بازی
نقد بازی لست آف آس (The Last Of Us)؛ اخلاق در بحران پسا آخرالزمان

بازی لست آف آس (The Last Of Us Remake) ساختهی استودیو ناتی داگ (Naughty Dog) متعلق به کمپانی اختاپوسی سونی است. بر اساس نمرات سایتهای نقد بازی، لست آف آس یکی از بهترین بازیهای تاریخ گیم به حساب میآید.
سازندهی اصلی این بازی، نیل دراکمن یهودی اسرائیلی است. تقریبا در تمام سایتهای معرفی بازی در ایران، این بازی به عنوان یکی از بهترین بازیهای ویدئویی معرفی شده است. از این بازی یک سریال هم اقتباس شد که بسیار مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. ژانر گیم پلی این بازی شامل اکشن ماجراجویی، بقاء و هراس، شوتر سوم شخص، ایدئولوژیک و مخفیکاری است. ژانر سینمایی لست آف آس نیز شامل درام خانوادگی، سبک زندگی، پسا آخرالزمان و اکشن است.
در ادامه پس از بررسی عناصر جذابیت در لست آف آس، به نقد و بررسی نسخهی ریمیک بازی لست آف آس خواهیم پرداخت. همچنین شما میتوانید علاوه بر مطالعه نقد این بازی، از طریق ویدئوی زیر هم نقد بازی لست آف آس را مشاهده کنید:
عناصر جذابیت در بازی لست آف آس
برشمردن تمام عناصر جذابیت در بازی لست آف آس نیازمند نگارش مقالهای مستقل است. اگر بخواهیم دورنمایی از جذابیت در این بازی را معرفی کنیم باید بگوییم لست آف آس تمام عناصر جذابیت یک ژانر در بازیهای ویدئویی را در خود جا داده و حتی به آن افزوده است. چه در حیطهی مکانیکهای بازی و قوانین آن، چه در بخش داستان و مضامینش، چه در نوع کارگردانی بصری و فرم سینمایی کاتسینها (از دوربین و نورپردازی تا موسیقی و صداگذاری افراد) و چه در محتوای مورد استفاده، لست آف آس به جذابترین روش ممکن ساخته شده است. هدف اصلی بازی ها غرق کردن گیمر در جهان بازی است و لست آف آس خلاقیتهای متعددی را به کار بسته تا غرقشدگی مخاطب را چند برابر کند. به عنوان مثال گیمر در هنگام بازی معمولا با یک یا دو شخصیت دیگر همراه است. این شخصیتها مثل یک انسان واقعی طراحی شدهاند و مثلا وقتی گیمر به مدت طولانی در یک مکان بایستد، آن شخصیت دیگر که هوش مصنوعی است به گیمر تذکر میدهد که «دیر شد باید بریم» و اینگونه واقعگرایی لست آف آس را مضاعف میکند. تمام ژانرهای مورد استفاده در لست آف آس در اوج جذابیت هستند؛ طبیعتا محتوای مد نظر بازی نیز به شکل حداکثری به مخاطب منتقل میشود. در ادامه به نقد و بررسی محتوای لست آف آس خواهیم پرداخت.

