انیمیشن سریالی
نقد انیمیشن آبشار جاذبه (Gravity Falls)؛ ظهور بیل سایفر در گرویتی فالز

انیمیشن سریالی آبشار جاذبه (Gravity Falls) یکی از پر بینندهترین و محبوبترین انیمیشنهای آمریکایی است که در ایران نیز محبوبیت بالایی دارد. نام صحیح این انیمیشن «جاذبه از کار میافتد» است که از روی نام شهری برداشته شده که اتفاقات انیمیشن در آن رخ میدهد. به دلیل اینکه این شهر تحت تأثیر عوامل متافیزیکی قرار دارد، به کنایه به این شهر چنین نامی دادهاند تا بگویند قوانینی مثل جاذبه در اینجا وجود ندارد و قوانین ماورائی بر این شهر حاکم است. این انیمیشن توسط کمپانی اختاپوسی دیزنی ساخته شده است. ژانرهای این انیمیشن شامل درام خانوادگی، اکشن، سبک زندگی، علمی تخیلی و فانتزی تاریک است. در ادامه به نقد و بررسی کامل آبشار جاذبه میپردازیم.
از زندگی مادی به جهان ماورائی
در قسمت اول آبشار جاذبه، یک دو قلو (خواهر و برادر) به شهر گرویتی فالز سفر میکنند. این دو کودک ابتدا با اتفاقات عجیب و غریب شهر آشنا نیستند، اما پس از پیدا کردن یک کتاب خاص، در مییابند که در این شهر اتفاقات ویژهای در حال رخ دادن است. در این سکانسها میراث مکتوب جادویی و استفاده از آن ترویج میشود تا کودکان یاد بگیرند برای کشف رازهای جهان، باید به کتابهایی خاص پناه ببرند. اما این کتاب توسط یک انسان عادی نوشته شده و برخلاف ادیان الهی که وحی الهی محور است، مهمترین کتابی که معماهای این دو کودک را حل میکند، کتابی انسانی و بشری است. از همین ابتدا تفکرات اومانیستی در اثر پر رنگ میشود.

موجودات عجیب و غریب
در تمام قسمتهای آبشار جاذبه ما با موجودات ماورائی مختلفی روبهرو میشویم. این موجودات برگرفته از اسطورهها و مکاتب جادوگری در غرب هستند. در گرویتی فالز، زندگی با این موجودات جذاب و تعامل با آنها هیجان انگیز است. در سکانسهای متعددی ارتباط کودکان با این موجودات مورد تشویق قرار میگیرد(مثل رابطه میبل با پری دریایی). البته در نهایت قهرمانان داستان انسانها هستند و نه موجودات ماورائی.

ارواح سرگردان
در یکی از قسمتها میبینیم که دو روح سرگردان در مغازهای که سالهاست تعطیل شده است، زندگی میکنند. این دو روح ابتدا شیطانی به نظر میرسند اما کم کم میبینیم که موجوداتی ساده و سطحی بوده و به کودکان آسیب نمیزنند. در این سکانس به تصویر کشیدن ارواح مردگانی که سالها پیش مردهاند، نوعی معاد مادیشده و زندگی پس از مرگ در همین جهان ترویج میشود. خبری از جهانهای بعدی نیست و کاملا مضمون ضد ادیان الهی نسبت به معاد در ذهن مخاطب شکل میگیرد.

استفادهی مکرر از نمادهای جادویی
در سکانسهای متعددی شاهد استفاده از نمادهای جادویی همچون هرم با چشم جهانبین، ستارهی پنج پر و شش پر و بعضی علایم سحرآمیز دیگر هستیم. همچنین دشمن اصلی انسانها و قدرتمندترین موجود در اثر، شیطانی هرمی و تک چشم به نام بیل سایفر است که در ادامه به آن خواهیم رسید. هدف از استفاده از این نمادها درون داستان انیمیشن، آشنا کردن مخاطب کودک و نوجوان با علائم جادوگری و اسرارآمیز نشان دادن آنها است. بدین شکل مخاطب از کودکی حس مثبت و ماجراجویانهای نسبت به این نمادها پیدا کرده، در آینده به صورت ناخودآگاه علاقهای وافر به علائم ماسونی و جادوگری پیدا میکند.

