عامل تکوین یافته است: آیین کهن، شینتو، بودیسم، آیین کنفوسیوسی و تائو.[75]

شینتو انواع تعابیر دینی را از این سه آیین گرفت: اخلاق را از کنفوسیوس، جهان‌شناسی، خدایان، تقویم دینی و مباحث فلسفی را از تائو و فلسفه، جهان‌شناسی و مراسمات را از بودا.[76]

یوشیهیکو ایزوتسو در کتاب صوفیسم و تائوییسم به بررسی تطبیقی تفکرات عرفان اسلامی (وحدت وجود عرفانی و انسان کامل) و تطبیق آن با تائوییسم می‌پردازد. او معتقد است این دو تفکر بسیار به هم نزدیک هستند.[77] در تائوییسم گاهی خدای بی‌نهایت جل جلاله، با تعبیر عدم یا هیچ‌چیز یاد می‌شود؛ اما منظور از این عدم، چیزی سرشار از وجود است که مبدأ و مقصد هر چیزی است. حاکمی حقیقی که هرچند صورت محسوس ندارد، اما می‌توانیم از طریق فعالیت‌های وجودی‌اش او را بشناسیم.[78]

بنابراین توحید در جذاب‌ترین و قوی‌ترین چهره‌اش در تفکرات شرقی (چین، ژاپن و بسیاری از کشورهای شرقی که تحت تأثیر تائوییسم هستند) حضور پررنگی داشته است.

حکمت عملی ژاپنی و توحید

در کتاب هاگاکوره از کتاب‌های حکمت‌آمیز در مورد مشرب سامورایی‌ها آمده است: اگر همگان در آشتی با مشیت الهی باشند و همه امور را به او واگذار کنند، قلبی آرام خواهند داشت.[79]

هرکسی آثاری همچون بوشیدو، هاگاکوره یا گیتا را بخواند درمی‌یابد که تفکر عمیق الهی، خانواده‌دوستی، احترام به بزرگ‌تر، سبک زندگی اخلاقی و روح توحید کاملاً در این کتب حضور دارد. به همین دلیل علامه طباطبایی نیز در بررسی کتاب‌های عمیقی مثل اوپانیشاد ها، این کتب را توحیدی دانسته‌اند. کسانی که این کتب را مشرکانه تفسیر می‌کنند افرادی سطحی هستند که عمق محتوای این کتب حکیمانه را نفهمیده‌اند.

با توجه به شواهدی که ارائه کردیم، قطعاً تفکر توحیدی در ژاپن حضور جدی داشته است؛ اما در شرق‌شناسی غرب‌زده، طبیعتاً این تفکرات توحیدی سانسور می‌شود تا شرک و تفکر یهودی جلوهٔ بیشتری پیدا کند. با این تفاسیر، کامی ساما (کامی بزرگ) باخدای واحد یکی است و کامی‌های مختلف نیز یعنی موجودات معنوی و روحانی متنوع که در مقابل انسان‌های شرور جلوه ترسناکی پیدا می‌کنند. دقیقاً مثل ملائکه الهی.

اینکه در انیمه و سینمای ژاپن امروز، غالب آثار با تفکر مشرکانه ساخته‌شده و مکاتب و ادیان بومی و توحیدی ژاپن در آن‌ها نیست، نشان می‌دهد که اراده‌ای به دنبال سانسور توحید و تفکرات الهی در این کشور است. چرا تفکرات ژاپنی‌هایی مثل ایزوتسو یا مکاتبی مثل مکتب توحیدی کیوتو، در انیمه ظهور و بروزی ندارد؟ این سؤال پرسشی جدی است که بایستی برای فهم آن به سراغ بررسی ژاپنِ پسا جنگ جهانی دوم برویم.

