مشاهیر

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

کوئنتین تارانتینو کارگردان و نویسنده‌ی شهیر هالیوود، از معدود فیلم‌سازانی است که در چند دهه‌ی گذشته بدون استفاده از عناصر فانتزی و علمی-تخیلی، فیلم‌های خوش ساخت و مخاطب‌پسندی را تولید کرده است. او برنده‌ی جوایز مختلفی شده و فیلم‌هایش نیز اکثرا فروش و نمرات بسیار بالایی داشته‌اند. تارانتینو بدون شک یک سینماگر مؤلف است و در بین سینماگران جوان در جهان محبوبیت زیادی دارد. هزاران ویدئوی یوتوبی و دوره‌های متعددی که بر پایه‌ی تجزیه و تحلیل فرمی و محتوایی آثار تارانتینو ساخته شده است مؤید این موضوع است. تارانتینو نه تنها در بین مخاطبان عام تاثیرگذار بوده است، بلکه نفوذ ویژه‌ای در بین فیلمسازان مستقل و جوان دارد.

در این مقاله با تمرکز بر محتوای آثار تارانتینو، سعی شده است نگاه فلسفی و اخلاقی او واکاوی شود. به این شکل که ابتدا به نقد اجمالی فیلم‌های سینمایی او پرداخته، سپس سیر تفکر تارانتینو از یک کارگردان نسبتا اخلاق‌مدار به یک هیولای بی‌اخلاق را جریان‌شناسی خواهیم کرد. نکته‌ی قابل توجه این است که تارانتینو از امور فانتزی و علمی تخیلی در آثارش بهره نمی‌برد، اما همچنان فیلم‌های پر فروش و محبوبی را عرضه کرده است. بنابراین باید دید او چه تفکری دارد و مبانی فکری او چه قرابتی با یهودیان هالیوودی داشته است که توانسته در بستر هالیوود به چنین موفقیتی دست پیدا کند.

به دلیل اینکه فیلم‌های تارانتینو عمدتا سرگرم‌کننده است تا اینکه محتوای خاص ایدئولوژیک را منتقل کند، نیازی به نقد تفصیلی تک تک فیلم‌ها نبوده و با بررسی اجمالی هر اثر، به نقد محتوای آن خواهیم پرداخت. همچنین قابل تذکر است که به دلیل حجم انبوه نقدهای فرمی پیرامون تارانتینو، در این مقاله به مباحث هنری و تکنیکی آثار وی اشاره نمی‌شود. به فیلم شهر گناه (Sin city) نیز به دلیل اینکه تارانتینو نویسنده‌ی داستان نبوده و صرفا در اقتباس سینمایی آن مشارکت داشته اشاره نخواهد شد.

دانلود صوت

سگ‌های انباری (1992 Reservoir Dogs)

یکی از عناصر پر تکرار و مهم در سینمای تارانتینو، خشونت است. در سگ‌های انباری که اولین فیلم تارانتینو است شاهد خشونتی عریان و غم‌بار هستیم. در طول فیلم می‌بینیم که یکی از دزدها به دلیل اصابت گلوله بر زمین افتاده و خونش پس از هر سکانس به مقدار بیشتری بر زمین جاری می‌شود. تارانتینو در این اثر با استفاده از دیالوگ‌های بسیار رکیک، سعی می‌کند مخاطب را شگفت زده کند. دیالوگ‌هایی درباره‌ی جزئیات مسائل جنسی که توسط چند مرد میانسال بیان می‌شود. در این سکانس‌ها تارانتینو با زیر پا گذاشتن اخلاق در گفتار، سعی می‌کند جذابیت ایجاد کند.

یکی از سکانس‌های معروف فیلم سگ‌های انباری، سکانس شکنجه شدن یک پلیس توسط یکی از سارقان است. در این سکانس، فرد شکنجه‌گر یک موسیقی آرامش‌بخش پخش می‌کند و همزمان با پخش موسیقی به رقصیدن مشغول می‌شود. تارانتینو در سگ‌های انباری با خشونت و شکنجه‌گری که عملی به شدت هولناک است، شوخی می‌کند؛ روشی که بارها در فیلم‌های بعدی‌اش نیز از آن بهره خواهد برد. البته در این فیلم شوخی با خشونت محدود است و باعث ترویج خشونت نمی‌شود. به این دلیل که در نهایت متوجه می‌شویم یکی از دزدها پلیس مخفی بوده و باعث کشته شدن و نابودی این باند تبهکار خواهد شد. سکانس پیش گفته نیز با تیرباران شدن فرد شکنجه‌گر توسط پلیس مخفی پایان می‌یابد.

