انیمه سینمایی
نقد و بررسی انیمه لاپوتا قلعه ای در آسمان (Castle in the Sky)؛ بهشتی معلق در آسمان

احتمالا پرتکرارترین انیمه میازاکی که چندین بار از صداوسیما پخش شده، انیمه لاپوتا قلعه ای در آسمان باشد. برای شخص مولف، این انیمه اثری خاطره انگیز محسوب میشود، با این حال انیمهای نیست که از کنارش بتوان ساده عبور کرد. لاپوتا قلعهای در آسمان درست مثل نائوشیکا در دره باد و پورکو روسو، عناصر ژاپنی محسوسی ندارد و به عبارتی متعلق به دوران پیشا پرنسس مونونوکه است.در عین حال عناصری در این انیمه هست که میتوان آن ها را در بین کارهای میازاکی بی بدیل و یگانه دانست. عناصری که هر چند قدیمی بودن انیمه لاپوتا آنان را تحت شعاع قرار میدهد، اما بسیار جالب توجه اند.

نقد محتوایی لاپوتا قلعهای در آسمان
لاپوتا با سقوط سیتا از آسمان شروع میشود. دختری از خاندانی باستانی که بنیانگذار و حاکمان تمدن لاپوتا بودهاند. سیتا عملاً با هویت پیشین خودش بهعنوان یک شخص از خاندان سلطنتی لاپوتا بیگانه است، بااینحال اما گردنبندش او را از یک سقوط مرگبار نجات میدهد. عناصری مثل خاندان سلطنتی و بهطور خاص تمدن عجیبوغریب لاپوتا چیزهایی هستند که در اوپنینگ اثر به شکل زیبایی برای مخاطبین به نمایش گذاشته میشوند. انیمه لاپوتا قلعهای در آسمان فضای آرمانشهر لاپوتا را برای ما در چند صحنه کوتاه روایت میکند، آرمانشهری کهن که اکنون ازمیانرفته و حتی وارثان آن مثل سیتا نیز با آن بیگانهاند.

سیتا در محلهای فقیرنشین، در میان یک معدن زغالسنگ سقوط میکند. معدنی که خود میازاکی برای خلق آن از معادن و کارگران معادن در اروپایی که قبلاً دیده بود الگو گرفته، مردمانی سختکوش از طبقه پایین جامعه که از وضع حاضر ناراضیاند. در اینچنین فضایی ما با پازو مواجه میشویم. پسری که بهواسطه پدرش لاپوتا را میشناسد و درعینحال سعی دارد راه نیمهکاره پدر را ادامه دهد. پسری که به داد سیتا میرسد و با او همراه میشود و مسیر اصلی داستان را میسازد.
روایت میازاکی از نظرگاه قشر فرودست جامعه و کارگران معدن آغاز میشود و بعدها با دار و دسته دولا که بازهم دزدانی از قشر فرودست جامعه هستند ادامه مییابد. در مقابل این قشر که روایتگران داستاناند، موسکا، ارتش و دولتی ایستادهاند که به دنبال یافتن لاپوتا برای دستیابی به قدرت و ثروت بیشترند. دار و دسته دولا هرچند بهعنوان دزدها و سارقان به ما معرفی میشوند، بااینحال میازاکی چهرهای انسانی و دوستداشتنی از آنان به مخاطب نشان میدهد. چهرهای که احتمالاً تحت تأثیر انیمه قبلی میازاکی یعنی قلعه کاگلیوسترو پدید آمده و بهواسطه اقتباس لوپن، میازاکی اینجا هم دزدانی شریف و انسانی را برای مخاطبش نشان داده.

لاپوتا دقیقا چه مکانی است؟
احتمالاً خیلی خوب باشد که بپرسیم لاپوتا دقیقاً چه مکانی است، یا به بیانی جامع و بهتر، لاپوتا میتواند چه مکانی باشد؟
تمدن باستانی لاپوتا فوقالعاده باشکوه، قدرتمند و دلفریب است. جایی که انسانها همواره خواهان رسیدن به آن هستند. محیط زیبای لاپوتا و طراحی باشکوه آن، طبیعت روبیده در آن و صفایی که ما از دید پازو و سیتا در هنگامی ورود به آنجا شاهدش هستیم، واقعاً به دل مخاطب مینشیند. از سوی دیگر لاپوتا واقعاً نماد بارز تکامل یک جامعه است. تکنولوژی پیشرفته و قدرت رباتهای آن بهطور واضح یک جامعه تکاملیافته ازنظر فناوری را به ما نشان میدهند. پیشرفت این جامعه و فناوری به حدی است که موسکا برای آن دندانتیز کرده تا آن را تصاحب کند.
لاپوتا، بهواسطه زیبایی و پیشرفته بودنش تقریباً یک آرمانشهر است. آرمانشهری باستانی تقریباً شبیه به آتلانتیس که انسانها به دنبال دستیابی به شکوفایی و قدرت آن هستند. این آرمانشهر زیبا اما در آسمان است، گویا ساکنین لاپوتا برای آنکه این آرمانشهر زیبا درگیر فساد و نابودی نشود آن را به آسمان بردهاند. برای آنکه از دست جانورانی همچون موسکا دور بماند و توسط قدرتطلبانی چون موسکا تباه نشود. خود اعضای انسانی لاپوتا به علتی نامعلوم ناپدیدشده و جز وارثان فراموشکاری مثل سیتا یا وارثان فرصتطلبی مثل موسکا، هیچ اثری از لاپوتا باقی نمانده..

موسکا؛ یک قدر طلب واقعی
موسکا احتمالاً نچسبترین و جزو شرورترین شخصیتهای میازاکی باشد. در آثار میازاکی کم پیش میآید شروری بیهیچ وجهه انسانی را شاهد باشیم و موسکا جزو این معدود شرورهایی است که هیچ رنگ و بویی از انسانیت نبردهاند. موسکا احتمالاً شبیهترین شخصیت به لپکا، شرور انیمه کونان پسر آینده است. میازاکی تصویری کاملاً نچسب از موسکا به ما نشان میدهد. مردی قدر طلب که کودکانی مثل سیتا و پازو را آزار میدهد، آدم میکشد و غرور جنونآمیزی دارد. موسکا مثل یک انگل از مقامش استفاده میکند تا به لاپوتا و جایگاه پادشاهیاش برسد.

برخورد موسکا با لاپوتا دقیقاً نقطه مقابله نگاه سیتا است. سیتا هرچند مشتاق دیدن لاپوتا است، اما درگذشتاش گیر نکرده و میخواهد یک زندگی معمولی داشته باشد. دقیقاً خلاف موسکای جاهطلب. میازاکی نشان میدهد چگونه امثال موسکا و انسانهای قدر طلب خودمحور که در مرام و مسلکشان چیزی جز قدرتطلبی معنا ندارد، میتوانند آرمانشهری مثل لاپوتا را نیز به یک ابزار کشتارجمعی و خطرناک تبدیل کنند و همهچیز و همهکس را به خطر بی اندازند.

انسان راهی برای ماندن در آرمانشهر ندارد
با توجه به آنچه گفتیم، برای میازاکی لاپوتا آرمانشهر و بهشتی است که انسان میتواند به آن دست بیابد؛ اما آیا همین انسان میتواند ساکن آن شده و به آرامش ابدی آن دست یابد؟ پاسخ میازاکی منفی است. انسان هرچند هم پاک و خوشقلب باشد و مانند پازو و سیتا طبیعت دوست و اخلاق مدار باشد، بازهم امثال حیوانات انسان نمایی چون موسکا کار را خراب کرده و عالم و آدم را با طمع خود و قدر طلبی احمقانهشان به باد فنا میدهند.
میازاکی رسیدن به آرمانشهر و اتوپیا را برای نوع بشر ممکن میداند، اما به علت وجود افراد طمعکار و بدکرداری چون موسکا، آرمانشهرها هرچقدر هم افراد اخلاق مدار داشته باشند بازهم فرو خواهند پاشید. میازاکی در لاپوتا درخت بزرگی را به ما نشان میدهد، درختی که هستی و دربرگیرنده تمام این اتوپیای بهشت گونه است. موسکا با رسیدن به سنگ و اتاق زیر این درخت به قدرت و دانش فوقالعادهای دست مییابد و با اینقدر و دانش فساد و تباهی همراه میآورد. عنصر درخت اینجا ممکن است ما را به یاد روایت یهودی داستان آدم و حوا بی اندازد، بااینحال انیمه لاپوتا قلعهای در آسمان بههیچوجه در آن حد به انسان بدبین نیست، زیرا امثال سیتا و پازو برای متوقف کردن هیولاهایی چون موسکا وجود دارند.
شباهت انیمه لاپوتا قلعه ای در آسمان با انیمه کونان پسر آینده در این است که در هر دو انیمه افراد قدرتطلب و جاهطلب آرمانشهرها را به فنا میدهند و قهرمانی باید جلوی جنگافروزی بیشتر این افراد را بگیرد. درنهایت آرمانشهر مدنظر قابل نجات نیست و نابود میشود، به همین دلیل باید به جامعهای انسانی شبیه به طبیعت و روستاهای سوئیس برگشت که در آن آدمهای خوب و بد کنار هم وجود دارند وزندگی میکنند. تفاوت این دو انیمه در آنجاست که کونان پسر آینده در جهانی پسا آخرالزمانی روایت میشود اما لاپوتا در جهانی عادی روایت میشود. جالب است که رابطه کاراکترهای اصلی دختر و پسر این دو انیمه و حتی شخصیت و اخلاقیات این کاراکترها، شباهت خیلی زیادی به هم دارند.

جمعبندی و نتیجهگیری
لاپوتا قلعهای در آسمان بهعنوان یکی از آثار بنیادین میازاکی بیانگر نوع نگاه وی به مفهوم اتوپیا و آرمانشهر بشری است. میازاکی میپذیرد که تکنولوژی میتواند بهشتی را برای انسان بسازد که مثل لاپوتا، انسان با طبیعت رابطهای خوب داشته باشد و درعینحال به اوج تمدن برسد؛ اما درعینحال او یک خطر بزرگراه برای این آرمانشهرها متصور میشود. خطری که در قالب منفعتطلبی و قدر طلبی امثال موسکا این آرمانشهر را به فساد کشانده و از تکنولوژی مثبت آن سلاح شبه اتمی برای کشتارجمعی میسازد. میازاکی مدعی است ما هرچقدر هم انسانهای خوب داشته باشیم، بازهم به علت وجود امثال موسکا هرگز به یک آرمانشهر پایدار نخواهیم رسید.
این پیام کلی این انیمه هایائو میازاکی است. پیامی که با روایت میازاکی از زبان پازو، یک پسربچه از طبقه فقیر و شاهدخت سابق سیتا روایت میشود. میازاکی قهرمان و راوی خود را انسانهایی صادق و طبیعت دوست قرار میدهد نه هیولاهایی قدرتطلب چون موسکا. بااینحال اما همین قشر لایق نیز بهواسطه کثافتکاری امثال موسکا در نیل به مقصود آرمانشهر ناکام میمانند.





سلام نقد خوبی بود