فرهنگ امروز ژاپن

مردم ژاپن نسبت به فرهنگ بیگانه یا قبول همه‌جانبه دارند یا رد کامل.[80] در دوران توکوگاوا (قرون هفدهم تا بیستم) مردم ژاپن به سمت دنیاگرایی، لذت‌های مادی و حتی تأسیس خانه‌های فحشا، نگارش داستان‌ها و نقاشی‌های رکیک پیش رفتند.[81]

با شروع دوران میجی و باز شدن دروازه‌های ژاپن به روی جهان در سال ۱۸۸۶، دین رسمی و ملی، شینتو قرار گرفت و امپراتور نیز کامی و مردم ژاپن نیز مخلوق کامی‌ها بودند.[82] اینجا نیز می‌بینیم که ترجمهٔ کامی به خدا چقدر بی‌معنی است. انسانی که کامی شمرده می‌شود، یعنی موجودی که جنبهٔ ماورائی و الهی پیداکرده است، نه اینکه خدا و خالق مردم باشد. در این دوران مقامات ژاپنی به دنبال تقلید از غربی‌ها در حکومت‌داری بودند.[83] مقامات ژاپنی در الگوهای حکومتی و علمی تابع غرب بودند.[84]

به همین دلیل متأسفانه تفکرات التقاطی و یهود زده از این دوران وارد ژاپن شد. یکی از مهم‌ترین ضربات فرهنگی ژاپن ناشی از شکل‌گیری ادیان جدید مشرکانه در ژاپن بود. از ابتدای دوران میجی، ادیان جدید در ژاپن متولد شدند. ادیان جدید پس از جنگ جهانی به‌صورت نیرویی مقتدر درآمدند. [85] تنها یکی از این ادیان جدید به نام سوکا گاکای طی چند دهه چندین میلیون نفر هوادار پیدا کرد.[86] در کتاب کابالیسم اساطیری توضیح دادیم که ادیان جدید ریشه در تفکرات کابالیستی دارند و هرجایی که غرب بخواهد نفوذ فرهنگی‌اش را گسترش دهد، با رواج گفتمان پلورالیستی، ادیان جدید را در آنجا رواج می‌دهد.

آمریکایی‌ها پس از جنگ جهانی و اشغال ژاپن، تأکید داشتند که دین ژاپنی باید سکولار شود و وارد حیطه‌های سیاسی و نظامی نشود.[87] ملی‌گرایی دینی از کتب درسی و رسانه‌های جمعی حذف شد و کمک‌های مالی دولت به زیارتگاه‌ها نیز متوقف گشت.[88] بنابراین قدرت دینی بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن، در مشت ادیان جدید است.[89] در سال ۱۹۴۵ و بعد از جنگ، تمام ادیان یکسان تلقی شده و شینتو نیز منسوخ شد.[90]

دقیقاً همان روش همیشگی غرب که با پلورالیسم، تفکرات مشرکانه را در جوامع نهادینه می‌کند. متأسفانه اغلب جوانان معاصر ژاپنی با اندیشه غربی پرورش یافتند.[91]

در ژاپن هر موضوعی که واجد اهمیتی سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی باشد، سیما و جنبه‌ای آمریکایی دارد.[92] امروزه اکثر مردم ژاپنی دین ندارند.[93] ادیان جدید نیز بیشتر فردگرا است تا خانواده گرا.[94] یعنی دقیقاً خلاف تفکر الهی ژاپن که گفتیم یکی از مهم‌ترین ارکانش خانواده بود؛ اما چگونه فرهنگ معاصر ژاپن تا این حد غربی و مشرکانه شد؟ به دلیل وابستگی سیاسی و اقتصادی ژاپن به امریکا.

اقتصاد ژاپن

در ژاپن، کایرِتسو به معنی کمپانی‌های بزرگی است که اقتصاد ژاپن را منحصراً در دست گرفته‌اند. [95] زایباتسو نیز خانواده‌های ثروتمندی هستند که مالک کمپانی‌ها به‌حساب آمده و نوعی مافیا هستند. [96] بعد از جنگ‌های جهانی دوم، کایرستو و زایباتسو قدرت ویژه‌ای یافتند و زرسالاری و سرمایه‌داری چند خانوادهٔ خاص (که ابتدا در غرب این الگو وجود داشت) در اقتصاد ژاپن نیز ریشه دواند، همان سیستم سرمایه‌داری غربی. ژاپن نه‌تنها در مسائل اقتصادی که در تمام جنبه‌ها در پروسه گلوبالیزیشن و جهانی‌شدن قرار دارد.[97]