تاییدِ تاریخِ توطئهآمیز
در یکی از قسمتها میبینیم که دوقلوها به رازی بزرگ دست پیدا میکنند. کاشف این منطقهی جادویی، آن کسی که در متون رسمی نوشته شده نیست؛ بلکه یکی از رئیس جمهورهای امریکا کاشف این شهر است. پس از رمزگشایی از علائم مختلف توسط دوقلوها، میبینیم که آن رییس جمهور هنوز زنده است و خود را پس از چند دهه درون موم سالم نگه داشته است. وقتی قهرمانان انیمیشن او را آزاد میکنند میبینیم که این شخص به شکلی معماگونه حرف میزند و حتی برعکس سوار اسب میشود. استفاده از شخصیتی خیالی به عنوان رییس جمهور هشت و نیماُم (۸.۵) ایالات متحده که رفتاری خاص دارد، باعث میشود مخاطب احساس ویژهای به این فرد پیدا کند. رفتار خاص او جذاب است و اینکه میبینیم رئیس جمهور آمریکا این شهر را پیدا کرده است، باعث میشود تمام ماجراجوییهای جذاب اثر را دستاوردی برای این فرد سیاسی بپنداریم زیرا او کاشف گرویتی فالز است.
در دیالوگی یکی از بچهها میگوید توطئهها واقعیت دارند که محتوای مهمی است. اثر با نگاهی توطئهآمیز به تاریخ سیاسی امریکا نگریسته، آن را تأیید کرده و البته جذاب نشان میدهد. در ترم دوم از مدرسه یهود و رسانه اشاره کردیم که حداقل نیمی از رییس جمهور های آمریکا عضو فرقه های کابالیستی بوده اند و اثر به همین مساله اشاره دارد، اما توطئه های سیاسی را تطهیر می کند و از رییس جمهور آمریکا یک شخصیت ویژه و خاص میسازد.
مبارزه با هیولاها
کودکان در قسمتهای مختلفی با هیولاها روبهرو شده و آنها را نابود میکنند. اما چگونه؟ پس از برخورد با هر بحران متافیزیکی، دوقلوها از همان کتاب خاص استفاده کرده و رمز و راز هیولاها را پیدا میکنند. بعدا میفهمیم که این کتاب توسط یک دانشمند-جادوگری که روحش را به شیطان فروخته، نوشته شده است. بنابراین در تمام این سکانسها، جادوگری سیاه ترویج شده و استفاده از کتب جادوگری سیاه، راه حل نابودی هیولاها معرفی میشود. به عبارتی برای جنگیدن با موجودات شرور باید از قدرتهای شرور استفاده کرد و هیچ نیروی ماورایی مثبت یا معنوی برای مبارزه با هیولاها وجود ندارد.

اثبات روح
در یکی از قسمتهای انیمیشن آبشار جاذبه میبینیم که روح دوقلوها جابهجا می شود و روح خواهر در بدن برادر و روح برادر در بدن خواهر حلول پیدا میکند. در این قسمت روح انسانی اثبات میشود و مخاطب باور میکند که انسان ابعادی وراء جسمش دارا است. مضمونی که مورد تأیید ادیان الهی بوده و مخاطب را به سمت ابعاد معنوی انسان سوق میدهد، اما در ادامه داستان این بُعد روحانی عملا بیاستفاده میشود و دیگر به آن پرداخته نمیشود. انگار در حد یک ایده داستانی از روح استفاده شده.

موسیقی، ابزار تحمیق
در آبشار جاذبه میبینیم که گروهی از جوانان خوشتیپ و زیبا گروه موسیقی محبوب دختران نوجوان هستند. این گروه در کنسرتها بسیار جذاب جلوه میکنند اما در پشت صحنه، همچون حیوانات دستآموز، در یک قفس زندگی میکنند. حتی هر آنچه رئیس کمپانی که تمام سودها نیز به جیب او میرود به آنها بگویند انجام میدهند و هیچ اختیاری از خود ندارند. تا اینکه همین کودکان آنها را از این بردگی نجات میدهند. در این قسمت با پشت صحنهی باندهای موسیقی در آمریکا روبهرو هستیم. کمپانیهایی که ستارههای موسیقی را معروف میکنند تا به اسم هنر و تفریح، بلیطهای کنسرت را در تعداد میلیونی بفروشند. همین الگو در صنعت کیپاپ نیز امروزه در شرق و غرب جهان در حال اجرا شدن است. در این قسمت نقد خوبی به جریان تخدیر کننده موسیقی بیان میشود.

