بازی
نقد و بررسی بازی Expedition 33؛ جدال با خدای مونث

بازی Expedition 33 یکی از پر سر و صداترین بازیهای کامپیوتری است که چند ماه پیش منتشر شد. نام این بازی (اِکسپِدیشِن ۳۳ ) از روی گروه مبارزی که شخصیتهای بازی جزو آن هستند گرفته شده است. با توجه به فرم و محتوای اثر، بعید نیست این بازی به عنوان بهترین بازی سال انتخاب شود.
ژانر این بازی در حیطه گیم پلی، سوم شخص، نوبتی و همزمان، جِی آر پی جی، اکشن، ماجراجویی، جهانِ آزاد و نزدیک به سند باکس، هنری و ایدئولوژیک است. (برای شناخت ژانر در بازی های رایانهای اینجا را ببینید) ژانرهای سینمایی این بازی نیز درام، ماورائی تاریک، خونریزی قهرمانانه، آخرالزمانی و خانوادگی است(برای آشنایی با ژانر های سینمایی اینجا را ببینید). حدود سه و نیم میلیون نسخه از این بازی تا امروز فروخته شده است که آمار چشمگیری است.

این بازی توسط شرکت فرانسوی sandfall در سال ۲۰۲۵ و اواخر ماه آپریل برای همه کنسولهای بازی عرضه شد. بازی Expedition 33 اولین بازی این شرکتِ مستقل است. نمرات بازی از منظر منتقدین نیز کم نظیر بود. استیم نمره ده از ده و IGN نه از ده را به این بازی اختصاص داد.
گفتیم که گیم پلی بازی به صورت نوبتی (Turn-based) است، ولی با به کارگیری عناصر مبارزه همزمان (Real time) بازی پیش میرود و همین باعث خاصّ و منحصر بهفرد شدن این بازی نسبت به دیگر بازیهای نوبتی میشود. تیم شما میتواند تا حداکثر سه شخصیت داشته باشد که هر کدام دارای مهارتهای مخصوص به خود، جادو، سلاحهای سرد و سیستم ارتقاء قابلیتها و لِوِل آپ هستند. اگر در نبرد نوبت گیمر باشد، گیمر توانایی انتخاب تواناییهای مختلفی که از درخت تواناییها انتخاب کرده است را دارد (skill tree). اگر هم نوبت حریف هوش مصنوعی و به اصطلاح کامپیوتر باشد، گیمر علیرغم نوبتی بودن بازی و برعکس دیگر بازیهای این سبک، میتواند ضربههای دشمن را دفع کند (parry) یا جا خالی بدهد (dodge). این عناصر بدیع در گیم پلی بازی Expedition 33 باعث جذابیت بیشتر بازی شده است.
در طول بازی به طور کلی شش شخصیت برای بازی در دسترس بازیکن قرار میگیرد. هر کدام با پیشینهی داستانی، دیالوگها و ظاهر منحصر بهفرد هستند. از یک قسمت به بعد، شما میتوانید در دنیای بازی آزادانه گشت بزنید و بازی جهان باز است. البته باید در نظر داشت که قسمتهای مختلف دارای درجه سختیهای مختلف هستند و ممکن است حتی بعضا با جلو رفتن در داستان باز شوند (مانند مناطقی که در آسمان یا زیر آب و یا در سواحل دیگر هستند).
اسم جهان این بازی کانتیننت نام دارد (continent) که به معنی قاره است. شاید خالی از لطف نباشد که صدا پیشه ها و هنرپیشههای (مدلهای کاراکترها) بازی را هم معرفی کنیم. شخصیتهای معروفی چون چارلی کاکس، جنیفر انگلیس و اندی سرکیس از معروفترین این افراد هستند که در بازیهایی مانند Baldur’s Gate 3 و سریالهای معروف دیر دویل و مجموعه ارباب حلقهها ایفای نقش کردهاند.
لازم به ذکر است که بخاطر غنای محتوایی این بازی، در دو مقاله مجزا به نقد و بررسی Expedition 33 پرداختهایم. پس از مطالعه این مقاله، میتوانید ادامه نقد این بازی را در مقاله نقد و بررسی بازی Expedition 33؛ جهانی اسطورهای در بوم نقاشی مطالعه کنید.