۴۰ درصد صادرات ژاپن به امریکا اختصاص دارد که نشان از وابستگی عظیم اقتصاد این کشور به امریکاست.[98] در مقاله کمپانی‌های اختاپوسی نیز توضیح دادیم که آمریکایی‌ها در اکثر کمپانی‌های بزرگ انیمه سازی نیز حضور دارند؛ اما آیا این وابستگی باعث رشد اقتصاد ژاپن و رفاه بیشتر شده است؟

دهه‌های ازدست‌رفته

دهه‌های ازدست‌رفته اصطلاحی مشهور است که به چند دهه اخیر ژاپن اشاره دارد. از دهه نود میلادی سهام ژاپن افت شدیدی داشت و اقتصاد ژاپن ضربه سنگینی خورد. از همان دهه تا امروز اقتصاد ژاپن در حال ضربه خوردن و پسرفت است.[99] قریب دو سوم از زنان ژاپنی به دلایل مالی سقط‌جنین می‌کنند؛ زیرا تحصیل در ژاپن بسیار پرهزینه است.[100] پس از بحران اقتصادی دهه ۱۹۹۰ نیز به دلیل بیکاری گسترده و نابودی شرکت‌های کوچک، عده زیادی دست به خودکشی زدند که هنوز هم ای خودکشی‌ها ادامه دارد. برای عده‌ای، البته دین التیام معنوی خوبی بود و در همین برهه ادیان جدید کابالیستی به‌عنوان معنویت معرفی شدند.[101]

بنابراین ژاپن علی‌رغم رفاقت، خودفروختگی و البته وابستگی شدید اقتصادی به امریکا، چند دهه است که دچار بحران‌های بزرگ اقتصادی شده و تفکرات مشرکانه و ادیان کابالیستی جدید نیز از همین روزنه استفاده کرده، مردمی که فرهنگشان مملو از تفکرات معنوی و دینی بود را با بافته‌های ذهنی عده‌ای سودجو تخدیر می‌کنند تا مردم ژاپن نظام سرمایه سالاری ژاپن را تحمّل کنند. متأسفانه ژاپن از حدود صد و پنجاه سال پیش و خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم، تبدیل به مستعمره‌ای برای امریکا شده است. طبیعی است که در چنین دولتی، تفکرات توحیدی کنار گذاشته‌شده و تفکرات یهود زده و کابالیستی ترویج شود. در ادامه به بررسی تفکرات توحیدی در چین می‌پردازیم.

توحید در چین

سه دین کنفوسیوس، بودا و دائو ادیان چینی هستند.[102] کنفوسیوس خود را احیاکنندهٔ دائو می‌دانست که به گمان او ازدست‌رفته بود؛ بنابراین حداقل این دو دین محتوایی واحد را دنبال می‌کردند و باهم رقیب نبودند.[103] لائوتزه بنیان‌گذار تائوییسم، پیامبر این دین و تجلی دائو است.[104] اینکه بعداً بودا هم با حضور همین دو دین، به فرهنگ چینی اضافه شد و در کنار این ادیان قرار گرفت، نشان می‌دهد تعارض خاصی با کنفوسیوس و دائو نداشته است.

دین عوامی چینی نیز به‌عنوان چهارمین دین، پایه‌های ثابتی ندارد و در هر دوره‌ای به شکلی درمی‌آید.[105] بررسی دین در بین توده برای ما ارزش علمی ندارد؛ زیرا هر دین و تفکری را باید با جریان اصلی و بزرگانش شناخت. بررسی رفتار عموم مردم که التقاطی از تفکرات و فرهنگ‌های مختلف است، دین رسمی را آن‌طور که حقیقتاً هست، به ما نمی‌شناساند.