وقوع آخرالزمان
ابتدای بازی لست آف آس با کشته شدن دختر جوئل شروع میشود. همه چیز به هم ریخته و نظم جامعه به هم خورده است. ما در نقش دختر جوئل در خانهاش شروع به حرکت میکنیم و فضای دختر-پدری با کاتسین اول بازی و دیدن قاب عکس دو نفره از جوئل و دخترش به خوبی برای گیمر جا میافتد. سپس میبینیم که جوئل یک زامبی را در مقابل ما میکشد و دختر بچه به شدت میترسد، اما جهان جدیدی که در پیش است همین اقتضائات را خواهد داشت.
شهر به هم ریخته است، انسانها زامبی شدهاند و هر کسی به دنبال نجات جان خودش است. سوار خودرو میشویم و در مسیر خانوادهای را میبینیم که منتظر یک خودرو هستند تا نجاتشان دهند. اما جوئل به راننده که برادرش است میگوید به آنها توجه نکن و مسیرت را پیش بگیر. از ابتدای بازی گیمر با شخصیت خودخواه جوئل به عنوان قهرمان داستان آشنا میشود و البته تمام رفتارهای غیر اخلاقی جوئل توسط بازیساز تأیید میشود.
سکانس اول بازی از وقوع آخرالزمان زامبی خبر میدهد و همه چیز نابود میشود. این سکانس به مخاطب القا میکند که اگر چنین فاجعهای پیش بیاید، هر کس به فکر خودش است و طبیعتا امیدی به دیگران نیست. چنانکه جوئل وقتی به خانوادهای نیازمند میرسد، نمیایستد و میخواهد خانوادهی خودش را نجات دهد. جوئل به همراه دخترش در حال فرار از زامبیها هستند که ناگهان توسط نیروی نظامی متوقف میشوند. به نیروی نظامی دستور داده میشود که باید جوئل و دخترش را بکشد. او هم اطاعت میکند و دختر جوئل را به قتل میرساند، اما برادر جوئل پیش از اینکه او هم کشته شود آن فرد نظامی را میکشد.
سکانس جان دادن دختر جوئل به شدت متأثّر کننده است. او میمیرد و حسی که در قلب مخاطب مینشیند این است که جوئل مردی زخم خورده است که نتوانست خانوادهاش را حفظ کند. بنابراین گیمر آماده میشود تا بیش از پیش با نگاهی فردگرایانه و اومانیستی، به جای اینکه صلاح جامعه را بر فرد ترجیح دهد، آنچه جوئل دوست دارد را بپسندد. سکانس اول بازی ما را با شخصیت اصلی لست آف آس همراه میکند تا تمام کارهایی که این شخصیت در ادامه انجام میدهد، به دلیل نزدیکی حسی ما با این شخصیت، مطلوب جلوه کند.

ترسیم جهانی تاریک در پسا آخرالزمان
در سکانس بعدی میبینیم که بیست سال گذشته است. تمام ساز و کارهای قانونی نابود شده و آن واقعهی عظیم باعث نابودی شهرها و تمدنهای بزرگ شده است. جوئل و همکارش در یک منطقهی حفاظت شده زندگی میکنند که نظامیها بر آن تسلّط دارند. این شهر با اینکه از حملهی زامبیها در امان است، اما فضایی تیره و تار دارد. مقرراتی شبیه به حکومت نظامی توسط مسلحان بر مردم عادی تحمیل میشود، هر کس از قوانین سختگیرانهی جدید تخطی کند به راحتی کشته میشود و کسی هم حق خروج از شهر را ندارد. جوئل به همراه دوستش میخواهند از یک مرد انتقام بگیرند. از این به بعد ما به عنوان گیمر جوئل را کنترل میکنیم.
جوئل و دوستش به سمت آن فرد حرکت میکنند تا او را بکشند. در مسیر چندین نفر را میکشیم و به دلیل جذابیتهای گیمپلی بازی، کشتن انسانها بسیار جذاب است. در بخشهای مختلف بازی، وقتی اکثر دشمنان را در یک مرحله میکشیم، یکی از آنها که باقی مانده تسلیم میشود. گیمر میتواند او را بکشد یا نکشد، تفاوتی ندارد و هر دو عمل نتیجهای یکسان خواهد داشت. بنابراین گیمر در بازی یاد میگیرد که در فضایی پسا آخرالزمانی، کشتن انسانهایی که به هر علتی در مقابل او هستند حتی وقتی تسلیم شده اند، هیچ نتیجهی منفی نخواهد داشت.
وقتی به آن فرد مذکور میرسیم، جوئل و دوستش تِس (Tess) ابتدا مختصات مکانی سلاحها را از این فرد میپرسند و سپس بیرحمانه او را میکشند. با اینکه او بارها التماس میکند که جوئل و تس او را نکشند، اما به راحتی او را میکشیم. گیمر از ابتدای بازی یاد میگیرد که هر کسی که علیه او باشد، باید کشته شود. این نوع اخلاق خودمحور در تمام بازی بارها تبلیغ میشود که در ادامه هم شواهد آن را مرور میکنیم.
اما چگونه لست آف آس این بیاخلاقی را برای مخاطب قابل پذیرش و جذاب میکند؟ فضای پسا آخرالزمانی لست آف آس باعث میشود گیمر این نگاه تیره به اخلاق را بپذیرد. وقتی جهان نابود شده و هیچ خبری از منجی و نیروهای ماورائی الهی نیست، طبیعتا گیمر در فضایی بیخدا به سر میبرد و میپذیرد که جز خودش کسی نمیتواند به او کمک کند. بنابراین امیال خودش را محور رفتارهایش قرار میدهد.