لومیر و واقعه گوماژ
داستان بازی در شهری فرانسوی بنام لومیر (Lumiere) آغاز میشود. دنیای بازی از سکانس اول و اولین کات سین بازی، دنیایی ماورائی، با رنگهای زیبا و عجیب و غریب است.

شخصیت اول بازی Expedition مردی ۳۲ ساله به نام گوستاو (Gustave) است که با دختری به نام مائِل (Maelle) در حال صحبت و پرتاب سنگ به سمت جایی است. گوستاو از مائل میپرسد که بهتر است امروز به دیدن نامزد و عشق قدیمیاش برود یا نه، که بالاخره مائل او را راضی به رفتن میکند. رابطهی گوستاو و مائل که تنها ۱۶ سال دارد رابطهٔ خواهر و برادری است (مائل توسط گوستاو و خواهرش به سرپرستی گرفته شده). چیزی که در داستان امروز را مهم میکند و گوستاو را وادار میکند عشق قدیمیاش سوفی (Sophie) را ملاقات کند، واقعهی گوماژ است. گوماژ یا Gommage واقعهای است که هر سال همین روز پیش میآید. در این روز شخصیت خداگونه و عظیمالجثهای که پِینترِس یا نقاش مؤنث (Paintress) نام دارد، بر روی سنگی عظیمی عددی مینویسد. هر کس که سنش به اندازه آن عدد باشد، امروز از بین میرود و نابود میشود. این سن هر سال کمتر و کمتر میشود و امسال عدد مورد نظر ۳۳ خواهد بود. نامزد گوستاو، سوفی امسال سی و سه ساله میشود و امروز به اصطلاح روز گوماژ او و دهها نفر دیگه است. در این واقعه به دلیل عددی که نقاش مؤنث مینویسد، روز به روز عمر اهالی لومیر کمتر میشود تا اینکه روزی تمام انسانها نابود شوند. فضای آخرالزمانی بازی از اینجا شکل میگیرد.
سوفی در مکالمهای با یکی از دوستان و شهروندان میگوید که او از زندگی که کرده راضی است و میداند چه چیزی را میتواند و چه چیزی را نمیتواند تغییر دهد و با آن کنار آمده است. بنابراین فضایی جبری بر شهر لومیر و شهروندانش حاکم اسپ.
یکی دیگر از کسانی که جزو گروه expedition 33 است هم در همین قسمت از بازی میگوید که بنظرش داشتن دِدلاین یا ضربالاجل باعث میشود که اولویتبندی زندگی بهتر صورت بگیرد. همچنین یکی دیگر از افراد گروه اکتشافی که از آمدن به سفر منصرف شده بود هم میگوید من سال آخر زندگیام را هر طور بخواهم زندگی میکنم و بعد از مرگ من جایی هستم که نقاش نمیتواند به من آسیبی بزند و این روش مبارزه و سرپیچی من در برابر نقاش مؤنث است، همانطور که سفر اکتشافی یا همان Expedition روش مبارزهٔ گوستاو و دوستانش است. در این روز مردم از سراسر شهر لومیر به بندر میآیند و دور هم جمع میشوند و از عزیزان خود خداحافظی میکنند. گردنبند های گل رز بر گردن آنها میاندازند و تمام بازار پر از افراد با گردنبندهای رز یا با دسته گلهای رز است که صحنهای رومانتیک و به شدت تاثیرگذار را بوجود میآورد. مردم این تقدیر تاریک و محتوم را پذیرفتهاند و حتی در مراسمی نمادین، عزیزانشان را با دسته گل آماده پودر شدن و مرگ میکنند.
گوستاو با سوفی ملاقات میکند و باهم به سمت بندر راه میافتند. بعد از صحبت و گپ زدن و پیاده روی در خیابانهای پر هیاهوی لومیر، سوفی و گوستاو به بندر میرسند. دهها نفری که یا برای گوماژ و یا خداحافظی از عزیزان و دوستان خود آمدهاند، جلوهٔ بصری خاصّ و ناراحتکنندهای را رقم میزند. در همین حین نقاش مؤنث یا همان پینترس هم از خواب سالانهی خود بیدار میشود و عدد ۳۳ را نقاشی میکند که باعث میشود هر کسی که به این سن رسیده، در چشم بهم زدنی از بین برود.

این صحنهی دلخراش، ناراحت کننده و البته رومانتیک و احساسی، که با موسیقی غمناک، رنگ خاکستری حاکم بر محیط که البته با رنگ قرمز گلهای رز ترکیب شده است و اینکه میدانیم تعدادی از افراد قرار است نابود شوند، به گیمر احساس غم از دست رفتن افراد را با اینکه تازه با آنها آشنا شده، منتقل میکند و بذر نفرت از نقّاش مؤنث را در دل گیمر میکارد.

سوفی و تعداد زیادی از افراد نابود میشوند و واقعهٔ گوماژ اتّفاق میافتد. این صحنه اولین شوک احساسی بازی Expedition 33 به گیمر است. در فاصلهای بسیار دور نیز در مرکز قاب، نقاش مؤنث را میبینیم که باعث و بانی نابودی انسانها است. زنی با بدن بسیار بزرگ که مثل غولهای اسطورهای و تایتانهای یونان باستان، عظیم الجثّه است. قدرت او هم خداگونه است و میتواند تعداد زیادی از انسانها را صرفا با نوشتن یک عدد، نابود کند.

مضمون خدای مؤنّث در کابالیسم اساطیری بسیار پر رونق است. خدا در کابالیسم چیزی جز موجودی انسانگونه با قدرتهای ماورائی نیست. اما در بین بعضی فرقههای کابالیستی، بیشتر بر روی خدایان و موجودات پنهانی مؤنّث تأکید میشود. در بازی Expedition 33، نقاش مؤنث نوعی خدای شیطانی است که باعث نابودی انسانها میشود. به همین دلیل در ذهن گیمر اولا قدرت عظیم او ثبت میشود و ثانیا او به عنوان دشمن بشریّت شناخته میشود. نیمی از این پیام خوب است، زیرا خدایان مشرکانه را منفی جلوه میدهد (تا اینجای بازی) اما نیم دیگر پیام خوبی ندارد. زیرا قدرتی عظیم را برای موجودی شیطانی قائل است که انسانها از آن بیبهرهاند. درواقع بازی Expedition، نظام چندخداگرا و مشرکانه در هستی را میپذیرد، اما این خدای مشرکانه را در مقابل گیمر به عنوان دشمن قرار میدهد.

سفر اکتشافی و گروه Expedition 33
گوستاو و گروه 33 Expedition آمادهٔ سفر میشوند. ماجرای این گروه این است که از سال اول که این دنیا با اتفاقات ماورایی مواجه شد، شهر لومیر از قارّهٔ اصلی به دریا پرتاب شد. همزمان واقعهٔ گوماژ اتفاق افتاد و مردم هم از سنین بالا رو به نابودی رفتند. سال ها است که واقعهٔ گوماژ اتّفاق میافتد و درواقع عددی که نقاش مؤنث مینویسد، سقف عمر اهالی لومیر است که هر سال یک سال کم میشود. یعنی مثلا بیست سال پیش، پیرترین انسان در لومیر ۵۳ سالش بود و امسال، ۳۳ سال.
به دلیل همین بلای عجیبی که دامنگیر مردم لومیر شده است، گروهی به نام Expedition تصمیم گرفتند جلوی نقاش مؤنث را بگیرند و به مرگ عزیزانشان پایان دهند. اولین سفر اکتشافی به نام سفر صفر بود که شصت و هفت سال پیش از روایت داستان بازی بوده است. از آن زمان هم کسی نتوانسته پینترس یا همان نقاش مؤنث را از بین ببرد. به همین دلیل مردم باور خودشان را نسبت به این سفر اکتشافی و گروه مبارزین از دست دادهاند و سال به سال تعداد اعضای گروه Expedition کمتر شد. گوستاو و مائل که جزو این گروه هستند آمادهٔ رفتن میشوند.
از طرفی مائل تنها ۱۶ سال دارد نه ۳۲ سال. پس او حداقل میتوانست تا ۲۴ سالگی زندگی راحتی در لومیر داشته باشد اما تصمیم او این بود که با گوستاو و بقیه به این سفر برود. موقع رفتن و سوار شدن به کشتی خواهر گوستاو، اِما (Emma) که جزو شورای شهر لومیر است از گوستاو میخواهد که به این سفر نرود و این سال آخر عمرش را با او بگذراند و میگوید: ما هر دو از پیچیدگیهای سیاسی این سفر و اهمیت وجودش برای روحیه مردم شهر خبر داریم، اما هر دو میدانیم که این سفر مثل یک گیوتین اما بدون خون و خونریزی است.
یعنی حتی اِما خواهر گوستاو هم باور به موفقیت این سفر را ندارد چه برسد به مردم عادی؛ اما خواهر گوستاو، اِما، برای دلگرمی مردم در سخنرانی پایان شب سفر همه چیزهایی که مردم میخواهند بشنوند را به آنها میگوید و نه باور خود را. گوستاو تصمیم خود را گرفته بود و مائل هم هرطور شده بود اِما و گوستاو را راضی کرده بود که باید به این سفر برود.
بنابراین از ابتدا با مضمون مقاومت در اثر روبهروی میشویم. گوستاو و گروه Expedition 33 جان خود را نثار آزادی مردم از مرگ میکنند، با اینکه امید زیادی هم به پیروزی ندارند. بنابراین جدال مردم لومیر با نقاش مؤنث، فضایی حماسی پیدا میکند و گیمر احساس میکند در حال مبارزه با موجودی ظالم و ستمگر است. پس میتوان گفت هدف بازی Expedition به صورت کلی، نابودی نقاش مؤنّث و جلوگیری از وقوع گوماژ است.

ابزارهای جادویی Expedition 33
یکی از ابداعاتی که این گروه به عنوان گروه اکتشافی سی و سوم داشتند و نسبت به بقیه گروهها برتری محسوب میشد، قابلیت لومینا (Lumina) بود. این قدرت در بازی به این صورت است که با شکست هر هیولا، عصارهی روحانی آنها جذب این دستگاه شده و باعث قویتر شدن فنها و مهارتهای شخصیتهای بازی میشود. بنابراین هر چقدر گیمر بیشتر هیولاها را بکشد، با جذب روح آنها، درجه بالاتری پیدا کرده و قویتر میشود.
همچنین تفاوت مهم این گروه با گروه قبلی این است که از کروما (Chroma) که چیزی شبیه به انرژی در جهان بازی Expedition است، برای قدرتهای جادویی و مهارتی خود استفاده میکنند. با استفاده از کروما و حکاکی کردن نمادهای خاص جادویی بر روی پوست خود، که مثل تَتو دردناک هم هست، میتوانستند از نیروی کروما برای مبارزه استفاده کنند. کسی که سیستم لومینا را اختراع کرد گوستاو شخصیت اصلی داستان است و جالب است بدانیم که دست چپ گوستاو مکانیکی است و با قدرت کروما قابلیتهای مبارزاتی خاصی به او میدهد.
بنابراین قدرت گروه Expedition هم ترکیبی از ماوراء مادّه و ابزارهای جادویی با علم جدید است. پیوند بین علم جدید با امور متافیزیکی امری مبارک است که برخلاف نگاه مادهگرایان، در بسیاری از آثار هنری و رسانهای تبلیغ میشود. در انیمیشن سریالی آرکین هم شاهد این مضمون بودیم.
در نگاه الهی هم ترکیب قوای ماورائی با علم رد نشده است؛ اما بایستی به ریشهٔ آن قدرت توجه کرد. ارتباط با خدایان مشرکانه و شیاطین، ابزار مناسبی برای کسب قدرت نیست و باعث بردگی انسانها برای موجودات دخانی میشود. اما در بازی Expedition 33 این قدرتها تکنولوژیک است و ربطی به مسائل شیطانی ندارد. بنابراین استفاده از قدرتهای ماورائی در بازی، امری علمی است و جادوی سیاه و شیطانی نیست. جادوگری در آثار سینمایی غرب به معنای قدرتهای ماورائی است و الزاما به معنای ارتباط با شیاطین نیست. بنابراین ما در بازی Expedition 33 با جادوی شیطانی طرف نیستیم، هر چند این قدرتها فضای توحیدی هم ندارد و به نبوغ انسانی تقلیل پیدا میکند.
کشتی گروه اکتشافی سی و سوم به راه میافتد و گروه به اولین ساحل نقشه اصلی بازی که گفتیم نامش کانتیننت یا قاره است، میرسند. بعد از پیاده شدن، یک پیرمرد با موهای سفید و عصا و با کت بلند که رهبری هیولاهای وحشتناکی به نام نِوران (Nevron) را بر عهده دارد، در سکانسی هولناک تقریبا همهی اعضای Expedition 33 را میکشد.