خانواده در ادیان چینی موردتوجه است. در چین همیشه دین با سیاست رابطه نزدیکی داشته است. فرمانروا مسئول حفظ هماهنگی بین قلمرو خدایان، نیاکان و دنیای انسانی بوده است. تا قرن بیست و یکم این سلطه ادامه پیداکرده است. نهفتگی خدا در تمام عالم و البته وحدت لاهوت و ناسوت، شاید فراگیرترین بن‌مایه در تاریخ ادیان چینی باشد.[106] نیاکان پادشاه در خدمت خدایی به نام شانگ دی یا خدای بزرگ بودند. البته خدایان کوچک‌تری نیز موجود بودند، اما دی (همان خداوندگار یا خدای بزرگ) می‌توانست بر هر چیزی در جهان تأثیر بگذارد.[107] اینجا هم به مشکل ترجمه دچار هستیم. خدایان کوچک منظور موجوداتی در کنار خدای بزرگ نیستند، بلکه در ذیل او قرار می‌گیرند. پس بهتر است به آن‌ها خدا نگوییم.

شاهان چینی واسطه بین زمین و آسمان بودند؛ بنابراین سیاست و امور مملکت جنبه‌ای دینی داشت. به همین علت فالگیری که ارتباط با عالم بالا برای فهمیدن مسیر درست یا غلط بود، در بین آن‌ها رواج داشت.[108]

در چین سیاست با دین توحیدی متحد بوده است. خدایی واحد که قدرت تام دارد و در هر چیزی اراده‌اش نافذ است در رأس قرارگرفته و شاه نماینده اوست. بله موجودات ماورائی و آسمانی دیگری هم بوده‌اند اما نه اینکه با آن خدای بزرگ هم‌رده باشند؛ زیرا اگر هم‌رده بودند دیگر بزرگ بودن آن خدا در کنار چندین بزرگ دیگر، بی‌معنی می‌بود.

در دوره‌‌ای از تاریخ چین (دوره دین شانگ) هدف دین، حفظ هماهنگی میان دنیای مادی و نامقدس، با دنیای متعالی ‌و مقدس بود. این هماهنگی نیز هدفش سعادت جامعه بود. شاه واسطه فیض بین عالم بالا و پایین بود و در هماهنگی نظام عالم، مؤثر عمل می‌کرد‌.[109] تا قرن بیستم شاهان چینی پسر آسمان نامیده می‌شدند.[110] آسمان قدرت فرمانروایی را به خاندانی خاص می‌داد، اما اگر تقوا رو به نزول داشت، آن را پس می‌گرفت. این‌گونه آسمان اختیاراتش را تفویض می‌کند.[111] دقیقاً همان تفکری که در ادیان توحیدی شاهد هستیم. پیشرو و رئیس مردم در ظاهر جهان و راهبر سیاست‌های کشور، بایستی در باطن و جهان‌های دیگر هم پیشرو باشد. شأن ظاهری متعلق به کسی است که شأن باطنی بالایی هم دارد.

اما دین توده‌ای مردم نگاهی مثبت به آسمان نداشت و خدایان را اخلاق‌مداری نمی‌دانست.[112] تفکرات اومانیستی و غیراخلاقی به آسمان نیز در تفکرات چینی حضورداشته است.[113] اینجاست که انحراف در تفکرات دینی چینی به وجود آمد. تفکرات توده‌ای و عوام‌زده در چین، مملو از شرک و بت‌پرستی بوده و هست؛ اما حقیقت این ادیان الهی بوده است.

در مورد کنفوسیوس یا استاد کُنگ باید گفت که ایشان معتقد بود جامعه را با تربیت اخلاقی حاکمان می‌توان دگرگون کرد؛ زیرا تقوا ذاتاً تأثیر دگرگون‌کننده‌ای در دیگران دارد.[114] سه‌پایه تفکر کنفوسیوسی، رِن (انسانیت) لی (آدابدانی و آیین های دینی) و چونتزو (مافوق) است.[115] رِن یعنی انسان باید خود را به فضیلت‌های اخلاقی مزین کند، فضایلی که در اخلاق الهی موردتوجه است مثل کم‌سخنی، رعایت حرمت بزرگ‌تر و والدین، امانت‌داری، موقر بودن، قوی بودن، مصمم بودن، مقتصد بودن و… .[116] قانون طلایی کنفوسیوس این بود که آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران نیز مپسند.[117] در اندیشه کنفوسیوس حکومتِ تقوا، نیتش این است که احتمال توجه فرد به ارادهٔ آسمان و عمل بدان را افزایش دهد تا هماهنگی ایجاد شود.[118]

در تفکر فلسفه چینی (منکیوس) خانواده اولین کلاس درس انسان‌هاست.[119] خودشناسی در تفکر کنفوسیوسی یعنی شناخت آسمان. منکیوس (فیلسوفِ کنفوسیوسی) می‌گوید: «تقویت ذهن برابر است با شناخت طبیعت خود. شناخت طبیعت خود برابر است با شناخت آسمان. حفاظت ذهن و تغذیهٔ طبیعت خود برابر است با خدمت به آسمان.»

