کمیک و مانگامقالات و مطالب مفید
نقد کتاب های طلوع جمشید و غروب جمشید؛ تحریف اهورامزدا به نفع ابرقهرمان

مجموعه رمانهای تصویری آخرین داستان اقتباسی مملو از التقاط است که هیچ سنخیتی با شاهنامه و جهانبینی توحیدی آن ندارد. در مقالهی قبلی به نقد و بررسی کتاب ارشیا، اولین رمان مصور از آخرین داستان پرداختیم. در این مقاله به نقد و بررسی رمانهای مصور طلوع جمشید و غروب جمشید خواهیم پرداخت.
خدای اومانیستی و تحریف فرّه
در مقالهی قبلی گفتیم که ورود بحث فره به کتاب ارشیا هیچ ارزش محتوایی نداشت و صرفا برای پر کردن خلأ داستانی بود. در پایان کتاب ارشیا میبینیم که ارشیا مجموعه کتب شیطانی را در مسیر جمشید میگذارد تا بدین وسیله جمشید، شهر وسیع و عظیمی را بسازد. اما کتاب طلوع جمشید با مضمونی متفاوت شروع میشود که خلاف پایان بندی ارشیا است.
جمشید با یک نور عجیب و غریب در حال صحبت است. این نور ظاهرا اهورامزدا خدای جهان است، اما وقتی جمشید از چیستی او میپرسد، میگوید من تکهای از وجود خودت هستم! در ادامه خواهیم دید که کارکرد اهورامزدا در اثر حتی از یک برنامهی رادیویی کسل کننده نیز کمتر است، اما این دیالوگ از زبان اهورامزدا در یک قالب وحیانی، جای توجه ویژهای دارد.
اولا اهورامزدا در کل کتاب طلوع جمشید و غروب جمشید، یک نور مبهم است که چیستیاش برای مخاطب مشخص نیست. وقتی این موجود مبهم میگوید من بخشی از وجود تو هستم، یعنی اهورامزدا خودش را ذیل جمشید که یک انسان عادی است تعریف میکند! این گونه خدای طلوع جمشید از توحید فاصله گرفته و همچون خدای مشرکانهی کابالیستی ذیل یک انسان تعریف میشود.
ثانیا جمشید چه ویژگی خاصی دارد که به او وحی شده و اهورامزدا تمام چیزهای آموختنی را به وی میآموزد؟ وحی معصومانه عصمت میخواهد، اما در کتاب طلوع جمشید شاهد هستیم که اهورامزدا بدون هیچ حساب و کتابی به جمشید وحی میکند و به او تعالیم خاصی را میآموزد. حتی جمشید در توصیف اهورامزدا میگوید «این صدا چراغ راه منه» یعنی هیچ فهمی از خدا نداشته و او را به یک صدا تقلیل میدهد. چنین انسان جاهلی چگونه مورد وحی مستمر خدا قرار میگیرد!

مطلب سوم اینکه این وحی هیچ ارزشی در داستان ندارد! وحی اهورامزدا باید باعث شود شهری زیبا و مستحکم در مقابل شیاطین ساخته شود. اما در ادامهی داستان میبینیم که شهر نیمه کاره مانده و با کودتای برادر جمشید، شهر به نابودی کشیده میشود. بنابراین در روند داستان وحی اهورامزدا ناکارآمد جلوه میکند.

مجموع نکات بالا نشان میدهد که حضور اهورمزدا و بحث وحی در اثر صرفا برای تخریب این مضامین الهی و ایجاد حس منفی نسبت به اهورامزدا در دل مخاطب است. فرهی ایزدی مثل کتاب ارشیا در این رمان مصور هم هیچ ارزشی ندارد.

جمشید هم فاوست میشود!
در ادامه کمیک طلوع جمشید میبینیم که جمشید توسط برادرش به گودالی تاریک پرتاب میشود. او در اوج تاریکی نوری را کف دستش میآورد و مثل فیلمهای علمی تخیلی میخواهد از طریق این نور با اهورامزدا صحبت کند! بیهویتی اثر و معنویت بیقید و بندش، بسیار زننده است. جمشید هر چقدر اهورامزدا را صدا میزند پاسخی نمیآید، اما وقتی برمیگردد، با عظمت یک دیو روبهرو میشود. جمشید از این شیطان کمک میخواهد تا دوباره تاج و تختش را پس بگیرد و این دیو مظلوم و متعهد هم میپذیرد! وقتی جمشید به همراه دیوها به شهر حمله میکند، میبیند که انسانهای بیگناهی به خاک و خون کشیده شدهاند. اینجاست که علیه اهورامزدا سخن گفته و میگوید کجا هستی و چرا کمک نمیکنی! بلافاصله در صفحهی بعدی میبینیم که دیوها به کمک جمشید آمده و در کنار انسانهای آزاد، شهر را نجات میدهند. نویسنده و تصویرگر به خوبی نشان میدهند که اساسا اهورامزدا نقشی در آزادی شهر ندارد و این شیاطین هستند که انسانها را در راه نجات سرزمینشان کمک میکنند. اینگونه برای چندمین بار در کتابهای آخرین داستان، شیطانگرایی تبلیغ شده و اهورامزدا به موجودی ضعیف و بیتوجه تقلیل پیدا میکند.


ارشیا و ترویج جادوی سیاه
طبق معمول وقتی ارشیا وارد داستان میشود، به زبان دیوها صحبت کرده و طلسمی تاریک میکشد تا به مخاطب یادآوری کند مشاور جمشید شاه، یک جادوگر سیاه است. اما در مقابل وقتی نوبت به اهورامزدا خدای اومانیستی اثر میرسد، بدون هیچ منطقی میگوید دیوها را نکش! چرا جمشید نباید دیوها را بکشد؟

اهورامزدایی که برای نجات شهر هیچ کاری نکرد در این بخش وکیل مدافع دیوان درون شهر که دشمن جمشید هستند تبدیل میشود. جمشید هم به او توجه نکرده و دیوها را نابود میکند. مخاطب کاملا همسو با قهرمان داستان است و اهورامزدا را موجودی مزاحم و ضد انسان میبیند که نگران کشته شدن دیوان است.

خدای دروغگو و تخریب وحی
در کتاب طلوع جمشید شاهد پیروزی جمشید بر دیوان و ساخته شدن شهر با کمک دیوان بودیم. این گونه قهرمان شیطانگرای اثر طلوع کرد. در داستان مصور دوم، برخلاف نامش که غروب جمشید است، اتفاقا طلوع بیشتر این شخصیت را خواهیم دید.



جمشید که حالا به پیر مردی قدرتمند تبدیل شده، در گفت و گو با اهورامزدا به وی میگوید که تمام دستاوردهایش را خودش بدست آورده است. اهورامزدا به دروغ میگوید او دیوان را ترغیب کرد که به کمک او بروند! اولا این دیالوگ از زبان خدا، چیزی جز ترویج شیطانگرایی از زبان امور مقدس نیست. متاسفانه نویسندهی اثر به قدری در شیطانگرایی حل شده که تفکرات پوچ و سفیهانه خودش را به اهورامزدا هم نسبت میدهد! در کتاب غروب جمشید اهورامزدا، خدای جهان، برای نجات شهر به شیاطین نیاز دارد، اما در اساطیر ایران باستان امشاسپندان (موجوداتی شبیه به فرشتگان) به شدت قدرتمند بوده و طبیعتا در این داستان باید این موجودات برای کمک به مردم ارسال شوند. همچنین در مقالهی توحید و اسطوره در شرق توضیح دادیم که اتفاقا در اساطیر ایرانی، اهریمن به شدت وابسته به اهورامزدا است و امشاسپندان قدرتهای نورانی بسیار زیادی ذیل وجود او دارند. حذف نیروهای نورانی و خیر از جهان داستان، قطعا اتفاقی نبوده و در راستای تبلیغ شیطانگرایی در اثر قرار گرفته است.

اما نکتهی دوم اینکه در کتاب غروب جمشید در فرایند نجات شهر هیچ اشارهای به اهورامزدا وجود نداشت. چگونه اهورامزدا به دروغ میگوید دیوان به دستور او به جمشید کمک کردند، در حالی که ما به عنوان مخاطب دیدیم که خود جمشید از دیوان کمک خواست و آنها اجابت کردند؟ فریبکاری اهورامزدا باعث میشود شخصیت مبهم او از قبل هم زنندهتر شود.

جمشید هم در پاسخ به اهورامزدا میگوید اگر جمشید نبود خود او هم توسط اهریمن نابود شده بود که نکته درستی است و حقیقتا خدای کتاب جمشید به شدت وابسته، حقیر، مشرکانه و اومانیستی است. طراح نیز برای اینکه حرف جمشید را اثبات کند تمام قاب را از جمشید پر میکند تا مخاطب با دیدن قدرت او، حرفهایش را نیز باور کند. وقتی هم جمشید منطقی صحبت میکند، اهورامزدا مثل یک کودک کم میآورد و میگوید این چنین مگو! هدف اصلی این صفحات و مکالمه طولانی جمشید و اهورامزدا، ایجاد نفرت بیشتر نسبت به اهورامزدا و تبلیغ شخصیت قوی و محکم جمشید است.
جمشید از اهورامزدا تخطی میکند و فیلمساز دوری جمشید از نور و ورودش به تاریکی و خودپرستی را به خوبی به تصویر میکشد. اما آیا این ورود به تاریکی شرورانه است؟ جمشید وقتی اهورامزدا را رها میکند،جنگی بزرگ راه میاندازد تا دیوان را نابود کند، در این مسیر هم تا حد زیادی موفق میشود! پس باز هم میبینیم که ورود جمشید به تاریکی و به اصطلاح غروب جمشید، اصلا به معنای نابودی او نیست. بلکه او از اهورامزدا به عنوان وکیل و وصی شیاطین دور میشود تا بتواند دیوان را از روی زمین نابود کند. پس غروب جمشید به معنای تکمیل شدن شخصیت اومانیستی قهرمان و تبدیل شدن او به قهرمانی ملیگرا و ضد خدا است. شعارهای جمشید در طرفداری از سرزمین و مردم و مخالفتش با احکام اهورامزدا در همین راستا است.

جمشیدِ قهرمان، غروب نمیکند!
در ادامه کمیک غروب جمشید میبینیم که جمشید مشغول جنگهای گستردهای میشود که بسیار زیبا و حماسی به تصویر کشیده شده. او در نهایت به انگره میرسد، اهریمن اصلی که ارباب تمام دیوان است. اما انگره با نفوذ به قلعه، زندگی دختر جمشید را به خطر میاندازد. جمشید با استفاده از جام جهانبین که شیئ عجیب و خاصی است برنامه انگره را فهمیده و همین مسئله باعث میشود عقب نشینی کند و به سمت قلعه بازگردد. ادامه داستان در انیمیشن آخرین داستان تعریف میشود که در مقالهای دیگر مفصلا به نقد این انیمیشن خواهیم پرداخت.

همانطور که میبینیم در نهایت نیز جمشید در اوج دیوکشی است که ناگهان شیطان با حیله او را به سمت قلعه بازمیگرداند. جالب توجه است که در سکانسهای اکشن و جذاب اثر که کاملا در جهت تبلیغ قهرمانی جمشید است، او کفر میگوید و اهورامزدا را تهدید میکند که اگر با او همسو نشود ممکن است نابود شود!

نگاه مشرکانه و اومانیستی جمشید به شدت برای مخاطب جذاب است. نویسنده تا انتهای اثر هم دست از تخریب اهورمزدا برنمیدارد.