گوستاو در همان شلوغی به طور غیرمنتظرهای نجات پیدا میکند و پس از جستوجو در جنگلی که در آن بیدار میشود و شکست دادن چند هیولا، به کوهی از انسانهای مرده که تل انباری از دوستان خود و گروههای قبلی است، میرسد. این افراد به طور وحشتناکی کشته شدند و وسیلهای هم در حال تخلیه خون جنازه ها است. با دیدن این صحنه گوستاو که فکر میکند تنها بازماندهی گروه خود او است و سلاح خود را در میآورد و میخواهد خودش را بکشد که ناگهان شخصیتی از گروهش به نام لونه (Lune) که یک زن دانشمند و دارای تواناییهای جادویی است، به او میگوید که باید پیشروی کنیم، حتی اگر فقط ما دو نفر زنده مانده باشیم. در این سکانس گیمر یاد میگیرد که بایستی مقاومت کند و در سختترین شرایط، با کمک همان گروه کمی که باقی مانده میتواند دشمن را شکست دهد.

لونه و گوستاو پیشروی میکنند تا به پیامی میرسند که نوشته است من مائل را به محلی امن بردهام. پس آنها نیز به محل اشاره شده در پیام میروند تا مائل را پیدا کنند. آنها به کلبهای میرسند که در پیام گفته شده اما به محض ورود میبینند که داخل قصری هستند. لونه و گوستاو با پیدا کردن مائل در قصر میخواهند به راه خود ادامه دهند که موجودی به نام کیورِیتور (Curator) که به معنی نگهبان یا متصدی است، روبرو میشوند. این موجود شبیه به انسان است، اما جلوی سر او تهی بوده و صورت ندارد. او کسی است که مائل را نجات داده و او را به این قصر آورده است.
بازی Expedition 33 پس از نشان دادن کشتار عظیمی که اتفاق افتاد، گیمر را به درون جهانهایی بسیار زیبا میبرد و با سیر درون این محیطهای ماورائی، مائل را پیدا میکنیم. طراحی متافیزیکی این محیط، رنگ و نور آبی خاصّی که در فضا اشباع شده و موسیقی نرمی که هنگام بازی کردن در گوش گیمر است، نوعی احساس آرامش را برای گیمر به ارمغان میآورد. گیمر با حرکت در جهان بازی Expedition 33 احساس آرامش و لذت میکند. به همین دلیل غرقشدگی گیمر و احساس حضور در جهان سایبری این بازی، بسیار بالا است و به همین دلیل تأثیر محتوای بازی نیز مضاعف میشود.
سیر در جهانهای موازی از لذتهای معنوی مهمی است که اکثر ما از آن غافلیم. ادیان الهی هدف اصلیشان سیر انسان به سمت خدای بینهایت است، اما در بین راه، انسان از جهانهای متافیزیکی متنوّعی نیز میگذرد و این باعث میشود از زندان تن تا حدی خلاص شده، از طراوت جهانهای دیگر بچشد. اما این ماندن در جهانها هدف نیست و بایستی انسان به لذّت بینهایت که در رسیدن به بینهایت و فانی شدن جنبهٔ محدود انسانی است، نائل شود. پس بازی Expedition 33 از مضمون سیر در جهانهای ماورائی به خوبی استفاده کرده است، اما نباید سیر در این جهانها را هدف نهایی انسان دانست.
با درخواست مائل او نیز با گروه همراه میشود و در زمانهای استراحت در کمپ سرویسهایی از قبیل بالا بردن لول کاراکترها و غیره با اوست که البته تنها نقش او در بازی نیست. هر از گاهی که مائل در کمپ استراحت میکند کابوسهایی میبیند که آدمهای داخل آن را نمیشناسد. کابوسهایی از مرد پیر با عصا (که او هنوز ندیده است) و دختری با موهای سفید و ماسکی عجیب. انگار که آنها مترصد هستند که به مائل چیزی بگویند اما در غالب رویا و خواب و یا حتی مکاشفه.

مکاشفهٔ مائل
با درخواست مائل، آن موجود بیصورت نیز با گروه همراه میشود. در زمانهای استراحت در کمپ، سرویسهایی از قبیل بالا بردن لول شخصیتها و ارتقاء سطح مبارزه، با همین موجود تاریک و عجیب است. بنابراین گیمر احساس خوبی به این شخصیت پیدا میکند و او را یار خودش در مسیر نابودی نقاش مؤنث میداند. هر از گاهی که مائل در کمپ استراحت میکند کابوسهایی میبیند که آدمهای داخل آن را نمیشناسد. کابوسهایی از مرد پیری با عصا که همان شخصیتی است که اعضای گروه را سلّاخی کرد و دختری با موهای سفید و ماسکی عجیب. انگار که آنها مترصد هستند که به مائل چیزی بگویند اما در قالب رویا و خواب.
بنابراین در بازی Expedition 33 خواب نه صرفا مسئلهای توهمی و خیالی، بلکه ابزاری برای ارتباط با حقیقتهای جهان در نظر گرفته میشود. بارها مائل خوابهایی به این شکل میبیند و نشان میدهد مائل هم درون وجودش ویژگی خاصی دارد که چنین خوابهایی میبیند. هر چند این نکته که بسیاری از خوابها، واقعیتنما هستند صحیح است، اما اعتماد بیچون و چرا به خوابها هیچ مبنای عقلی ندارد. انسان در خواب به جهانهای دیگر با کالبدی جدید وارد میشود و به همین خاطر تحت تأثیر موجودات الهی و شیطانی مختلفی قرار میگیرد. اما مسئله این است که نمیتواند تشخیص دهد این خواب و چیزی که دید، حقیقت را به او منتقل کرد یا توهمی ساختهٔ شیاطین یا روح خودش بوده.
بنابراین در سلوک الهی، نباید به این گونه دریافتهای باطنی اعتماد داشت و بایستی با عقل و تجربیات عرفانی انسانهای کامل، مسیر سلوک را پیش گرفت. پس اصل اینکه اثر خواب را به بافتههای ذهن انسانی تقلیل نمیدهد خوب است، اما باید توجه داشت که اطمینان به خواب و مکاشفه و… هم (چنانکه در اثر تبلیغ میشود) خطرناک است و پیام خوبی نیست.