کنفوسیوس ریشهٔ تقوا را در آسمان می‌داند.[120] پس بازهم تفکراتی الهی را شاهد هستیم که البته در کنفوسیوس بیشتر جنبهٔ عملی دارد. قبل‌تر گفتیم که تائوییسم مباحث توحیدی را در ساحت فلسفی دنبال می‌کند؛ بنابراین کنفوسیوس احیاکننده تائو و مکمّل آن در ساحت عمل است.

در تفکر چینی، همه موجودات از چی یا گوهر روحی-جسمی ساخته‌شده‌اند. [121] چی چیزی شبیه به فرّه و وجود الهی است. همه‌چیز را وجود الهی یا چی پرکرده است، نگاهی کاملاً توحیدی.

پس تکلیف ثنویت یین و یانگ چه می‌شود؟ یین و یانگ به ترتیب یعنی تاریکی و روشنی‌.[122] یین و یانگ حالت‌هایی از چی هستند. یین یعنی جلوه  زمینیِ چی، تاریک و پایین‌رونده.  یانگ هم یعنی بعد آسمانی چی، روشن و بالارونده. یین و یانگ ذاتاً جنسیت نداشتند، اما در یک تطبیق، بعضی یین را زنانه و یانگ را مردانه می‌دانستند.[123]

بنابراین در ادیان چینی نوعی دوگانگی در یگانگی ترسیم می‌شود؛ یعنی نوعی کثرت در وحدت. یین و یانگ هر دو جنبه‌ای از چی هستند.[124] یین و یانگ هم به همان وحدت بازمی‌گردند و نه اینکه موجودی مستقل از چی باشند. نظام معاد چینی نیز در بعضی موارد، کاملاً الهی و متکی بر اعمال نیک و زشت و قضاوت در جهانی دیگر ترسیم‌شده است.[125] بنابراین در ادیان چینی نیز کاملاً تفکرات الهی، غیر سکولار و توحیدی دیده می‌شود و شرک و بت‌پرستی ویژگی دین عوامانه بوده است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

هدف این مقاله بررسی اجمالی و شناخت جریان‌های توحیدی در ادیان و اساطیر شرقی با محوریت ایران، ژاپن و چین بود. هم در ژاپن و چین و هم در ایران، جریان‌های توحیدی وجود داشته و دارند. از طرفی ما با دلایل متقن فلسفی می‌دانیم که نگاه مشرکانه به هستی غلط بوده و برهان‌های فلسفی برای توحید، جایی برای باور به جهان‌بینی مشرکانه باقی نمی‌گذارد. پس هم فلسفه، هم اسطوره و هم دین، توحید را محور قرار می‌دهد؛ بنابراین از هنرمندان شرقی توقع می‌رود که با تمسک به تفکرات توحیدی و بومی‌شان، آثاری بسازند که سبک زندگی اخلاقی و اعتقادات توحیدی را رواج داده، به جریان‌های کابالیستی و مشر کانهٔ غربی ضریب ندهد. هرچقدر دولت‌های حاکم بر شرق، غرب‌زده‌تر شوند، طبیعی است که شرک هم بیشتر در هنرشان امتداد پیدا کند. متأسفانه ژاپن و حتی در سطوحی چینِ امروز به همین درد مبتلاست و از تفکرات بومی خودش فاصله گرفته است. حقیقتاً باعث تعجب است که تفکرات فیلیپ برگ، آلیستر کراولی، الیفاس لِوی و دیگر یهودیان و کابالیست ها، بیشتر از امثال ایزوتسو یا نیشیدا در انیمه و بعضی آثار چینی جریان پیدا کرده است. سینمای ایران نیز از گزند تفکر ماسونی از همان ابتدای تأسیسش تاکنون در امان نمانده است و حتی عده‌ای از پژوهشگران معتقدند این سینما از اساس ماسونی بنیان‌گذاری شد. (ر.ک: کتاب حکایت سینماتوگراف سعید مستغاثی)