بیل سایفر کیست؟
قدرتمندترین و یکی از پیچیدهترین شخصیتهای انیمیشن، موجودی به نام بیل سایفر (Bill Cipher) است. این موجود به شکل تکهی جدا شده از نوک هرم ماسونی، مثلثی کوچک و تک چشم است. نام او نیز اشاره به نماد هرم ماسونی بر روی یک دلاری دارد. بیل در زبان انگلیسی به معنای اسکناس و سایفر به معنای معما است. بنابراین اسم این شخصیت «معمای اسکناس» است که اشاره به همان نماد ماسونی یک دلاری دارد.
این موجود با شمایلی ماسونی، قدرتی خداگونه دارد. هر کاری که دلش بخواهد انجام میدهد، انسانها را در درون ذهن خودشان زندانی کرده و کسی که میخواهد قدرت معنوی و ماورائی پیدا کند، باید روحش را به او بفروشد. در انیمیشن هیچ کسی نیست که در ارتباط با موجودات ماورائی مثبت بتواند به قدرتهای خاص برسد. اساسا قدرت ماورائی مثبتی در فیلم وجود ندارد. بنابراین مخاطب آموزش میبیند که یا نباید به دنبال قدرتهای عجیب و غریب ماورائی برود، یا اگر برود باید دست به دامن موجودات شیطانی با شمایل ماسونی شود.

سفر در زمان
در گرویتی فالز، زمان توسط کودکِ کیهانی اداره میشود. یک نوزاد عظیم الجثه که قدرت مدیریت زمان را دارد. این کودک به راحتی توسط بیل سایفر نابود میشود. اما در سکانسهایی که مربوط به این کودک است میبینیم که قدرت تسلط وی بر زمان، همچون خدایان اسطورهای است. در گرویتی فالز، به جای ملائکه و خداوند متعال، موجودات عجیب و غریب اسطورهای بر ساحات مختلف هستی حاکم هستند. این نگاه متکی بر همان نظام پاگانیستی و کابالیستی است که اساطیر را به جای خدا، صاحبان ربوبیت گیتی معرفی میکند.

نویدِ آخرالزمانِ تاریک!
در یکی از قسمتها بیل سایفر با اهالی گرویتی فالز در جهانی دیگر درگیر میشود و مبارزه میکند. پس از اتمام مبارزه، او میگوید در آینده تاریکی نزدیک خواهد شد و همه چیز تغییر خواهد کرد. پیشگوییهای آخرالزمانی او، نه از جنس نجات مردم که با هدف ترساندن انسانها گفته میشود. بنابراین در این سکانسها مخاطب از شعارهای آخرالزمانی حس منفی گرفته و تصمیم میگیرد همین نظم موجود را حفظ کند و به موجودی ماورائی جهت تغییر در این جهان دل نبندد. در ادیان الهی، آخرالزمان نهتنها یک وضعیت ناپایدار ضد انسانی نیست، بلکه ظهور منجی و سر و سامان دادن به جهان هم محسوب میشود، حال به جای آنکه این آخرالزمان زیبا تروج شود، نگاهی منفی به آخرالزمان در آثاری مثل آبشار جاذبه به خورد مخاطب داده میشود.

احضار زامبیها
نیروهای امنیتی امریکا برای پیدا کردن ریشههای اتفاقات ماورائی به گرویتی فالز میآیند. کودکان نیز برای اینکه از چنگال این افراد خلاص شوند، بر اساس همان کتاب سحرآمیز، جادویی را به زبان لاتین قرائت میکنند و از قدرت شیاطین استمداد میجویند. ناگهان زمین شکافته شده و زامبیهای ترسناکی از زمین بیرون میآیند و به مردم حمله میکنند. در این قسمت چند نکتهی محتوایی مهم وجود دارد.
اول اینکه جادوگری امری بسیار دم دستی و ساده معرفی میشود. در حالی که جادوگران پس از سالها آموزش و ریاضت به قدرتهای محدودی دست پیدا میکنند. دوم اینکه جادوگری امری بسیار پرقدرت جلوه میکند؛ به این شکل که با دو جمله میتوان چندین زامبی قدرتمند را احضار کرد و دشمنان را از میان برداشت. در حالی که جادوگران در واقعیت چنین قدرت شگرفی ندارند. سوم اینکه باز هم قوای معنوی در شیاطین و موجودات خبیث خلاصه میشود. احضار موجودات ماورائی نه در استفاده از موجودات نورانی و نیک، که در به تصویر کشیدن هیولاهای ترسناک تبلور پیدا میکند.