شخصیت قهرمان در اولین فیلم تارانتینو، یک افسر پلیس است که جانش را به خطر می‌اندازد تا از درون یک گروه مافیایی را نابود کند. سگ‌های انباری به عنوان اولین فیلم تارانتینو، صرفا در دیالوگ مرزهای اخلاقی را زیر پا گذاشته و پیام فیلم پیامی انسانی از فداکاری یک پلیس مخفی است.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

پالپ فیکشن (1994 Pulp Fiction)

فیلم پالپ فیکشن یا داستان عامه پسند از معروف‌ترین فیلم‌های تارانتینو است(نقد کامل). پالپ فیکشن از جهت اخلاقی، یک درجه پایین‌تر از سگ‌های انباری قرار می‌گیرد. در این اثر علاوه بر دیالوگ‌های رکیک که در فیلم اول تارانتینو نیز دیده می‌شد، سکانس‌های تأثیرگذار و البته غیراخلاقی متعددی وجود دارد. به عنوان مثال می‌توان به کشتار سه نوجوان توسط جان تراولتا و همکارش اشاره کرد. چرا این افراد کشته می‌شوند؟ چون به مافیا خیانت کرده و از آن دزدی کرده‌اند. در همین فضا است که قهرمانان اثر با بی‌رحمی به سراغ این افراد رفته و همگی را قتل عام می‌کنند. با هیچ منطقی این کشتار انسانی به نظر نمی‌رسد. کشتن چند نوجوان توسط مافیا به دلیل دزدی و خیانت، در اثر عادی‌سازی می‌شود. زیرا قاتلان این افراد به خاطر این کار کثیف هیچ عقوبتی نمی‌بینند و این امر هولناک توسط قهرمانان اتفاق می‌افتد.

در سکانسی دیگر با مصرف مواد روبه‌رو می‌شویم. افراد پس از مصرف مواد انرژی گرفته و به خوش‌گذرانی مشغول می‌شوند. البته پس از این یکی از شخصیت‌های فیلم به دلیل مصرف زیاد مواد اوردوز (Overdose) می‌کند، اما اصل مصرف مواد و نه مصرف بیش از حد آن چون توسط شخصیت‌های اصلی فیلم انجام شده، تایید و ترویج می‌شود.
در سکانسی دیگر شاهد رابطه‌ی عاشقانه‌ی بین یک زن شوهردار با یکی از شخصیت‌های فیلم (جان تراولتا) هستیم که به زیبایی ترسیم شده ولی به دلیل اوردوز آن زن (اما تورمن) به هم می‌خورد. بنابراین اثر روابط بی‌قید و بند و لیبرال را تبلیغ می‌کند.

در سکانسی دیگر می‌بینیم که همکارِ پدرِ بوچ (بروس ویلیس) یک نظامی بوده و از رشادت‌های پدرش در جنگ ویتنام صحبت می‌کند. بوچ به خاطر گردنبندی که از پدرش (یک نظامی امریکایی) به ارث برده حاضر است خود را به خطر بیاندازد. بنابراین در دو سکانس، نظامی‌گری آمریکایی‌ها علیه ویتنام تایید می‌شود که نشان‌گر نگاه سیاسی عجیب و ضد انسانی تارانتینو است. در سکانسی دیگر یک پلیس فاسد، بوچ و رییس مافیا را با هدف شکنجه‌ی جنسی زندانی می‌کند، اما بوچ خود را آزاد کرده و رییس مافیا را نجات می‌دهد. او هم بوچ را بخشیده و می‌گوید قرار است به قدری این پلیس را شکنجه کند که از درد بمیرد. در این سکانس تارانتینو با نشان دادن تاریکی عمل یک پلیس، شکنجه‌گری مافیا را توجیه می‌کند. این تکنیک عصاره‌ی سینمای تارانتینو است؛ او همیشه پس از نشان دادن ابعاد تاریک و زننده‌ی یک جرم، به طرف مقابل حق می‌دهد که برای تلافی سخت‌ترین انتقام را از وی بگیرد. دقت کنیم که انتقام هم چارچوبی دارد، اما در پالپ فیکشن تارانتینو هر جنایتی را علیه یک مجرم، منطقی و جذاب جلوه می‌دهد.