اسلحه، ناجی انسان
گفتیم که در بازی لست آف آس هیچ موجود الهی و ماورائی وجود ندارد. بنابراین گیمر بدون هیچ ربطی به ماوراء ماده و ارتباطی با خداوند، بایستی در مقابل دشمنان انسانی و زامبیها بایستد. اینجاست که نقش سلاحهای مختلف در بازی پر رنگ میشود. در بازی انواع سلاحهای گرم و سرد مورد استفادهی گیمر قرار میگیرد و برای طی کردن مراحل گیمر باید سلاحهایش را ارتقاء دهد. سلاحهای مختلف باعث نجات انسان میشوند و این گونه خشونت بیحد و مرز لست آف آس، لازمهی پیروزی گیمر خواهد شد.

شهر های جنگلی
یکی از پر تکرارترین نماهای بازی لست آف آس، طبیعت زیبا و جنگلهای سبز است. وقتی در شهرهای بزرگ قدم میزنیم، به دلیل متروکه بودن شهر پوشش گیاهی سبز همه جا را گرفته است و زیبایی غیر قابل وصفی را برای گیمر به ارمغان آورده است. در ابتدای بازی در شهری هستیم که متروکه نیست، اما حضور انسانها آن شهر را تبدیل به مکانی تیره و تار و پر از زد و خورد کرده است. اما شهرهای متروکه، مملوّ از صدای پرندگان و درختان سبز و حیوانات زیبایی مثل زرافه و میمون و… هستند که باعث میشود گیمر به شدت از آنچه میبیند لذت ببرد.
این مسالهی مهمی است که در بازی به آن پرداخته شده است. در لست آف آس پسا آخرالزمان علیرغم تمام ترس و وحشتهایی که به دنبال دارد، به دلیل نابودی شهرهای مدرن، کنار رفتن قانون و سبز شدن شهرها، به گیمر احساس آرامش میدهد. اینکه گیمر هر جا که بخواهد میتواند برود، وارد هر خانهای میشود، وسایل خانهها را برمیدارد و برای خودش استفاده میکند و خلاصه قانون دست و پایش را نبسته است، برای گیمر جذاب است. بنابراین در قلب گیمر دو گزاره ایجاد می شود؛ اول اینکه در آخرالزمان از منجی الهی خبری نیست و زامبیها یا همان نیرو های شرور، همه چیز را نابود خواهند کرد. بنابراین آخرالزمان و منجیگرایی دینی در لست آف آس تخریب میشود. از آن طرف جذابیتهایی مثل کنار رفتن قانون، اعمال خشونت حداکثری به دشمنان، غارت وسایل دیگران و زیباییهای طبیعی، گیمر را به چنین جهانی علاقمند میکند. پس افق دید لست آف آس کاملا دنیوی است و در دل مشکلات پسا آخرالزمانی، لذت بردن از این جهان را برای گیمر محوریت میبخشد.

عادی سازی همجنسبازی
در تلاطم مبارزه با زامبیها و هیولاهای عجیب و غریب، هیچ چیزی مثل یک رفیق و همکار برای گیمر جذاب نخواهد بود. جوئل و اِلی به دنبال یک خودرو برای سفر به مکانی خاص هستند که در ادامه توضیح خواهیم داد. به همین خاطر به شهر یکی از دوستان جوئل میروند تا از او کمک بگیرند. او شخصیت خاصی ندارد، اما در مبارزات به ما کمک میکند و نهایتا هم یک ماشین سر هم میکند و به ما میدهد. از قضا این فردی که به ما کمک میکند، همجنسباز است. وقتی وارد یکی از خانههای درون شهر میشویم، میبینیم که یک نفر خودش را حلق آویز کرده است. رفیق جوئل که یک مرد است میگوید این مرد همسرش بوده و این گونه میفهمیم که همجنسباز است. بنابراین در بازی لست آف آس یکی از کاراکترهای مهمی که به ما کمک میکند همجنسباز قرار داده شده تا قبح این عمل آلوده و شنیع در ذهن گیمر کمرنگ شود. قابل ذکر است که الی در دی ال سی بازی نیز به عنوان یک دختر نوجوان همجنس باز است.