تطهیر انجمنهای مخفی
در گرویتی فالز یک انجمن مخفی ایجاد شده است. طبق معمول در ذهن مخاطبان انجمنهای مخفی مراکزی شیطانی و توطئهگر به حساب میآیند. اما در انیمیشن آبشار جاذبه، این انجمن مخفی پس از اینکه متوجه شدند هیولاها در این شهر وجود دارند، ابزاری را اختراع کردند تا حافظهی مردم را از چیزهای شیطانی پاک کنند! یعنی مردم عادی که در ارتباط با شیاطین آسیب میدیدند، اینگونه با پاک شدن آن خاطرات تاریک، بهبود پیدا میکردند. بنابراین انجمن مخفی نه تنها توطئهگر نیست، که حتی به انسانها کمک میکند تا بهتر زندگی کنند. این برخلاف واقعیت تاریخ است که انجمنهای مخفی از رنسانس تا به امروز، دائما در حال توطئه افکنی، پایهریزی جنگها و مدیریت قدرت در کشورهای بزرگ است.

خدای عشق
در راستای همان جهانبینی مشرکانه و اسطورهای، میبینیم که در یکی از قسمتها خدای عشق به زمین آمده و با فروش معجونهای عشق به انسانها، افراد را عاشق یکدیگر میکند. این قسمت علاوه بر ایجاد فضایی شرکآمیز، یکی از شنیعترین اقسام جادوگری که به هم زدن روابط عاشقانه بین انسانها یا ایجاد روابط عاطفی بدون اختیار در بین مردم است را تایید کرده و حتی آن را راه حلی برای ایجاد عشق بین جوانان معرفی میکند.

فاوست در قالب یک دانشمند
عموی دوقلوها دانشمندی نخبه بود که به دلایل مختلفی نتوانست هوشش را در مسیر آکادمیک به کار ببرد. او در یکی از سفرهایش به اورادی باستانی برخورد کرد و پس از خواندن آن، در خوابی بیل سایفر را دید. بیل سایفر خود را خدای هنر معرفی کرد و به او وعده داد تا در پژوهشهای علمیاش به او کمک کند. سپس به او گفت که باید برای تکمیل فعالیتهای علمیاش علاوه بر انجام مناسک شیطانپرستانه، دریچهای به جهان دیگر باز کند. بیل سایفر به دنبال دریچهای است که از جهان شیاطین به این جهان بیاید. با اینکه عموی دوقلوها در میانهی مسیر پشیمان شد، اما در نهایت دریچه باز میشود و بیل سایفر و لشکرش به این جهان سفر میکند.
در این سکانسها شرّگرایی، قدرت فوقالعادهی شیاطین، فروش روح برای کسب علم و ارتباط معنوی با شیاطین به خوبی به تصویر کشیده میشود. هر چند در نهایت این ارتباط نتیجهای شیطانی دارد، اما به هر حال پروژهی علمی عموی بچهها نیز تکمیل میشود. یعنی بیل سایفر حقیقتا علم زیادی دارد، هر چند از این علم در مسیر منفی استفاده میکند. بنابراین در نبود خدای بینهایت و جهانبینی الهی، قدرت در ماوراء ماده به شیاطین داده شده و مخاطب یاد میگیرد که یا باید در فضایی اومانیستی روی پاهای خودش بایستد و یا به شیاطین پناه ببرد.

آدم فضاییها و گرویتی فالز
عمو فورد (عموی دوقلوها) که دانشمندی بزرگ است، در قسمتهای پایانی انیمیشن میگوید تمام این اتفاقات عجیب و غریب به دلیل سقوط یک بشقاب پرندهی فضایی در این منطقه رخ داده است. در این سکانسها علاوه بر تأیید وجود موجودات فضایی، قدرتهای خاصی به آنها نسبت داده میشود. در ادیان کابالیستی جدید، چندین فرقه وجود دارد که بر اساس آدمفضاییها و بشقاب پرنده شکل گرفته است(مثل رائلیان) و در این انیمیشن وجود این موجودات تأیید و حتی قدرتهای ماورائی آنها نیز به عنوان موجوداتی فراانسانی، ترویج میشود.

آخرالزمان تاریک
بیل سایفر بالاخره دریچهای به جهان مادی باز کرده و در دیالوگهایی آخرالزمانی، از پیشگوییهایی در چند میلیارد سال پیش برای ظهور خودش در این جهان پرده برمیدارد. همچنین او میگوید که تمام جهان را فتح خواهد کرد. در چند قسمت پایانی انیمیشن میبینیم که بیل سایفر عملا بر گرویتی فالز تسلط پیدا کرده و هیچ قدرتی نمیتواند در مقابل وی بایستد. عملا انسانها از پایان جهان صحبت میکنند. دوقلوها نیز در همان کتاب جادوگری میخوانند که اگر بیل سایفر بتواند بعد فیزیکی پیدا کند، همه چیز از دست رفته است.
در این سکانسها ما با مضمونی ضد آخرالزمان دینی روبهرو هستیم. در ادیان، منجی آخرالزمانی ظهور خواهد کرد و جهان را با هدف برقرار عدالت، تحت تسلط خودش قرار خواهد داد. در مسیحیت و اسلام، حضرت مسیح علیه السلام پس از عروج در جهان دیگر هستند و در وقایع ظهور منجی علیه الصلاه و السلام، از جهانی دیگر به جهان ما خواهند آمد. در انیمیشن گرویتی فالز، منجی ماورائی با هدف تسلط بر جهان از دنیایی دیگر به جهان مادی میآید، اما موجودی شیطان صفت است. بنابراین بیل سایفر با استفاده از عناصر ویژهی مسیح علیه السلام، به شکلی شیطانی تصویر شده و منجی و آخرالزمان دینی را مخدوش میسازد.

قدرت خداگونهی بیل سایفر
گفتیم که بیل سایفر قدرتی خارقالعاده دارد. در قسمتهای پایانی پس از ظهور او، میبینیم که عملا هر کاری دلش بخواهد انجام میدهد. حتی در یکی از سکانسها، مِیبِل (یکی از دوقلوها) را در جهانی بهشتگونه ساکن میکند تا از مبارزه با او دست بکشد. در این سکانسها میبینیم که بیل سایفر از منجی نیز بالاتر رفته، عملا تبدیل به یک خدای شیطانی شده است. در نگاه مشرکانه، خدای بینهایت که در ادیان الهی تصویر میشود وجود نداشته و خدایی انسانگونه به تصویر کشیده میشود. در گرویتی فالز نیز در آخرالزمان یک خدای محدود و شیطانصفت ظهور میکند تا جهان را نابود کند و هدف انسانهای عادی حفظ وضع موجود و تمدن کابالیستی غربی است.

نابودی شیطان با منجی اومانیستی
بیل سایفر قدرت مطلقی دارد. اما عمو فورد میگوید بر اساس پیشگوییهای باستانی، ما انسانها باید در کنار هم با بیل سایفر مبارزه کنیم و اینگونه میتوانیم او را نابود کنیم. انیمیشن گرویتی فالز با تحریف آخرالزمان دینی، ظهور منجی الهی را تبدیل به ظهور موجودی شیطانی کرده و حالا برای مقابله با آن، انسانها را تشویق میکند. علیرغم این پیشگویی، تمام ده نفری که باید دست در دست هم کنند با هم جمع نشده و به اختلاف میخورند. بنابراین یکی از عموها بیل سایفر را درون خودش کشیده و این موجود شیطانی را درون خودش زندانی میکند تا از نابودی بیشتر شهر جلوگیری کند.
در پایان آبشار جاذبه میبینیم که بیل سایفر نابود نشده و درون یک انسان زندانی شده است. بنابراین باز هم شرگرایی و قدرت ویژهی شیاطین در ذهن مخاطب جا میگیرد. مخاطب تحت تاثیر قسمت پایانی نتیجه میگیرد که هیچ انسانی نمیتواند بیل سایفر را بکشد و در پایان نیز مجبوریم انسانی را فدا کنیم تا آن شیطان درون او، ادامهی حیات پیدا کند.






میشود سراغ بازی the coffin of Andy and Leyley هم بروید
سلام و عرض ادب اول از همه تشکر می کنم بابت این مطلب و امیدوارم مطالب بهتری از شما شاهد باشیم ثانیا تقاضا دارم آبشار جاذبه با یک قسمت رها نشود و حتما مطلب دیگری در خصوص آن همچون پرداخت به الکس هیرش هم وجود داشته باشد
این عکسی که برای پروفایلتون گذاشتین هم مزبوط به یک سریال فانتزی است.
اگه گاندولف منظورتونه که مال ارباب حلقه هاست و اصلا سریال نیست!!! در کل هم کسی با فانتزی بودن چیزی مشکل نداره، مشکل اینه که اون محتوای فانتزی چه محتوایی منتقل می کنه. چون یک محصول فانتزیه توجیه نمیشه کرد که هر چیزی نشون داد عیب و ایرادی نداشته باشه فقط بخاطر اینکه تخیلیه