در سکانسی دیگر، یک نوجوان با شلیک اشتباهی جان تراولتا کشته شده و اجزاء سرش در ماشین پخش می‌شود. در چندین سکانس بعد از آن نیز شاهد پاک کردن مغز و اجزاء سر این فرد از روی ماشین هستیم! تارانتینو با لحن طنازانه‌اش یک فاجعه‌ی انسانی را کوچک و کمیک جلوه می‌دهد تا مخاطب جذب کند. چنین سوء استفاده‌ای از خشونت با هیچ اصول اخلاقی سازگار نیست. پایان فیلم پالپ فیکشن نیز جالب توجه است. ساموئل ال جکسون به کتاب مقدس باور پیدا کرده و سعی می‌کند با تکیه بر اِعمال زور، فردی که به دنبال دزدی از یک رستوران کوچک (Diner) است را متقاعد می‌کند. او چندین فقره از کتاب مقدس را می‌خواند و البته به دلیل اینکه سلاح به دست دارد، می‌تواند حرفش را به کرسی بنشاند. در این سکانس تارانتینو نشان می‌دهد که باید از طریق قدرت، اخلاق را در مجرمان نهادینه کرد. این سکانس پیام خوبی می‌سازد که هر چند با روح مسیحیت سازگار نیست، اما نشان می‌دهد که کتاب مقدس مسیحی یعنی اخلاق و البته اخلاق را باید با اعمال زور بر مجرمان مسلط کرد. پالپ فیکشن نسبت به سگ‌های انباری چند بی‌اخلاقی جدید را عادی‌سازی کرد، اما در پایان شعارهای اخلاقی خوبی را نیز بیان کرد.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

جکی برون ( 1997 Jackie Brown)

فیلم جکی براون پیرامون یک شخصیت مافیایی است که با پلیس همکاری می‌کند. این زن سیاه‌پوست با دزدی از دزدها، پول خوبی به جیب می‌زند. اما نیروهای پلیس نیز می‌دانند که او چنین کاری کرده و اغماض می‌کنند. بنابراین کار غیرقانونی مرتکب نمی‌شود. در این فیلم خشونت افسارگسیخته علیه مافیا به وسیله‌ی خودشان به کار برده شده و رابرت دنیرو یک زن فاسد اهل مافیا را به راحتی می‌کشد. خود او نیز بعدا توسط ساموئل ال جکسون کشته می‌شود.

در نهایت جکی براون پیروز داستان است که نفوذی پلیس در بین مافیا است. رویکرد اخلاقی جکی براون هر چند سکولار است، اما مبتنی بر اصول رایج جوامع انسانی شکل گرفته است. خشونت‌های فیلم نیز در بین افراد مافیا اتفاق افتاده و هیچ سکانسی در جذاب نشان دادن چنین رفتارهایی نیز شکل نمی‌گیرد. تارانتینو با استفاده از خشونت در بین مافیا و البته نادان نشان دادن اعضای آن، محتوای خوبی می‌سازد. قهرمان داستان در این خشونت‌ها مشارکتی ندارد.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

کیل بیل ۱ و ۲ ( 2004 Kill Bill 1&2)

هر دو قسمت از فیلم بیل را بکش منطق خاص تارانتینو را تکرار می‌کند. تارانتینو در فیلم‌های متعددی نشان می‌دهد که فرد مظلوم باید به بدترین شکل ممکن از ظالم انتقام بگیرد. در بیل را بکش یک زن بی‌پناه مورد ظلم قرار گرفته و او با کشتارهای بزرگ، به دنبال انتقام است. البته در قسمت اول این فیلم حین مبارزات درون مافیا، نوعی اخلاق یا شَرف بین دزدان (Honor Among Thieves) هم دیده می‌شود. یعنی اصول اخلاقی خاصی که در بین مافیا وجود دارد و اینطور نیست که به هر روشی بخواهند همدیگر را حذف کنند. این رگه‌های کم‌رنگ اخلاق در بیل را بکش قابل توجه است؛ زیرا در فیلم‌های بعدی می‌بینیم که همین رگه‌های ناچیز نیز از آثار تارانتینو حذف خواهد شد.

به عنوان مثال در بیل را بکش دو این ضوابط درون مافیا زیر سوال رفته، قهرمان داستان یکی از زنانی که در مافیا است را با روشی خاص کور می‌کند. قهرمان اثر چشم این زن را درآورده، او را به حال خودش رها می‌کند! این سکانس را مقایسه کنید با مبارزه‌ی سامورایی‌وار در پایان کیل بیل یک که اصول خاص مبارزه در آن رعایت می‌شد. تنزل اخلاقی تارانتینو از کیل بیل یک تا دو واضح و قابل رهگیری است.

همچنین در سکانسی دیگر می‌بینیم که قهرمان اثر تحت نظر یک استاد چینی هنر رزمی شرقی را آموزش می‌بیند. اما هیچ اثری از فلسفه، معنویت و تفکر عمیقی که پشت صحنه‌ی این فنون رزمی است وجود ندارد. تارانتینو فنون رزمی شرقی را به ابزاری برای کشتار تقلیل داده، بی‌هویتیِ غربیِ خودش را به هنر رزم شرقی فرافکنی می‌کند. در پایان اثر نیز می‌بینیم که اِما تورمن قهرمان فیلم دخترش را پیدا کرده و همسرش را با یک فن خاص که باعث انفجار قلب می‌شود، به قتل می‌رساند. از نظر تارانتینو انتقام به هر روشی بر روابط شخصی مقدم است.

جالب توجه است که تارانتینو در فیلم‌های بیل را بکش، هیچ حقانیتی به معنای دقیق کلمه برای اما تورمن قائل نیست. زیرا او مافیا و شوهرش را رها کرده و می‌خواسته با مردی دیگر ازدواج کند. شوهرش نیز به همین دلیل آن قتل عام عجیب در مراسم عروسی را مرتکب می‌شود. در نتیجه قهرمان ما نیز مشغول قتل عامی جدید به دلیل انتقام‌گیری خواهد شد. در فیلم‌های بیل را بکش، اخلاق کاملا نسبی‌گرا، فردگرا و اومانیستی است و اینکه ما کدام شخصیت را دوست داریم تعیین می‌کند که طرف چه کسی بایستیم. به تعبیر دیگر، حقی وجود ندارد و چون تارانتینو تصمیم گرفته داستان را از دید اما تورمن روایت کند، بنابراین مخاطب هم با او همراه می‌شود.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

بی‌مرگ (Death Proof 2007)

فیلم بی‌مرگ یک اثر نازل با محوریت جذابیت‌های جنسی و خشونت افسارگسیخته است. یک مرد بدون هیچ هدفی به کشتار دختران جوان مشغول است و در نهایت نیز چند دختر دیگر کارش را می‌سازند. تارانتینو نیز جز ضبط نماهای جنسی از دختران و تقلیل زن به ابژه‌ی لذت مردانه، کار خاصی نمی‌کند. اما همان مضمون همیشگی تارانتینو که خشونت افسارگسیخته با چاشنی انتقام است، در این اثر هم دیده می‌شود.

photo 2026 03 23 20 29 03 جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

حرام‌زاده‌های لعنتی (Inglourious Basterds 2009)

منطق تکراری تارانتینو در این اثر نیز دیده می‌شود. اثر با جنایت یک نازی علیه یهودیان آغاز می‌شود. قهرمانان داستان نیز چند یهودیِ آمریکایی و فرانسوی هستند که از نازی‌های شیطان‌صفت انتقام خواهند گرفت. طبق معمول تارانتینو با ترکیب طنز و خشونت، داستانی جذاب و گیرا خلق می‌کند.