کمک گرفتن از جِسترال ها
گروه Expedition 33 با گرفتن اطلاعات از موجودی ماورائی (شبیه به فرچه اما با دست و پا!) که جِسترال (Gestral) نام دارد، میفهمند که نقاش مؤنث آنطرف دریاست و آنها به وسیلهای برای عبور از دریا نیاز دارند. پس به سمت روستای جسترالها میروند تا از آنها که موجوداتی ساده و از جهت هوشی کمبهره هستند، کمک بگیرند. نکته جالب این است که هیچکس در لومیر باور نمیکرد که جسترالها واقعا وجود داشته باشند. اما گروه اکتشافی ۳۳ آنها را میبینند و شگفت زده میشوند.
در بازی Expedition 33 ارتباط با موجودات ماورائی و عجیب، ترویج میشود و امری لازم برای رسیدن به هدفِ بازی است. این مضمون هم در نگاه الهی وجود دارد، اما باید توجه داشت که در بین موجودات ماورائی، گروهی شیطانی و گروهی الهی هستند. خطر مهمی که در ارتباط با این موجودات وجود دارد، فریب خوردن انسان از همه جا بیخبر و ارتباط با شیاطین پنهانی است. انسانهای عادی هیچ راهی ندارند که تشخیص دهند این موجوداتی که در جهانهای دیگر هستند، الهی هستند یا شیطانی. بنابراین بایستی انسان از مسیر درست و با ذکر های الهی و تحت نظارت استاد سلوکی (انسان کامل) با ماوراء مرتبط شد تا از خطرات این موجودات در امان ماند.
در بازی Expedition 33 گیمر صرفا با اتکا به مهارت رزمی و جادویی گروه با این موجودات مقابله یا تعامل میکند که مضمون خوبی نیست. بایستی مرشدی راه رفته در بینشان باشد و فضای اومانیستی اثر، برای گیمر سوء تفاهم ایجاد میکند که گویا صرفا با چند قدرت ماورائی میتوان در این جهانهای خطرناک سیر کرد.
با ورود به روستا، رئیس قبیلهی جسترالها به گروه اکتشافی میگوید که اگر بخواهید کمکتان کنیم باید خود را در مبارزه تن به تن به ما نشان بدهید و قهرمانهای ما را شکست دهید. در طول تورنومنت قهرمانهای جسترال را با تکیه بر قدرتهای جادویی که پیش از این توضیح دادیم، شکست میدهیم. سپس به کسی برمیخوریم که جسترال نیست و در اصل از گروه اکتشافی ۳۳ بوده و فکر کرده همه به جز او مردهاند. نام او سییِل (Sciell) است و زنی است که با کارت تاروت و یک داس میجنگد. گروه در مبارزهای نمایشی، سییل را شکست میدهند و حالا همگی اعضا به اضافهٔ سیِل، از رئیس قبیله درخواست میکنند راهی برای عبور از دریا به آنها بدهد. او میگوید باید اسکیه (Esquie) را پیدا کنند که این موجود نیز باز هم از موجوداتی است که همه تخیلی و غیرواقعی میدانستند.
گروه به دنبال اسکیه به غار او میروند اما اسکیه به گروه میگوید که برای سوار کردن آنها بر روی دوش خود نیاز به سنگهای جادویی خود دارد که گم شدهاند. گروه به دنبال سنگهای اسکیه، غولها و هیولاهای مختلف و متعددی را شکست میدهند تا به غاری میرسند. بعد از کشتن به اصطلاح باس در این غار، سنگ جادویی حرکت روی آب اسکیه را پیدا میکنند. بنابراین اسکیه نیز به گروه ملحق میشود.
در مباحثی که گذشت دیدیم که باز هم ارتباط با موجودات ماورائی بدون قاعدهٔ خاصّی تبلیغ میشود. همچنین ابزار جنگی که سییِل از آن استفاده میکند، کارتهای تاروت است که محتوای خوبی نیست. زیرا استفاده از آنها صرفا برای جذب شیاطین کارایی دارد و نیروهای خیر از این کارتها خوششان نمیآید. بنابراین جادوی سییِل به جادوی سیاه و شیطانی نزدیک میشود و گیمر هم در هنگام بازی، دائم از همین جادو برای نابودی دشمنان استفاده میکند. این ابزار جادویی و نحوهٔ گیمپلی، باعث میشود استفاده از جادوی سیاه برای گیمر عادی سازی شود که محتوای نابهنجار و نادرستی است.
همچنین از قدرت سنگهای جادویی در بازی مکرّرا استفاده میشود. این مطلب مورد تأیید ادیان الهی است و در سنگهایی همچون عقیق، فیروزه و… خداوند قوای خاصّی قرار داده است و برای همین خوب است انسان آنها را به دست کند. اما ربط بین نیروهای الهی با قدرتهای جادویی در این سنگها، در بازی مشخّص نیست و این ضعف محتوای آن را میرساند.