ماجرای ویروس و زامبیشدن
گفتیم که پسا آخرالزمان در بازی لست آف آس مملوّ از زامبیهای مختلف است. اما هدف بازی چیست؟ اِلی دختری نوجوان است که ویروس زامبیها بر او اثری نداشته است. تنها کسی که توسط زامبیها گاز گرفته شده اما زامبی نشده است همین دخترک است و هدف ما نجات دادن الی و انتقالش به یک مرکز تحقیقات پزشکی برای یافتن واکسن است. بنابراین هدف اصلی گیمر نجات الی است که نجات جهان هم در نجات الی نهفته است. پس گیمر احساس میکند به نوعی الی منجی است، اما نه از نوع منجیهای ماورائی، بلکه یک منجی کاملا اتفاقی که در ژنتیک الی و ساختار مقاوم بدنش در مقابل ویروس ریشه دارد.
از طرفی اگر کسی توسط زامبیها گاز گرفته شود، زامبی میشود و هیچ امیدی به زنده ماندن او نیست. تِس (Tess) رفیق جوئل آلوده میشود و به همین دلیل در مقابل نیروهای نظامی میایستد تا مردنش فایدهای داشته باشد. یا مثلا وقتی داریم از یکی از خانهها عبور میکنیم، ناگهان مردی را میبینیم که زیر الوار گیر کرده و در حال تبدیل شدن به زامبی است. او به گیمر میگوید مرا بکش تا به زامبی تبدیل نشوم. گیمر هم میتواند او را بکشد یا نکشد، هیچ تأثیری هم در بازی ندارد.
همچنین در مواجهه با دو برادر که یکی چند سال کوچکتر از دیگری است، میبینیم که برادر کوچکتر تبدیل به زامبی میشود و برادر بزرگتر چون نمیتواند این مسأله را تحمّل کند، خودش را میکشد. بازی هم هیچ نقدی به این کار نمیزند و اتفاقا خودکشی فرد برای گیمر کاملا قابل فهم است. زیرا نه خدا و معنویتی در بازی وجود دارد و نه امیدی به نجات هست. بنابراین ترسیم خاصی که این بازی از آخرالزمان و منجی دارد، به نوعی پوچگرایی منجر میشود که خودکشی را هم توجیه کرده و نمیتواند استدلالی علیه این عمل مهلک داشته باشد.

جوئل و الی
دو شخصیت اصلی بازی جوئل و الی هستند. این دو نفر در ابتدا از همدیگر فاصله دارند و خصوصا جوئل نمیخواهد الی را به جای دخترِ از دست رفتهاش ببیند. اما کم کم در طول بازی این دو نفر به هم نزدیک میشوند و گیمر هم چون دائم باید همراه با الی بازی را جلو ببرد (مثلا بالا رفتن از مکانها کاملا وابسته به الی است و جوئل با همکاری با او میتواند مراحل را جلو برود. بنابراین گیمپلی بازی در هم تنیده با ارتباط جوئل با الی است) خواه ناخواه به او علاقمند میشود. در بخشی از بازی هم ما با الی بازی میکنیم که همذاتپنداری گیمر با الی را بیشتر خواهد کرد. جوئل نیز به الی علاقمند میشود و در طول بازی، گفت و گوی این دو نفر با همدیگر از فضایی خشک به فضایی دوستان، صمیمی و شبیه به یک پدر و دختر تبدیل میشود. بنابراین گیمر به شدت با این دو نفر نزدیکی حسی پیدا میکند. این نکته هم در پایان بازی که در ادامه به آن خواهیم رسید مهم است و هم اینکه الی علاوه بر دی ال سی در نسخهی دوم این بازی، همجنسباز میشود. بنابراین گیمر از این دریچه به همجنسبازان علاقهی وافری پیدا میکند و دیگر این عمل شنیع را زشت نمیداند.

حکمت الهی یا شانس؟
جوئل آسیب میبیند و باید استراحت کند. بنابراین ما با الی بازی میکنیم. الی به دنبال شکار یک گوزن است که با دو مرد آشنا میشود. کم کم به این دو نفر اطمینان میکند اما بعدا میفهمیم این گروه آدمخوار هستند و به شکل فجیعی انسانها را میکشند. جالب توجه است که این نوع جنایت در طول بازی بینظیر است و انسانهای دیگر به این حد قصی القلب و بی رحم نیستند.
نکتهی مهمی که در این سکانسها وجود دارد، دیالوگهای سردستهی آدمخوار هاست. این مرد بارها در گفت و گو با الی تأکید میکند که هیچ واقعهای اتفاقی نیست و حتما حکمت و علتی پشت ماجرای آشنایی این دو با یکدیگر وجود دارد. او به حکمتی خاص در پشت صحنهی وقایع عالم معتقد است، اما الی را دستگیر میکند و میخواهد او را هم آدمخوار بار بیاورد. در صحنهی مبارزه با این مرد، او همچون یک قاتل زنجیرهای به دنبال گیمر میافتد و اگر لحظهای ما را ببیند، الی را سلاخی میکند. بنابراین گیمر حس بسیار بدی نسبت به این شخص پیدا میکند. در پایان نیز الی به شکل فجیعی او را میکشد که نشاندهندهی تنفر شدید او از این مرد است و البته گیمر هم کاملا به الی حق میدهد.
متاسفانه تنها فردی که در بازی به حکمت در هستی و علتمندی وقایع معتقد است، فردی جانی و آدمخوار است! اما الی و دیگر افراد به شانس معتقدند و این گونه جهانبینی الهی در مقابل جهانبینی آتئیستی و ضد خدا منفور جلوه داده میشود. نیل دراکمن یهودی، بدترین شخصیت بازی را فردی معتقد به حکمت قرار داده و شانسگرایان و بیخدایان هم قهرمان بازی هستند.
در کنار این مسأله، جوئل هم به هوش میآید و با شکنجهی یاران همین مرد، موقعیت الی را پیدا میکند. جوئل بیرحمانه هر دو نفر را با چاقو مثله و تکه تکه کرده و سپس میکشد تا به هدفش برسد. همان اخلاق خودمحور و ضد انسانی که جز منافع خودش چیزی نمیبیند و لست آف آس هم آن را تبلیغ میکند.

جنایت بزرگ جوئل
گفتیم که در طول بازی هدف گیمر رساندن الی به مرکز تحقیقات پزشکی است. در این حین الی و جوئل به شدت به یکدیگر علاقمند میشوند و جوئل خودش را پدر الی میپندارد. وقتی به مرکز میرسند، جوئل متوجه میشود که این مرکز میتوانند واکسن را تولید کنند و تمام جهانیان را نجات دهند، یعنی علم تجربی میتواند ناجی بشر باشد که مکمّل فضای آتئیستی و ضد دین لست آف آس است. اما در کمال تعجب، جوئل حاضر به قربانی شدن الی نیست و تمام افرادی که در این مرکز هستند را میکشد تا الی را نجات دهد. بنابراین هدف گیمر نجات الی و کشتن تمام خدمه و افراد مسلح درون بیمارستان است.
در یکی از این سکانس ها وقتی گیمر به اتاق عمل الی میرسد، کاتسین پخش میشود و جوئل یکی از دکترها را به راحتی میکشد. سپس گیمر میتواند دو پزشک دیگر را که نظامی هم نیستند با هر روشی که دوست دارد بکشد و هیچ نتیجهی منفی هم در بازی ندارد. بنابراین گیمر الی را برمیدارد و پس از کشتن عدهی زیادی انسان بیگناه، از بیمارستان فرار میکند. چرا؟ چون جوئل دوست ندارد دختر جدیدش هم مثل قبلی کشته شود!
میبینیم که منطق اخلاقی بازی از ابتدای بازی تا پایان آن ثابت است. اخلاقی فردگرایانه، اومانیستی و ضد انسانی که محور رفتارهای ما را نفس و هوس درونی میداند و دائم هم آن را تبلیغ میکند. در پایان بازی جوئل الی را به کل بشریت ترجیح داده و گیمر هم به دلیل علاقهی قلبی به الی و جوئل، این عمل ضد انسانی را میپذیرد.






سلام. مثل همیشه نقدتون عالی بود.خدا قوت. یه سوال داشتم فقط. بر چه اساسی اثار مختلف رو برای نقد کردن اولویت بندی میکنید؟ چون یه اثر مد نظرمه که هیچ جای دیگه سراغ ندارم بتونه به خوبی شما نقدش کنه
سلام علیکم
شما بگید ما اگر فرصتش پیش بیاد سراغ نقدش میریم حتما. معمولا بر اساس اهمیت یک اثر از نظر محتوایی و محبوبیت سراغش میریم
خیلی هم عالی. سپاسگزارم.
اثر مد نظر من مجموعه کتاب میرانا یا هفت جن به قلم اقای امید کوره چی عه.البته خیلی شناخته شده نیست یا اگه هست محبوبیت چندانی نداره.از این جا میگم که طرفداران برخی اثار رو میشه به سادگی در فضای مجازی پیدا کرد ولی این اثر خیر.
ولی خب خیلی دوست دارم نقد شما ازش رو بخونم.اگه میشه بزاریدش توی لیست طولااااانی درخواست های نقدتون:)