مهم‌ترین سکانس فیلم حرام‌زاده‌های لعنتی سکانس پایانی اثر است. یهودیان تمام نازی‌ها را در یک اتاق جمع کرده، مرد و زن را با برافروختن آتش و رگبار گلوله، قتل عام می‌کنند. در این سکانس مخاطب کاملا آماده شده است تا خشونتی عظیم علیه نازی‌ها را ببیند. اما متاسفانه تارانتینو طبق معمول آثار دیگرش، هیچ چارچوب اخلاقی در انتقام‌گیری نداشته و صدها نفر از آلمانی‌ها را در کنار هیتلر و بزرگان نازی به قتل می‌رساند. شاید کسی بگوید به هر حال این افراد عضو حزب نازی هستند، اما آیا هر کسی عضو حزب نازی بوده باید کشته شود؟ هیچ کس نمی‌تواند چنین ادعایی کند و افراد باید به میزان جرمشان عقوبت شوند. اما تارانتینو به دلیل همان نسبی‌گرایی اخلاقی و تعهد به اخلاق فردگرای اومانیستی، چون نازی‌ها دشمنش هستند تمام آن‌ها را با اینکه هیچ سلاحی ندارند در مکانی دربسته گیر انداخته و قتل عام می‌کند.

جالب توجه است که تارانتینو در مورد یهودیان صهیونیست که در این چند دهه جنایت‌های عظیمی را مرتکب شده‌اند هیچ فیلمی نساخته است! اما در مورد یهودیان و ضد نازی‌ها چنین اثر بزرگی را تدارک دیده است. همسر تارانتینو یک یهودی صهیونیست بوده و خودش نیز پس از شروع جنگ اسرائیل با غزه به سرزمین‌های اشغالی رفت و با سربازان جنایت‌کار ارتش رژیم دیدار داشت! تارانتینو در یک گفت‌وگوی جنجالی گفته است دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد.  در کتاب کابالیسم اساطیری گفتیم که اخلاق کابالیستی، اخلاقی نسبی و اومانیستی است، همان اخلاقی که در اکثر آثار تارانتینو به وفور دیده می‌شود. با توجه به این مسئله درمی‌یابیم که بی‌اخلاقی تارانتینو دقیقا با بی‌اخلاقی و جنایت‌های صهیونیست‌ها همسو بوده، چه در آثار سینمایی‌اش و چه در زندگی واقعی با اخلاق کابالیستی و یهودزده پیوند عمیقی دارد.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

جانگوی آزاد شده (Django Unchained 2012)

فیلم جانگو را می‌توان بهترین و اخلاقی‌ترین اثر وی دانست. دیدیم که منطقِ پر استفاده‌ی درام در آثار تارانتینو، توجیه خشونت از طریق انتقام است. به یک فرد ظلمی می‌شود و او برای احقاق حقش خشونت عظیمی را آزاد می‌کند. در جانگو خشونت افسارگسیخته نیست و علی‌رغم ظلم‌های دهشتناکی که علیه سیاه‌پوستان در آمریکا شاهد هستیم، جانگو مثل کیل بیل به قتل عام دست نمی‌زند. بلکه برای نجات برده‌ها و نه صرفا انتقام شخصی به مبارزه با برده‌داران مشغول می‌شود. او بر روی همسرش غیرت خاصی دارد و برای نجات او حاضر است هر کاری بکند. بنابراین انتقامِ کور مسأله‌ی قهرمان نیست و در جانگو با یک قهرمان آزادی‌خواه روبه‌رو هستیم.

البته در یک سکانس می‌بینیم که برده‌داران هنگام شلاق زدن برده‌ها کتاب مقدس می‌خوانند و حس بسیار منفی در مخاطب نسبت به کتاب مقدس مسیحی شکل می‌گیرد. وقتی این سکانس را در کنار پالپ فیکشن و دفاعش از کتاب مقدس قرار می‌دهیم، در می‌یابیم که تارانتینو در این چند سال نگاهش نسبت به این کتاب کاملا عوض شده است. در پالپ فیکشن از کتاب مقدس برای جلوگیری از خشونت استفاده می‌شود، اما در جانگو این کتاب توجیه‌گر خشونت است! این مقایسه نشان می‌دهد که هویت تارانتینو ثبات خاصی نداشته و به اقتضای هر فیلم، نگاهش به دین را تغییر می‌دهد. بی‌هویتی دینی تارانتینو ریشه‌ی این تضادها در بین آثارش است.

در سکانس‌های متعددی از جانگو می‌بینیم که سیاه‌پوستان در حال تاب خوردن و تفریح هستند، اما عده‌ای از همین مردم توسط سفیدپوستان در چند متر آن طرف‌تر، شلاق می‌خورند. تارانتینو با شخصیت‌پردازی دقیق جانگو نشان‌ می‌دهد که یکی از علل استمرار ظلم، سکوت مظلومان و پذیرش ظلم است. راهکار او نیز حذف ظالم به واسطه‌ی مقاومت خواهد بود. غیرت جانگو نیز در دو سکانس نمایش داده می‌شود؛ اول زمانی که برده‌دار در مورد کتک زدن همسرش صحبت می‌کند و جانگو دست به هفت‌تیر می‌شود، اما وقتی می‌فهمد او زنش را کتک نزده، عقب‌نشینی کرده و شلیک نمی‌کند. در سکانسی دیگر وقتی زنش را به عنوان برده بر سر میز جلسه می‌آورند تا جای شلاق‌های بدنش را به همه‌ی حضار نشان دهند، تارانتینو غیرت جانگو را با نمای نزدیک از دستی که به سمت هفت‌تیر می‌رود پر رنگ می‌کند.

فیلم جانگوی آزادشده بر خلاف بعضی آثار دیگر تارانتینو، به دلیل اینکه قهرمانی با غیرت، اخلاق‌مدار و آزادی‌بخش دارد که در مقابل ظلم سفیدپوستان نژادپرست و یا سیاه‌پوستان خود فروخته می‌ایستد، فیلمی حماسی، اخلاق‌مدار و جذاب است. در این فیلم بی‌اخلاقی‌هایی که در آثار دیگر او دیدیم به صورت پر رنگ دیده نشده و تارانتینو توانسته با پرورش یک قهرمان با اهداف مشخص، اثری به یاد ماندنی خلق کند. هر چند نگاه انسان‌گرایانه و مادی‌گرای او در این فیلم نیز دیده می‌شود. انسان‌ها هیچ بعد ماورایی نداشته و کشتن انسان‌ها با کشتار حیوانات تفاوتی ندارد. در آثار تارانتینو از جمله جانگو، انسان حیوانی دو پا است که هیچ بعد متافیزیکی ندارد. اما به هر حال این اثر از جهت اخلاقی بهتر از آثار دیگر اوست.

photo 2026 03 23 20 29 16 جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

هشت نفرت‌انگیز (The Hateful Eight 2015)

در فیلم هشت نفرت‌انگیز نگاه ضد قانون تارانتینو به دیالوگ در آمده است. مسئول اعدام در یک بحث اخلاقی-حقوقی می‌گوید: «چرا وقتی کسی خودش قانون را اجرا کند و متهم را بکشد، قانونی نیست، اما وقتی مسئول اعدام او را بکشد قانونی است؟»

در تمام فیلم‌های متاخر تارانتینو می‌بینیم که او مدافع اِعمال خشونت علیه مجرمان به صورت شخصی و نه توسط نهادها و قانون است. نگاهی که منجر به آنارشیسم شده و هیچ سیستم حقوقی در جهان آن را نمی‌پذیرد. اگر قرار باشد هر انسانی رأسا حقوقش را با زور بازو از دیگران بستاند، تمام نظم جامعه فروپاشی خواهد شد. در هشت نفرت‌انگیز به مانند دیگر آثار متاخر تارانتینو، به اجساد انسانی توهین شده و می‌بینیم که بدن انسان‌های متعددی در پشت کالسکه جمع شده است، بدون ذره‌ای احترام و حرمت. بله این افراد مجرم بوده‌اند، اما قرار نیست انسان‌ها به دلیل اینکه مجرم هستند در شرایط عادی با بدنشان مثل لاشه‌ی حیوانات رفتار شود.

در این اثر، پروپاگاندای امریکایی نیز پر رنگ است. در سکانس‌های متعددی از آبراهام لینکلن (از روسای جمهور امریکا) چنان یاد می‌شود که گویا او یک اسطوره است. همچنین خشونت بی‌منطقی در این فیلم به چشم می‌خورد. جان روث و راننده‌ی دلیجان که بی‌گناه هستند توسط یکی از مجرمان مسموم شده و به شکل وحشتناکی خون بالا می‌آورند و می‌میرند. این خشونت در فیلم هیچ منطقی ندارد و به نظر می‌رسد تارانتینو به مرحله‌ای جدید از ترویج خشونت رسیده است و صرفا با خونِ شخصیت‌هایش بازی می‌کند تا مخاطب را مرعوب سازد. شبیه این سکانس را در پالپ فیکشن و کشته شدن یک نوجوان با شلیک اتفاقی تراولتا دیدیم.

در چندین سکانس از هشت نفرت‌انگیز، ساموئل ال جکسون به سمت جسد جان روث تیراندازی می‌کند که نشان‌دهنده‌ی همان نگاه ماده‌گرا و توأم با تحقیر تارانتینو نسبت به انسان‌ها است. جکسون پس از اینکه یک مکزیکی را می‌کشد، به قدری به سر او تیر می‌زند که کله‌اش منفجر می‌شود! متاسفانه باز هم تارانتینو با اِعمال افراطی خشونت علیه انسان‌ها، مخاطب جذب می‌کند و پول به جیب می‌زند. این افراد مجرم هستند، اما جز یک انسان مریض بعید است کسی با جسد یک مجرم چنین کارهایی بکند!

قهرمانی که تارانتینو ساخته دست به هر کاری می‌زند تا بی‌اخلاقی نویسنده را فریاد زده، مخاطب را هم با همین روش‌های کثیف جذب کند. در پایان هشت نفرت‌انگیز، قهرمانان فیلم زنی که سردسته‌ی مجرمان بوده را پس از اینکه چند گلوله به او پرتاب کرده‌اند، این زن را به دار کشیده و هنگام جان دادن او، قهرمانان فیلم قهقهه می‌زنند! در نهایت نیز اثر با خواندن نامه‌ی آبراهام لینکلن به پایان می‌رسد. هشت نفرت‌انگیز نسبت به آثار پیشین تارانتینو به شدت بی‌اخلاق‌تر است. اگر در سگ‌های انباری، جانگو و یا حتی بیل را بکش رگه‌های انسانی رقیقی دیده می‌شد، در هشت نفرت‌انگیز دیگر هیچ مرزبندی اخلاقی وجود ندارد.

photo 2026 03 23 20 29 01 جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

روزی روزگاری  در هالیوود (Once upon a Time in Hollywood 2019)

در فیلم روزی روزگاری هالیوود که آخرین اثر تارانتینو است، کاملا می‌توان پوچی تفکر فلسفی وی را مشاهده نمود. فیلم پیرامون زندگی یک بازیگر و یک بدلکار هالیوودی است که به دنبال پیشرفت در حرفه‌یشان هستند. فیلم حتی جرأت ندارد پشت صحنه‌ی فیلمسازی در هالیوود را به دقت به تصویر بکشد و ترجیح می‌دهد بروس لی را مسخره کند! سکانس‌های متعددی نیز با محوریت فیلم‌های وسترن و خاطره‌بازی با آن شکل گرفته است.

سکانسی که به نظر می‌رسد مهم‌ترین سکانس روزی روزگاری در هالیوود است، سکانس پایانی اثر است. در پایان فیلم چند هیپی به برد پیت و دوستش حمله می‌کنند و دو قهرمان داستان نیز با خشن‌ترین روش ممکن دشمنانشان را می‌کشند. تا جایی که دی کاپریو با سلاح آتش افروز (Flamethrower) یک دختر هیپی را زنده زنده می‌سوزاند! برد پیت نیز کله‌ی یکی از حمله‌کنندگان را له می‌کند. خشونت کوری که در این اثر وجود دارد، نتیجه‌ی سال‌ها تنزل اخلاقی تارانتینو است. او از سگ‌های انباری با محوریت فداکاری یک پلیس مخفی، به یک بازیگرِ بی‌رحم و الکلی در روزی روزگاری هالیوود رسیده است که هیپی‌ها را زنده زنده می‌سوزاند.

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

هر چه از سینمای کوئنتین تارانتینو گذشت، فیلم‌های او بی‌اخلاق‌تر و پوچ‌تر شد. وقتی سیر فیلم‌های او را می‌نگریم با پسرفت فکری او آشنا می‌شویم. اگر تارانتینو مثل فیلم جانگو، مضمون مقاومت در برابر دشمن را دائما در فیلم‌های دراماتیزه می‌کرد، مطمئنا آثار پر مغزی می‌ساخت. در جانگو می‌بینیم که انتقام‌جویی قهرمان هدفمند شده و فیلمی نسبتا مطلوب شکل می‌گیرد. نگارنده متعجب است که چرا تارانتینو هیچ فیلمی در مورد غصب آمریکا توسط اروپایی‌ها و قتل عام مردمان بومی آمریکایی نساخته است؟! اتفاقا بستر بسیار خوبی برای پرداخت داستانی همسو با تفکر او بوده است، اما به جای این مسئله ترجیح داده است به پروپاگاندای یهودیان در هالیوود ضریب دهد!