مرگ گوستاو
مائل و گوستاو که همیشه عادت داشتند از دور به نقاش مؤنث سنگ بزنند، همانجا برای چند دقیقه میمانند و شروع به سنگ زدن به نقاش میکنند بدون آنکه متوجه شوند پیرمرد سفید مویی که در ابتدای سفر همهی گروه را کشته بود، برگشته تا کار را تمام کند. پیرمرد با جادویی خاص به گوستاو حمله کرده و گوستاو هم برای حفاظت از مائل شروع به جنگیدن با پیرمرد میکند، اما هیچ آسیب جدی به پیرمرد نمیرسد و او با یک ضربه گوستاو را میکشد! مائل هم کاری از دستش برنمیآید، چون از اول این مبارزه، او در حبابی جادویی توسط پیرمرد زندانی شده است؛ اما بعد از مرگ گوستاو، مائل به قدرتی که خودش هم نمیشناخت، جادو را از بین برد. پیر مرد با یک حرکت، چند مکاشفه برای مائل ایجاد میکند و مائل چشم نهانبینش باز میشود. او خانوادهای را میبیند، مرد جوانی را میبیند که در آتش است و دختری با قد و قامت خودش. مطالبی که برای گیمر و مائل مبهم و بیربط است، اما نشان میدهد این پیر مرد قدرتهای خاصّی دارد.
وقتی مکاشفه تمام میشود، پیرمرد از مائل عذرخواهی میکند و به او میگوید که هردوی ما کارهایی میکنیم که به نفع خانوادهیمان است و آماده میشود که مائل را هم با ضربهای بکشد که مردی جوان جلوی او را میگیرد. مرد جوان ورسو (Verso) نام دارد. بهنظر میرسد که پیرمرد، ورسو و دختر ماسکدار، همدیگر میسناسند و بعدا به آن میپردازیم. در طول این زمان، لونه و سییِل (دو عضو دیگر گروه) بر روی اسکیه (موجودی که نقش وسیله نقلیه گروه را دارد) در آب هستند و مشغول جنگیدن با هیولایی دیگر. به همین علت نمیتوانند کمکی به مائل بکنند. ورسو به مائل میگوید که برو و بقیه را به من بسپار و شروع به بحث کردن با پیرمرد میکند که دیگر بس است، هرچقدر زندگی کردی و به نام خانواده هرکاری کردی، دیگر بس است. ورسو قول میدهد به گروه کمک کند.
مرگ گوستاو که شخصیت اصلی بازی Expedition بود، برای گیمر ناراحت کننده است. شوک احساسی دوم بازی، با کشته شدن گوستاو توسط رنوآر کلید میخورد و گیمر بیش از پیش درگیر درام و داستان بازی میشود. همچنین در این سکانسها، قدرت بیبدیل رنوآر برای گیمر عجیب به نظر میرسد و باز هم مضمون شرگرایانهٔ اثر تقویت میشود. در جهان اثر هیچ خدای بینهایتی وجود ندارد و از آن طرف، انسانهای شیطانصفت نیز قدرتهای جادویی عظیمی دارند. اما در بخشهای بعدی بازی، شخصیتهای اصلی نیز قدرتهای زیادی پیدا میکنند و همین انسانها را شکست میدهند. بنابراین خبری از منابع الهی قدرت برای پیشرفت و نابودی دشمن نیست و انسانها با تکیه بر جادو و مهارت خودشان، سعی در نابودی دشمن دارند.

جمع بندی
تا اینجای کار دیدیم که در بازی Expedition 33، جهان موازی به خوبی بازنمایی شده، استفاده از جادو محتاطانه و البته اومانیستی پرداخت شده، مکاشفات معنوی به صورت علمی ارائه نشده و البته خدای مونث و ایادی اش، بزرگ ترین دشمنان ما هستند. بنابراین جهان بینی اثر نیز پاگانیستی و متکی بر محدود انگاشتن خالق است. در حالی که در ادیان الهی، خدا بی نهایت و ورای موجودات جسمانی و مخلوق است. بله خدا در همین موجودات محدود نیز حضور دارد، اما ذات خودش چیزی مافوق موجودات محدود است. همچنین ما به عنوان گیمر در فضای گنوسی، دشمن خالق هستیم.
در مقاله بعدی به نقد بررسی ادامه بازی Expedition خواهیم پرداخت. برای مطالعه مقاله بعدی روی طریق آیکون زیر کلیک کنید:
نقد و بررسی بازی Expedition 33؛ جهانی اسطورهای در بوم نقاشی