همچنین قابل‌توجه است که ما شرق را در مقابل غرب نمی‌دانیم و در کتاب کابالیسم اساطیری توضیح دادیم که توحید در تمام نقاط جغرافیایی جهان حضور جدی داشته و دارد؛ اما مسئله این است که امروزه مردم جهان با حضور در سایبر اسپیس و جهانی سایبری که کمپانی‌های یهود زده پشت سرش هستند زندگی می‌کنند و نه در واقعیات جوامع. اینستاگرام منبع فهم مردم شده و نه کتاب‌های الهی. اکثراً ژاپن را با انیمه‌هایش می‌شناسند نه با نیشیدا؛ و امریکا را با هالیوود می‌شناسند و نه با گروه‌های مسیحی موحّدش.

هدف مقاله این بود که ببینیم واقعیت واحد است، اما در مکاشفات و توصیفاتی که ادیان ارائه می‌کنند، به دلیل تفاوت نفوس پیامبران، تفاوت‌هایی هم دیده می‌شود؛ اما مهم آن گوهر ادیان، توحید و محوریت خداوند واحد است. هرچند جا دارد روی تک‌تک مسائل این مقاله کتاب‌های مستقلی تألیف شود.

متأسفانه تفکرات دین نوین جهانی با کنار زدن توحید، وجه اشتراکش با ادیان شرقی را شرک و جهان‌بینی مشرکانه تعریف کرده، هر جا وارد می‌شود آن جنبه غیر الهی و ضد توحیدی را به نفع خود مصادره می‌کند. ما موحدان جهان نیز بایستی با تکیه بر مشترکات، اتفاقاً تفکرات توحیدی را ضریب دهیم تا این توطئهٔ بزرگ جهانی خنثی و نابود شود. به امید روزی که تمدن‌های بزرگ جهان به دست موحّدان و باورمندان به تفکرات الهی اداره شود تا شاهد آثار متعدّدی مبتنی بر تفکرات الهی و بومی باشیم.

 

منابع

[1] اساطیر ایران باستان، ص۱

[2] همان، صص۷ و ۹

[3] همان، ص۱۰

[4] همان، ص۲۶

[5] همان، ص۲۷

[6] اسطوره‌های ایرانی، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، ۱۳۷۶، ص۹

[7] اساطیر ایران باستان، گلپایگانی، ص۵۹

[8] اسطوره‌های ایرانی، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، ۱۳۷۶، ص۹

[9] اساطیر ایران باستان، ص۲۸

[10]همان، ص۸۹

[11] همان، ص۹۲

[12] همان، ص۳۱

[13] همان، ص۳۲

[14] همان، ص۳۳

[15] همان، ص۳۴

[16] همان، ص۴۱

[17] همان،‌ ص۶۶

[18] همان، ص۳۹

[19] همان، ص۴۰

[20] مقاله دیو در مرکز دائره المعارف اسلامی

[21] اساطیر ایران باستان، ص۷۹

[22] همان، ص۸۰

[23] همان، ص۸۵

[24] همان، ۱۳۷۶، ص۹۸

[25]همان، ۱۳۷۶، ص۹۹

[26] حکمت خسروانی، هاشم رضی، بهجت، ۱۳۷۹، ص۲۳۰

[27] ادیان در شاهنامه، کلثوم غضنفری، موسسه مهر، ۱۳۹۳، ص۱۰۳

[28] همان، صص۱۰۵ تا ۱۰۷

[29] همان، ص۱۱۲ و ص۱۱۳

[30]همان، صص۱۱۵ و ۱۱۶

[31] تن پهلوان و روان خردمند، شاهرخ مسکوب، طرح نو، ۱۳۸۹، ص۹۴

[32] پیوند خرد و اسطوره در شاهنامه، سید کاظم موسوی، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۹، صص۲۵۶ و ۲۵۷

[33] بررسی فرّ در شاهنامه فردوسی، بهروز ثروتیان، دانشگاه تبریز، ۱۳۵۰، ص۵

[34]همان، ص۱۳

[35] پیوند خرد و اسطوره در شاهنامه، سید کاظم موسوی، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۹، ص۲۵۹

[36] اساطیر ایران باستان، عصمت عرب گلپایگانی، نشر هیرمند، ۱۳۷۶، ص۱۳۲

[37] همان، ص۳۲

[38] همان، ص۱۳۲

[39] همان، ص۱۳۹

[40] بررسی فرّ در شاهنامه فردوسی، بهروز ثروتیان، دانشگاه تبریز، ۱۳۵۰، ص۱۸

[41] همان، ص۲۱

[42] مقایسه انسان فرهمند در شاهنامه با ولی در مثنوی، معصومه امین دهقان، حقیقت، ۱۳۸۳، صص۱۶۳ تا ۱۶۷

[43] همان، ص۱۸۷

[44] دین ژاپنی، ترجمه ملیحه معلم، سمت، ۱۳۹۷، ص۱۴

[45] دین ژاپنی، ص۱۶

[46] همان، ص۲۰

[47] همان، ص۲۰

[48] همان، ص۲۰

[49] همان، ص۲۱

[50] همان، ص۲۱

[51] همان، ص۲۲

[52] همان، ص27

[53] دین ژاپنی، ص۵۹

[54] تاریخ فلسفه شرق، ترجمه خسرو جهانداری، جلد اول، انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۶۷،‌ ص۶۱۷

[55] دین ژاپنی، ص۲۴

[56] جان ژاپنی، ترجمه ع پاشایی، نگاه معاصر، ۱۳۸۱، ص۲۴

[57] فرهنگ ژاپن، ص۱۱۳

[58] دین های ژاپنی، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، ۱۳۸۲، ص۱۷

[59] دین ژاپنی، ص۱۹

[60] جان ژاپنی، ترجمه ع پاشایی، نگاه معاصر، ۱۳۸۱، ص۲۵

[61] فرهنگ ژاپن، ص۱۱۴

[62] دین ژاپنی، ص۴۹

[63] فرهنگ ژاپن، به همت اندیشه ورزان انسان شناسی و فرهنگ، ص۱۱۵

[64] شیوه های تفکر ملل شرق، جلد دوم، ص۸۲

[65] دین ژاپنی، ص۸۵

[66] همان، ص۱۱۷

[67] همان، ص۱۱۸

[68] کوجیکی، ص۱۸

[69] جان ژاپنی، ترجمه ع پاشایی، نگاه معاصر، ۱۳۸۱، ص۴۹۵

[70] کوجیکی، ص۴۳

[71] اساطیر ژاپن، ترجمه باجلان فرخی، ۱۳۷۳، ص۱۵

[72] کوجیکی، ترجمه دکتر احسان مقدس، نیروانا، ۱۳۸۰، صص۱۱۲ و ۱۱۳

[73] ر.ک: مکتب کیوتو، محمد اصغری، ققنوس، ۱۳۹۶

[74] دین ژاپنی، ص۶۴

[75] همان، ص۷۴

[76] همان، ص۱۱۵

[77] ر.ک:

صوفیسم و تائوییسم، ترجمه محمدجواد گوهری، انتشارات روزنه، ۱۳۷۸

[78] همان، ص۵۲۲

[79] هاگاکوره کتاب سامورایی، ترجمه سید رضا حسینی، چاپ حیدری، ۱۳۸۹، ص۶۱

[80] دین ژاپنی، ص۱۲۷

[81] همان، ص۱۴۰

[82] همان، ص۱۵۲

[83] همان، ص۱۵۴

[84] همان، ص۱۶۶

[85] همان، ص۱۶۹

[86] همان، ص۱۷۳

[87] همان، ص۱۸۹

[88] همان، ص۱۹۰

[89] همان، ص۱۹۳

[90] همان، ص۱۹۶

[91] تاریخ فلسفه شرق، ص۶۲۸

[92] ژاپن در گذشته و حال، ترجمه محمود مصاحب، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۹، ص۲۶۱