با اینکه آثار تارانتینو به شدت سرگرم‌کننده است، اما مسائل فلسفی مهمی در آن مطرح می‌شود. مبانی فلسفی سینمای تارانتینو متکی بر نسبی‌گرایی اخلاقی، ماده‌گرایی، انسان‌محوری و البته تقلیل همه چیز به زندگی دنیوی است. در آثار او هیچ خبری از روح و معنویت نیست. تارانتینو با استفاده از چهار عنصر طنز، خشونت، مسائل جنسی و روحیه‌ی انتقام و مقاومت‌طلبی مخاطب، در کنار استفاده‌ی بهینه از تکنیک سینمایی توانسته است در سینمای جهان، جای خود را باز کند.

مهم‌ترین عنصر جذابیت در سینمای او، طنزِ توأم با خشونت است؛ یعنی شوخی با مضامین هولناکی مثل قتل، تجاوز، بریدن اجزای بدن انسان‌ها و… که البته منجر به عادی‌سازی خشونت‌های این چنینی خواهد شد و به همین علت منتقدان متعددی به فیلم‌های غیر اخلاقی او تاخته‌اند.همچنین تارانتینو یکی از پروپاگانداساز های مشهور هالیوود است که از دو طریق به شدت به سیاست استعماری آمریکا خدمت کرده است. اول با ساخت فیلم‌های مدافع یهودیان یا سیاستمداران آمریکایی (حرامزاده‌های لعنتی و هشت نفرت‌انگیز) و دوم با رواج فلسفه‌ی اخلاق کابالیستی و نسبی‌گرا که همسو با دولت‌های مدرن غربی است. (تمام آثارش جز جانگوی آزاد شده)

می‌توان گفت تارانتینو مظهر وسترن‌های آمریکایی از حیث ایدئولوژیک است. آمریکاپرستی، خشونت بی‌حد و اندازه، اخلاق نسبی و ترویج بی‌قانونی دقیقا مؤلفه‌هایی است که در شخصیت‌های وسترن و گاوچران امریکایی وجود دارد. بی‌دلیل نیست که او در آثار متعددی به همفکران وسترنش اظهار ارادت کرده است!

جریان شناسی آثار کوئنتین تارانتینو (Quentine Tarantino)؛ کارگردانی که دوست دارد به عنوان یک صهیونیست بمیرد!
تارانتینو در یک مسیر زیگزاگی از فیلم نسبتا اخلاقی و قانون‌مدار سگ‌های انباری، به فیلم بی‌اخلاق پالپ فیکشن رسید. سپس در جکی براون علی رغم نسبیت اخلاقی، نوعی قانون‌گرایی را رواج داد. پس از آن در سری فیلم‌های کیل بیل و خصوصا بیل را بکش ۲ به شدت خشونت غیراخلاقی و افسارگسیخته را رواج داد. پس از آن نیز در فیلم بی‌مرگ پوچی فلسفی خود را به اوج رساند و در حرامزاده‌های لعنتی، قرابت فکری‌اش با یهودیان و ارادتش به صهیونیست‌ها را اثبات کرد. در جانگو دوباره قهرمانی مقاوم و اخلاقی ترسیم کرد، اما پس از آن با هشت نفرت‌انگیز و روزی روزگاری در هالیوود نشان داد که بی‌هویتی او باید توسط کسی یا چیزی اداره شود. وگرنه منجر به ساخت آثار مبتذل، بی‌اخلاق و پوچی می‌شود که در سال‌های اخیر ارائه داده است. نتیجه‌ی جریان‌شناسی کوتاهی که انجام دادیم این است که سینمای سرگرم‌کننده‌ی تارانتینو، مروج ماده‌گرایی، سبک زندگی هالیوودی، نسبیت اخلاق و البته پروپاگاندای نظامی غربی/یهودی است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *