انیمیشن سینمایی
نقد انیمیشن ویچر: کابوس گرگ(Witcher: Nightmare of The Wolf)؛ هیولا در مقابل هیولا

انیمیشن ویچر: کابوس آن گرگ (Witcher: Nightmare of The Wolf) توسط کمپانی اختاپوسی نتفلیکس ساخته شده است. نمرهی اثر بر اساس میانگین نظرات منتقدان سایت راتن تومیتوز (Rotten Tomatoes) ۷.۱ است. ژانرهای این انیمیشن شامل درام عاشقانه، ماورایی تاریک، اکشن و سبک زندگی است. در ادامه به نقد و بررسی این انیمیشن خواهیم پرداخت.
بررسی عناصر جذابیت در انیمیشن ویچر: کابوس آن گرگ
انیمیشن ویچر در فرم بصری، صوتی، داستان و تدوین که چهار بخش اصلی فرم سینمایی هستند، استانداردهای این هنر را رعایت کرده است؛ فقط در موسیقی مثل اثر دیگری که همین شرکت در جهان ویچر ساخته است، ضعف دارد. بنابراین انیمیشن ویچر دستاورد فرمی خاصی ندارد. اما در حیطهی محتوا به دلیل غنی بودن رمانهای ویچر، شاهد اثری عمیق هستیم. استفاده از مضامینی همچون جادوگری و قدرتهای ماورائی، تکامل بشریت، خانواده، هیولا کشی، عشق و هدف زندگی، جذابیت انیمیشن ویچر را مضاعف کرده است. بنابراین جذابیت این انیمیشن بیش از آنکه وابسته به فرمش باشد، مرهون محتوای آن است.

شروع با ترویج جادوگری
این قسمت از انیمیشن ویچر در مورد وزیمیر (Wesimir) استادِ گرالت (شخصیت اصلی سری ویچر) است. درون جنگل یک هیولا به شکلی وحشیانه یک مرد و سه دختر کوچکش را تکه تکه میکند و فیلمساز هم بدون هیچ پردهپوشی این واقعه را نشان میدهد. وقتی نوبت به پسر کوچک خانواده میرسد، وزیمیر ظاهر شده و پس از مبارزه به وسیلهی قدرتهای جادوییاش، این هیولا را میکشد. در این سکانس ضعف انسانهای عادی در مقابل هیولاهای ماورائی به تصویر کشیده میشود. انسانی که توان جادویی ندارد نمیتواند در مقابل هیولا کاری کند. اما از آن طرف، ویچر که جادوگری قهّار است به راحتی او را میکشد و خطر را دفع میکند. بنابراین در ذهن مخاطب جا میگیرد که اولا انسانهای عادی در مقابل هیولاها بسیار آسیبپذیرند و ثانیا جادوگران ناجی انسان در مقابل هیولا ها هستند.

دسیسههای سیاسی
در چندین سکانس از انیمیشن شاهد جدالهای سیاسی بر سر ویچرها هستیم. داستان اصلی اثر پیرامون حملهی پادشاهی به قلعهی ویچرها است. به همین دلیل در چند سکانس وارد قصر میشویم و گفت و گوهای مختلفی پیرامون ویچرها را بین پادشاه و مشاورانش شاهد هستیم. در این گفت و گوها پادشاه از نظرات مختلف استفاده میکند و البته مثل دیگر پادشاهان سری ویچر، یک جادوگر در دربار خودش دارد. این جادوگر به دنبال نابود کردن ویچرها است که در ادامه به وی خواهیم پرداخت.
محتوایی که در این سکانسهای سیاسی به مخاطب منتقل میشود، ترسیم نوعی پادشاهی و تأیید در همآمیختگی پادشاهی با مشاوران معنوی است. پادشاهی به عنوان نظامی سیاسی حاکم بارها مورد تأکید انیمیشن ویچر قرار میگیرد و پیشفرض جهان سیاسی آن است. همچنین در این نظام سیاسی خاص، جادوگران نیز شأن والایی دارند و به دلیل قدرت ماورائی اینان، مشاور پادشاه هستند. بنابراین مخاطب میآموزد که اولا جادوگری باعث ترقّی سیاسی این افراد شده، پس عامل تولید قدرت است و ثانیا نظام سیاسی موفق در کنار مشاوران عادی، از مشاوران معنوی نیز بهره میبرد. این نکته برمیگردد به نوع پادشاهی حکومتهای مشرک که همیشه جادوگران و ارباب معابد در کنار پادشاه به عنوان مشاور حضور داشتند. بنابراین در انیمیشن ویچر این نگاه سیاسی خاص وابسته به نظامهای مشرکانهی باستان تأیید میشود.

شخصیتشناسی ویچرها
در سکانس بعدی وزیمیر سکههایی را که از کشتن هیولا به دست آورده است با خود به یک استراحتگاه میبرد و خوراکیهای مختلفی برای خودش تهیه میکند. برای او انسانیت مهم نیست و بارها در انیمیشن ویچر تأکید میشود که ویچرها وظیفهای جز کشتن هیولا و پول در آوردن ندارند. وقتی فیلاوندرال (filavandrel) به او از دغدغههایش راجع به نجات اِلفها (Elves) میگوید، او با بیتوجهی از کنار آن میگذرد و میگوید ما صرفا به فکر خودمان هستیم و برای سکه هیولا میکشیم. این مضمون که ویچرها هدفشان کمک به مردم نیست و برای سکه هیولا میکشند در سکانسهای مختلفی بارها تأکید میشود و مقدمهای بر پایان ویچر است. در پایان انیمیشن میبینیم که به همین دلیل مردم علیه ویچرها سلاح دست میگیرند و به کمک جادوگران قلعهی ویچرها را نابود میکنند.
بنابراین این سکانسها هدفش این است که بگوید بایستی به مردم کمک کرد و دغدغههایشان را برطرف ساخت. کاری که گرالت در قسمتهای بعدی خواهد کرد. این گونه ویچرها میتوانند در سطوح عالی سیاسی کنشگر بوده، به مردم کمک کنند و سکه هم در بیاورند. این سکانسها مجموعا محتوای خوبی را به مخاطب منتقل میکند و نگاه انسانی که به وظایف ویچرها دارد، مطلوب است.

جنگیری در کودکی
در سکانس بعد در قالب فلش بک کودکیهای وزیمیر را میبینیم. او بردهای در یک عمارت اشرافی است و دائم توسط دیگران تحقیر میشود. یک دختر نوجوان هم مثل او برده است و وقتش را با تو میگذراند. سکانسهایی که حول رابطهی این پسر و دختر میگذرد، هدفش ترویج سبک زندگی هالیوودی و عادیسازی ارتباط نامشروع بین پسر و دختر است. خانم خانه جنزده شده و هیولایی درون بدنش نفوذ کرده است. به همین دلیل یک ویچر را اجیر میکنند تا شیطان را از بدنش بیرون بکشند. ویچر به راحتی این کار را انجام میدهد و همکاری وزیمیر با ویچر باعث میشود به ویچر شدن علاقه پیدا کند. وزیمیر خانوادهاش را رها میکند تا به آرزویش که ویچر شدن است برسد.
در این سکانس چند محتوای مهم وجود دارد. اول اینکه برای چندمین بار جادوگری در انیمیشن ویچر تبلیغ میشود و جادوگران تنها کسانی هستند که میتوانند هیولاها را نابود کنند. ویچر به راحتی آن شیطان را از بدن زن بیرون میکشد و برخلاف تفکر رایج در غرب که جنگیر را یک کشیش میدانند، میبینیم که یک جادوگر عمل جنگیری را انجام میدهد. بنابراین به خوبی در ذهن مخاطب ارزش جادوگری و نجاتبخشی آن جا میگیرد.
محتوای مهم بعدی تصمیم وزیمیر است. او با اینکه خانواده دارد، اما انیمیشن ویچر حتی یک نمای کامل از او به همراه خانوادهاش نشان نمیدهد. از آن طرف در چندین سکانس به رابطهی بین وزیمیر و دخترک برده میپردازد. وقتی وزیمیر میخواهد از عمارت برود صرفا به همین دخترک میگوید، گویا هیچ خانوادهای ندارد! در ذهن مخاطب به خوبی این محتوا جا میگیرد که حتی در سنین نوجوانی، دوست دختر یا دوست پسر حکم خانواده را دارد و پدر و مادر هیچ ارزشی ندارند.
نکتهای که قابل ذکر است این است که وزیمیر چون هدف دارد و میخواهد پیشرفت کند، مخاطب هم با او همذاتپنداری شدیدی پیدا میکند. شخصیتهایی که برای خودشان افق قائلاند برای مخاطب بسیار جذاباند. به همین دلیل انیمیشن هدف رشد وزیمیر را با ترک خانواده ملازم هم قرار داده است تا در کنار جذاب شدن انیمیشن ویچر، مضمونی ضد خانواده (ترک خانواده بدون هیچ اطلاعی جهت پیشرفت شخصی) را ترویج کند.

تربیت نسل بعدی
در سکانسهایی که مربوط به قلعهی ویچرها است، فرآیند تبدیل شدن انسانهای عادی به ویچرها را شاهد هستیم. هم خود وزیمیر و هم کودکان دیگری که به عنوان نوآموز در انیمیشن ویچر حضور دارند سختیهای طاقتفرسایی را برای ویچر شدن تحمل میکنند. از شکنجههای دارویی تا جنگیدن با هیولاها در جنگل بدون هیچ سلاحی. این سکانسها چند هدف دارد. اول اینکه نشان میدهد ویچرها نژادی حاصل جادوگری هستند. جادوگران با ترفندهایی زشت و دردناک، انسانها را به نوعی تکامل میدهند تا تبدیل به ویچر شده، قدرتهای ماورایی پیدا کنند. با توجه به سکانسهایی که قدرت ویچرها در مقابل هیولاها کارآمد است، آن سکانسها فرآیند ویچر شدن را تطهیر کرده و امری لازم برای نجات مردم میداند. به تعبیر دیگر منجی مردم در فرآیند منجی شدن بایستی به جادوی سیاه تن داده، شکنجههای عجیب و غریبی را تحمل کند. بنابراین جادوگری سیاه از بابت اینکه منجر به تولد ویچرها یا همان قهرمانان داستان شده، ترویج میشود.
هدف دوم این سکانسها جذاب کردن فرآیند ویچر شدن برای مخاطب است. چالشهایی که برای شخصیت در انیمیشن ویچر اتفاق میافتد برای مخاطب جذاب است. به همین دلیل در سکانسهایی که شاهد تبدیل شدن وزیمیر از یک کودک به قهرمان داستان هستیم، مخاطب از روحیهی مقاومت او به شعف میآید و همذاتپنداری بیشتری با او پیدا میکند. بنابراین یک جادوگر خودمحور چون مؤلفههای شخصیتی دیگری مثل قدرتمند بودن و مقاوم بودن را دارد، برای مخاطب جذاب میشود.
نکتهی سوم پیرامون هدف زندگی است. در جهان ویچر موجودات الهی اساسا وجود ندارند. به همین دلیل کسی که بخواهد هیولاها را نابود کند، بایستی روی پای خودش ایستاده (نگاه اومانیستی) و با جادوگری دشمنان را از بین ببرد. هدف زندگی وزیمیر به عنوان قهرمان داستان همین است. بنابراین در جهانی تیره بدون وجود خداوند یا فرشتگان الهی، مخاطب میآموزد که برای مبارزه با موجودات شیطانی چارهای جز پناه بردن به جادوگری و فنون تاریک، ندارد.

شکار هیولا
در چندین سکانس شاهد مبارزهی ویچر با هیولاها هستیم. اما در چند سکانس به خصوص، ویچر به همراه یک زن جادوگر تصمیم میگیرند هیولایی که منجر به کشته شدن انسانهای عادی شده را پیدا کنند. در این سکانسها جادوگر مؤنث قدرت عظیم جادوگریاش را به رخ ویچر میکشد. گویا نیروهای هستی دربست در خدمت او هستند. در این سکانسها (که فرم بسیار خوبی دارد) کاملا مخاطب میپذیرد که جادوگر یعنی منجی و برای پیشرفت راهی جز جادوگری در پیش نیست. همچنین در این سکانسها در مییابیم که ویچرها مشغول تولید هیولاهایی جدید هستند با این هدف که خودشان هیولاها را به جان مردم انداخته و بعد در ازای کشتنشان، سکه دریافت کنند. وزیمیر با این کارها مخالفت میکند و حتی حاضر است استادش را بکشد. به همین دلیل مخاطب از رئیس ویچرها دور شده و اغراض او را ضد انسانی میداند.



هیولا در مقابل هیولا
در سکانسهای پایانی انیمیشن ویچر، جادوگر مؤنّث درباری به دلیل اینکه ویچرها پشت تولید هیولا بودند به قلعهی کِرمورِن (Kaer Morhen) لشکرکشی میکند. در لشکر جادوگر انسانهای عادی هم حضور دارند، اما عمدهی لشکرش هیولاهای عجیب و غریب هستند. جنگ بزرگی شکل میگیرد و تمام ویچرها جز چند کودک نوآموز و وزیمیر کشته میشوند. در این سکانسها میبینیم که جادوگر هم برای نابودی ویچرها از فنون جادوی سیاه استفاده کرده، هیولا احضار میکند. بنابراین در ذهن مخاطب این محتوا شکل میگیرد که جادوی سیاه و احضار شیاطین مساوی است با قدرت پیدا کردن. شرّگرایی به شکلی جذاب و در قالب مبارزه در این سکانسها ترویج میشود. هر دو طرف ماجرا جادوگران هستند و مخاطب یاد میگیرد که در جهان ویچر جز نیروهای تاریک، قدرتی وجود ندارد. بنابراین یا باید طرف جادوگر مؤنث و هیولاهایش باشد، یا طرف ویچرها که خودشان محصول تربیت با جادوی سیاه هستند.
در حین مبارزات، بارها انسانهای عادی را میبینیم که توسط ویچرها سلاخی میشوند. این همان مضمون انسان بیچاره در مقابل جادوگران است که محتوای «جادوگران انسانهای برتر هستند» را در ذهن مخاطب تثبیت میکند. در پایان، ویچرها به همراه جادوگر مؤنث نابود شده و قلعه هم به یک مخروبه تبدیل میشود. اما وزیمیر میآموزد که بایستی نسل بعدی ویچرها را با آداب اخلاقی بهتری تربیت کنند تا صرفا به دنبال سکه نباشند. محصول این تربیت گرالت خواهد شد که قهرمان اصلی سری ویچر و یار و یاور مردم است.





سلام
نقدتون زیبا بودش
ولی شما از یه دید منفی به فیلم نگاه کردید
میتونید جنبه مثبتش رو هم ببینید
اول اینکه داستانش خیلی غافلگیرکننده و عمیقه – برخلاف تصور خیلیها، صرفاً یه ماجرای جانبی نیست، بلکه پیشینهی وزیمیر رو به شکلی حماسی و احساسی روایت میکنه. میبینی که چطور یه پسر بچه تبدیل به یه افسانهی بیرحم میشه و بعدها معلم گرالته.
هر نبرد ویچرها با هیولاها مثل یه رقص مرگ و خون است – سیال، خشن و سینمایی. مخصوصاً مبارزات نهایی که حسابی نفست رو بند میاره.
سوم، شخصیتپردازی قوی داره. وزیمیر در این فیلم یه ضدقهرمان دوستداشتنیه: بددهن، زیرک، گاهی خودخواه اما آخرش میبینی چقدر براش مهمه که بقیه چه درکی از ویچرها دارن.
فیلم نشون میده که ویچرها فقط هیولا نمیکشند؛ خودشون هم قربانی تعصب و جهل آدمان. اون صحنهی پایانی…
سلام بله حتما فیلم از جهت جذابیت عناصر مهمی داره برای همینم بهش پرداختیم. اما نقد محتوایی ربطی به جذابیت نداره ها، جذابترین آثار هم میتونن از جهت فلسفی ایراد داشته باشن. برای همین سه نکتهی اولی که فرمودین کاملا درسته.
اما نکتهی پایانی که ویچرها رو قربانی نشون بده قبول ندارم و باید شواهد بیشتری از فیلم بیارین تا نشون بده میخواسته این حسو منتقل کنه
خسته نباشید برای نقدتون