[93] دین های ژاپنی، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، ۱۳۸۲، ص۱۵۲

[94] همان، ص۱۴۹

[95] keiretsu Japanese economy

[96] zaibatsu Japanese business organization

[97] ساختار مدیریت صنعتی ژاپن، ترجمه محمد تقی زاده انصاری، اطلاعات، ۱۳۸۵، ص۱۵۱

[98] همان، ص۱۲۵

[99] Lost Decades

[100] دین های ژاپنی، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، ۱۳۸۲، ص۱۵۰

[101] همان، صص ۱۵۳ و ۱۵۴

[102] دین های چینی، ترجمه حسن افشار، نشر مرکز، ۱۳۹۲، ص۱۷

[103] همان، ص۱۸

[104] همان، ، ص۹۶

[105] همان، ص۲۳

[106] همان، ص۲۴

[107] همان، ص۲۶

[108] همان، ص۲۷

[109] همان، ص۳۱

[110] همان، ص۳۲

[111] همان، ص۳۴

[112] همان، ص۳۶

[113] همان، ص۵۶

[114] همان، ص۴۱

[115] همان، ص۴۲

[116]همان، ص۴۲

[117] همان، ص۴۳

[118] همان، ص۴۶

[119] همان، ص۵۳

[120] همان ص۵۴

[121] همان، ص۷۸

[122] همان، ص۷۹

[123] همان، ص۸۰

[124] همان، ص۸۵

[125] همان، ص۸۳

نوشته های مشابه

‫8 دیدگاه ها

  1. هر موقع به سایت شما سر میزنم و مطالب جدید و قدیمتون رو مطالعه میکنم،روحم تازه میشه…
    خدا قوت

  2. دلیل اینکه داستان آفرینش جهان تو اوستا اینشکلیه چون با حملۀ یونانی و تازی ها (عرب ها) به ایران. هرکدوم باعث نابودی بخشی از اوستا شدند و ساسانیان برای بازگرداندن دین ایرانی به اوج ، چاره ای جز شبیه رخداد هایی که برای انجیل و تورات افتاده نداشتند ( متن هایی اضافه کردند به اوستا)

    1. متاسفانه برای ادعاتون هیچ سندی ندارید و بیشتر دارید اوستا رو تخریب می کنید چون طبق گفته شما ثبات نداشته و معلومم نیست همینی که ازش مونده حقیقتشه یا نه، پس کلا بی اعتبار میشه. دلیل این بیانتون اینه که حاضر نیستید بپذیرید ریشه ادیان ایرانی الهی و توحیدی بوده چون تعصب زیادی دارید ولی خبر بد اینکه واقعا اینطور بوده و تمام اسناد به جا مانده همینو میگن. اگر اسناد رو قبول ندارید کلا قضیه آریایی و کوروش و زرتشت هم به باد میره پس به نفعتونه که اسناد رو بیش از این برای خودتون زیر سوال نبرید

  3. سلام مطلبتون فوق‌العاده بود ولی متاسفانه اشاره ای به تناسخ نداشتید شما گفتید که ادیان شرقی توحیدی و الهی هستند و برای آن هم مفصل دلیل گفتید اما درباره اینکه چرا به تناسخ ( که متناقض با توحید است )معتقد بودند چیزی نگفتید…

    1. سلام علیکم
      تناسخی که توی ذهن شماست با توحید تناقض داره، نوع تناسخی که توی ادیان توحیدی شرقی اومده تناقضی با توحید ندارن. تناسخ مد نظر شما مال ادیان غیر توحیدی و تحریف شده اس. مسئله تناسخ توی اسلامم هست و خیلی مسئله پیچیده‌ایه و چیزی که توی ذهن شماست نیست

      1. سلام وقت بخیر نقدتون عالی بود میشه برای همین حرفی که زدید هم یه مطلب بنویسید 🙏 باتشکر

  4. سلام مقاله رو خیلی وقت پیش خوندم و لذت بردم ولی یک دین هم جاش خالی بود که میشد مورد بحث قرار بگیره اونم دین هندو است که خداشناسی اش مورد سواله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *