فیلم سینمایی
نقد و بررسی فیلم سینمایی فایت کلاب(Fight Club)؛ اعترافات خطرناک یک ذهن ویرانگر

فایت کلاب یا باشگاه مشت زنی را میتوان از معروفترین، محبوبترین و جذابترین آثار سینما دانست. مدت ۲۶ سال بهطور تقریبی از انتشار فایت کلاب میگذرد و بااینحال همچنان برای عموم جذابیت بسیار بالایی دارد. فیلم به لطف بازیهای خوب بازیگران خود، پیچش داستانی مربوط به تایلر دردن و جذابیت همراه با راز آلودگی شخصیت اصلی، مخاطبینش را سالیان دراز حفظ کرده است. همچنین این فیلم یکی از فن سرویسترین آثار فضای مجازی محسوب شده که میکس و ادیت های زیادی توسط مخاطبین برای آن طراحیشده.
شخصیت راوی، مردی بینامونشان است که در آغاز اثر به دلیلی دچار بیخوابی شدید است. راوی حال ناخوشی دارد، بیخوابی، افسردگی و حس پوچی، خورههایی هستند که جمجمه راوی را میخورند. برای خوب شدن حالش، راوی به راههای بسیاری دست میزند که همه آنان بیفایده هستند. روند زندگی راوی طبیعی است تا آنکه سروکله تایلر دردن پیدا میشود. شخصیتی که برای مخاطبین و طرفداران فایت کلاب به لطف بازیگری برد پیت بسیار جذاب و دلربا ظاهر میشود. شخصیتی با دیالوگهایی که جنبه اغتشاشگر مخاطب را قلقلک میدهد و مردم را به شورشیهای ضد اجتماع تشویق میکند.
تایلر به خاطر دیالوگهایش که حرف دل ما و شخصیتهای عضو فایت کلاب هستند برای ما جذاب است. دیالوگهایی که عملاً جزو بُعد محتوایی فیلم باشگاه مشت زنی محسوب میشوند. فلذا در کنار عوامل فرمی و داستانی، برخی مسائل محتوایی فایت کلاب نیز مخاطب را جذب میکند. درنهایت با پیچش داستانی معروف فایت کلاب، ما به اصل هویت تایلر پی میبریم؛ توهمی ویرانگر که ذهن راوی تحت تأثیر مشکلاتی که در ذهن راوی میگذرند ساخته است و قرار است جامعه را به نابودی بکشاند.

درزمانی که فیلم فایت کلاب منتشر میشود ما آثار بسیاری را داریم که قابلتوجهاند. آثاری که در این سال منتشر میشدند از جهات بسیاری شبیه یکدیگر بودند که این شباهت به علت ثبات نسبی اقتصادی آن دوره در جامعه آمریکا و البته یکنواختی حاصل از این ثبات بود. اینیک نواختی به همراه عوامل دیگری موجب پدیدار شدن یک اضطراب خفته در آثار آن دوره شد. اضطرابی که جوهره اصلی فیلمهای اتاقچهای اواخر دهه 90 میلادی را شکل میدهد. این قسم آثار اغلب نگاهی عجیب و تا حدی آمیخته به اضطراب و نگرانی به فضای آن دوره و علل خصوص کاپیتالیسم و سرمایهداری دارند.[۱] نگاهی که مشابه آن را در دیدگاهها و حرفهای ضد سیستم تایلر دردن یا مصرفزدگی راوی میبینیم. فیلم فایت کلاب عملاً یک فیلم اتاقچهای است، بهطور خاص در سکانسهای راوی در محل کارش که کسالت و حال بیمارگونه راوی را برای ما نمایان میکنند.
فیلم فایت کلاب به علت محبوبیت زیاد و البته تأثیر قابلتوجهی که بر مخاطبینش گذاشت، موردتوجه بسیاری از منتقدین قرار گرفت و خوانش های بسیاری از آن وجود دارد که عموماً سعی در فهم فیلم فایت کلاب با توجه فلسفههای مختلف دارند. وجود کنایات در فیلم باشگاه مشت زنی به مصرفگرایی، روحیه و اخلاقیات عجیبوغریب راوی، دیالوگهای بسیار تأثیرگذار تایلر، همه و همه راه را بهسوی تحلیلهای مختلف و خوانش های فلسفی مختلف باز میکنند. دراینبین اما سؤال این است که حرف اصلی فایت کلاب بدون در نظر گرفتن تئوریهای توطئه و خوانش های شخصی برخی منتقدین چیست؟ به عبارتی ما میخواهیم بدانیم هدف تولیدکننده و حرف اصلی تولیدکننده از ساخت فیلم باشگاه مشتی زنی چه بوده و قرار نیست اهمیتی برای فلسفهبافیها و رودهدرازیهای سایرین که از بخشهای کوچکی از فیلم فایت کلاب برای اثبات حرف خود استفاده میکنند قائل باشیم. ما میخواهیم بدانیم فیلم فایت کلاب بهطورکلی چه محتوایی را در ظاهر و باطن خود منتقل میکند و بررسی بخش کوچکی از این فیلم مدنظر ما نیست. به همین دلیل جدا از بررسی دقیق این فیلم، رمان آن را نیز مطالعه کردیم تا به نقد دقیقی برسیم.

بیخوابی و آغاز یک ویرانی
سنگ بنای فایت کلاب برای مخاطبینش بیخوابی است. همهچیز از بیخوابی راوی آغاز میشود. راوی به علت بیخوابیاش با مشکلات زیادی مواجه شده است. او حواس درستی ندارد، حال خوبی ندارد و احساس پوچی میکند. این بیخوابی که علتش برای ما تقریباً ناشناخته میماند زمینهساز پدیدار شدن مشکلات روانی راوی است، مشکلاتی که درنهایت تایلر را به وجود میآورند. میتوانیم حدس بزنیم که بیخوابی راوی ریشههایی در مشکلات کاری، خستگی و روزمرگی وی دارد. بااینحال فیلم فایت کلاب بهوضوح علت بیخوابی را برای ما افشا نمیکند.
نکته جالبی که وجود دارد این است که واقعاً میان بیماریهای روانی و بیخوابی ارتباط مستقیمی وجود دارد. بیماریهای روانی چون افسردگی، اختلال چند شخصیتی، اسکیزوفرنی و… میتوانند ارتباطات مستقیمی با اختلال بیخوابی داشته باشند.[۲] شخصیت راوی نیز در آغاز با افسردگی و سپس با اسکیزوفرنی و اختلال چند شخصیتی مواجه میشود. به عبارتی بیخوابی راوی است که عملاً تایلر را به وجود میآورد. راوی برای بهبود وضعیت روانی خود و بیخوابیاش به کارهای مختلفی دست میزند. مثلاً به جلسات سرطانیها میرود و در کلاس مدیتیشن شرکت میکند. انجام این کارها در وهله اول خلأ معنوی راوی را پر میکند اما درنهایت کار به آنجایی میرسد که تایلر از دل این حس پوچی ظهور میکند. ظهور تایلر اما چه معنایی دارد؟

تایلر دردن؛ تجسم عینیت یافته میل به خودویرانگری
تایلر دردن از اولین باری که در هواپیما ظهور میکند تا زمانی که در پایان با ضرب گلوله راوی بهظاهر ناپدید میشود، همواره در دیالوگها و اعمالش یک پیام را به مخاطب مخابره میکند؛ پیام خودویرانگری. تایلر بااینکه شخصیت بیاخلاقی است (مثلاً در سوپ مشتریهایش ادرار میکند یا نوار آپارات فیلم را دستکاری میکند) اما بااینحال جسارت او و شجاعتش برای مخاطب جذاب است. مخاطب از هنجارشکنیهای تایلر لذت میبرد و با این هنجارشکنیهای لذتبخش تنها در این سطح نمیماند و درنهایت به اقدامات بسیار ویرانگری میرسند.
احتمالاً اگر نهیلیسم فعال نمادی داشته باشد آن نماد تایلر دردن است. در نهیلیسم فعال شخص تحت تأثیر پوچی انگاری همهچیز بهجای آنکه رویکردی منفعل و بیاثر داشته باشد فعالشده و شروع به تأثیر بر جامعه بر اساس رویکرد پوچگرایانه میکند. نیچه نیهیلیسم فعال را نیستانگاری خویشتن و نیهیلیسم منفعل را نوعی ضعف، فرومایگی دنیوی و پوچی دغدغههای دنیوی معرفی میکند.[۳] درواقع برخلاف نهیلیسم منفعل که شخص در آن از دنیا و جامعه فاصله میگیرد، در رویکرد فعال نهیلیسم شخص تصمیم میگیرد تا ارزشهای جامعه را نفی کرده و جامعه را بهسوی پوچی سوق بدهد، درست همچون تایلر. تایلر مخالف ارزشهای جامعه خودش حرکت میکند و ارزشهایی مثل کسب ثروت، احترام و… را در دیالوگهای خودش تحقیر میکند.
افکار نهیلیستی که تایلر نمایانگر آن است تجسمی هستند از پوچی که روح راوی را میخورد. این افسردگی و بیماریهای روانی راوی است که درنهایت او را به ورطه نهیلیسم میکشد و این نهیلیسم درواقع اعمال خود ویرانگرانه راوی را تئوریزه میکند. بارزترین و اولین نمود خودویرانگری روای باشگاه مبارزه است. جایی که انسانهای معمولی درگیر کتککاریهای بیمعنی میشوند و یکدیگر را در مبارزه باهم خرد و خاکشیر میکنند. اوج این خودویرانگری سطح اول باشگاه مشت زنی زمانی رخ میدهد که تایلر باشخصیت لو که صاحب زیرزمین است مواجه میشود. تایلر در حین کتک خوردن از لو دیوانهوار میخندد، گویا از آسیب دیدن لذت میبرد. این جنون بهواسطه بازی برد پیت به عالیترین شکل خود نمایان میشود؛ اما این تنها شروع کار است، بهزودی قرار است با چهره واقعی این خودویرانگری مواجه شویم.

پروژه میهم و خودویرانگری جمعی
باشگاه مبارزه باآنکه ریشههای خودویرانگری دارد اما بههیچوجه حتی در حد یکصدم پروژه میهم هم جنونآمیز نیست. پروژه میهم توسط تایلر با یک هدف آغاز میشود: نابود کردن تمدن. تایلر با انجام اعمال تبهکارانه، تربیت عدهای زیادی آشوبگر و آشوب وسیعی که ایجاد میکند، در پی آن است تا هر آنچه جامعه را متمدن ساخته به زیر بکشد. این سلسله اقدامات جنونآمیز تایلر درنهایت منتها به نابود کردن برجهای تجاری میشوند. نهیلیسم فعال روای در پروژه میهم به نقطه اوج خودش میرسد.
نکتهای که در این میان تأملبرانگیز است استقبالی است که از طرح تایلر صورت میگیرد. بله قطعاً تایلر ظاهر و شخصیتی جذاب دارد اما آیا این تنها مسئلهای است که باعث میشود دور و اطراف تایلر اینقدر شلوغ شود و از طرح او نیز تا این حد و اندازه استقبال شود؟ بهطورقطع انسانهایی که درگیر پروژه میهم میشوند درست مثل بنیانگذار این پروژه درگیر مشکلاتیاند، مشکلاتی همچون حس پوچی که مثل خوره روحشان را میخورد. آنها درگیر خشمی هستند که باید بر سر جامعه خالی شود وگرنه صاحب خشم از شدت فشار دق میکند. جذابیت تایلر تنها در شخصیت کاریزماتیک وی و یا ظاهر او نیست، جذابیت تایلر برای عده زیادی از اعضای پروژه میهم در طرح خودویرانگری وی است.
فایت کلاب در این بخش تایلر را که پیشازاین یک شخصیت خاکستری برای ما بود به سیاهی میکشاند. تایلر در این بخش از داستان ماهیت خطرناک خودش را به مخاطب و خود راوی نشان میدهد. هنگامیکه شخصیت باب حین انجام یک عملیات کشته میشود ما نیز مثل راوی از دستاورد هولناک تایلر آگاه میشویم. تایلر در پروژه میهم تمام جامعهستیزان و خودویرانگران را دورهم جمع کرده تا به معنای واقعی کلمه تمدن را نابود کند. هولناکی این صحنه تایلر را برای ما به شرور قصه تبدیل میکند.
این تغییر در نگاه به تایلر نکته مهمی است. میدانیم در دیالوگهای تایلر رگههایی از ضدیت با سیستم و البته ضدیت با سرمایهداری وجود دارد. اثر با پردهبرداری از وجهه هولناک پروژه میهم شخصیت تایلر را از یک موجود جذاب و کاریزماتیک به یک دیوانه مخالف سرمایهداری تبدیل میکند. مخالفی که در پایان خود فیلم فایت کلاب آن را مردود اعلام میکند. چقدر جالب است که هالیوود بهعنوان رسانهای سرمایهدار آنتیتز ضد سرمایهداری را درنهایت یک توهم جنونآمیز معرفی میکند و با خالی کردن گلولهای دردهان، مهر باطل بر آن میکوبد.
نکته قابلتوجه این است که در پایان رمان فایت کلاب ما هرچند شاهد از میان رفتن تایلر هستیم، بااینحال تفکرات تایلر و پروژه میهم سر جایشان در ذهن تکتک پیروان این پروژه باقی میمانند. راوی در رمان حتی وقتی در تیمارستان هم بستری است بازهم شاهد آن است که خدمه تیمارستان به وی قول میدهند پروژه میهم را تا نابودی تمدن ادامه دهند. درواقع فیلم فایت کلاب در پایانبندی خودش برعکس رمان عمل کرده و آرمان خودویرانگری تایلر را یک جنون محکومبه فنا میداند. در رمان این جنون ممتد و بیپایان است و حتی پس از ناپدید شدن تایلر بازهم ادامه میابد.

چرا آمریکا چنین فیلمهایی میسازد؟ چون به جنگ نیاز دارد
آمریکا در تاریخ 250 ساله خود کمتر از دو دهه را بدون جنگ گذرانده. در سال 1999 که سال انتشار همین فیلم است، آمریکا از شر دشمن دیرینه خود یعنی شوروی خلاص شده، یوگوسلاوی را نابود کرده و چند بچه جنگ را در عراق و بوسنی به پایان رسانده. درعینحال هنوز ماجرای 11 سپتامبر رخ نداده و حملات دیوانهوار آمریکا به عراق و افغانستان شروع نشده. فیلم فایت کلاب در حال روایت چنین وضعیتی است. وضعیت بدون جنگ. فایت کلاب اعتراف میکند که اگر آمریکا درگیر جنگ نباشد، مردمش از درون آن همچون موریانه خواهند خورد. همانطور که راوی در انتهای داستان یک حمله تروریستی به نقطه بسیار مهمی ازنظر اقتصادی را به ثمر مینشاند و عملاً اقتصاد آمریکا را نابود میکند.
البته فایت کلاب قصد ندارد خطر تروریست داخلی را برجسته کند. پروژه میهم یک پروژه تروریستی نیست، بلکه یک پروژه آنارشیستی است. آنارشیسم بهمراتب خطرناکتر از تروریسم است. آنارشیسم بهطور بنیادین به حکومت باور ندارد و نظم جنگلی وحشیانهای را طلب میکند و عملاً به سمت نابودی تمدن حرکت میکند. فایت کلاب در سکانس نهایی با نابود کردن نظام اقتصادی آمریکا، هشدار رقم خوردن یک آنارشیست فوق قدرتمند را بیان میکند که پسازآن انتظاری جز ایجاد هرجومرج غیرقابلکنترل نمیتوان داشت. هرجومرجی که در فیلم به نمایش درنمیآید اما برای مخاطب کاملاً قابل حس است.
فایت کلاب در سکانس نهایی با تخریب نمادین برجهای دوقلو و نمایش سقوط برجها دقیقاً به همان شکلی که برجهای دوقلو سقوط کردند، دو سال زودتر از موعد 11 سپتامبر را روی پرده سینما به نمایش درآورد. 11 سپتامبر نمایش دادهشده در فیلم فایت کلاب بهمراتب خطرناکتر از 11 سپتامبر دو سال بعد بود، چراکه در فیلم فایت کلاب یک حرکت آنارشیستی را شاهد هستیم اما 11 سپتامبر اگر واقعی باشد، یک حرکت تروریستی بود که درنهایت بهانه آمریکا برای حمله به کشورهای ریزودرشت شد و همانند فیلم تمام نظام اقتصادیاش را از دست نداد.

دیوانههایی که باید کنترل شوند
مردم آمریکا همانند راوی به تصویر درمیآیند، مردمی مستعد که اگر مشغله ذهنی از جنس جنگ یا رسانه یا مصرفگرایی نداشته باشند، کمکم برای از بین بردن نظام سرمایهداری به آنارشیستهای روانی تبدیل میشوند. آنارشیستهایی که بدون در نظر گرفتن خسارات اعمالشان، مردم را به سمت وضعیتی میکشانند که بدتر از وضعیت فعلی است. خودویرانگری راوی درجایی که خودش را روبه روی رئیسش کتک میزند و درجایی که میفهمیم قبل از افتتاح باشگاه مبارزه در حال کتککاری با خودش بوده، بهتر درک میکنیم و فیلم فایت کلاب باور دارد زمانی که این شخص خودویرانگر به خاطر آتشسوزی منزلش از دغدغه مصرفگرایی و تهیه وسایل خانه رهایی یافت، جامعه را بسیار شدیدتر از تروریستهای خارجی ویران خواهد کرد.
به عبارتی فیلم فایت کلاب بااینکه از نظام سرمایهداری انتقاد میکند، مصرفگرایی و مصرفزدگی را نقد میکند و حتی تکنیکهای کنترل ذهن رسانهها را افشا میکند، اما باور دارد اینها ابزار ضروری هستند تا نظام سرمایهداری نظم جامعه را حفظ کند و از آزاد شدن روحیه ویرانگر روانیهایی همچون راوی در امان بماند. در اینجا نظام سرمایهداری اعتراف میکند که مردم را بدبخت و دیوانه کرده، پوچی و بیهدفی حاصل از زندگی در نظام سرمایهداری بهعلاوه نظام کاری مزخرف عملاً مغز و روح مردم را زایل کرده، اما بازهم این مردم دیوانه نباید به مرحله دیوانگی فعال برسند و باید توسط رسانهها و مصرفگرایی کنترل شوند. نظام سرمایهداری در فایت کلاب به دیوانه کردن مردم اعتراف میکند و هیچ قصدی برای نجات مردم از این وضعیت دیوانهوار ندارد، فقط میخواهد با رسانه، نوع آموزش و مصرفگرایی، این دیوانگان را کنترل کند تا مبادا ضدش شورش کرده و آن را کاملاً نابود سازند. تمام فیلم فایت کلاب همین است؛ یادآوری ضرورت سرکوب جامعه با رسانه و مصرفگرایی.

جمعبندی نقد فایت کلاب؛ راهحل نه خودیاری بلکه خود ویرانی است
فایت کلاب بهعنوان یکی از تحسینشدهترین و محبوبترین آثار دهه و عصر خودش بهعنوان اثری ضد سرمایهداری شناخته میشود. بااینحال اما در روایت فیلم شخصیت اصلی که خواهان نابودسازی تمدن سرمایهداری است بهعنوان یک روانی دارای اسکیزوفرنی و مازوخیسم که از کتک خوردن لذت میبرد معرفی میشود. فایت کلاب در نگاه اول تایلر دردن را بهعنوان موجودی جذاب عرضه میکند اما با رسیدن به میانه اثر وجوه شبح گونه و جنونآمیز این شخصیت بر جذابیتهای این مخالف سرمایهداری سایه میافکند و او را از شخصیت خاکستری به یک توهم جنونآمیز بدل میکند.
درست مثل جوکر، انگل، پلتفرم و دیگر آثاری که بهاشتباه بهعنوان ضد سرمایهداری شناخته میشوند، فایت کلاب نیز از سلاحی بر ضد سرمایهداری به یک اسلحه برای حمله به مخالفین سرمایهداری بدل میشود. درعینحال موضوع مهمتر مسئله خود تخریبی در فایت کلاب است. در سرتاسر رمان و فیلم خودویرانگری و تخریب به جایگزینی برای خودیاری و بازسازی بدل میشود. راوی که قصد داشت با رفتن به جلسات به خودش کمک کند و بیخوابیاش را التیام بخشد، توسط پوچیاش بلعیده میشود و درنهایت هم شاهد این هستیم که از نابود کردن خودش و جامعه کمال لذت را میبرد.

این هشدار فایت کلاب همچنان جدی است. حرکت از خودیاری بهسوی خود ویرانی تحت تأثیر ناامیدی و عاری شدن زندگی از معنا، مسئله همه جوامع سرمایهداری است که امروزه وجود دارند. حرکت به سویی است که میتواند تایلر دردنها را پدید آورده و بهتبع آن فایت کلاب ها و پروژههای میهم را بنا کند. باید مواظب بود که مبادا روزی وسوسههای شوم تایلر دردن ها در گوش مردمان جامعه که ناامیدی تضعیفشان کرده بپیچد و بر ذهن آنها چیره شود. چراکه در آن روز مطمئناً تنها بانکها و مراکز تجاری آسیب نخواهند دید، بلکه جان آدمها وزندگیها هستند که توسط آتش جنون تایلر دردن ها خواهند سوخت. اگر در آمریکا فیلم فایت کلاب ضرورت کنترل مردم با رسانه و مصرفزدگی را گوشزد میکند و قصد دارد بدون درمان راوی، تایلر را بهزور خفه کند، در جامعه ما همین رسانه در تلاش است تا از مردم عادی (نه راویها) تایلر دردن مایی را پدید آورد تا جامعه را به سمت نابودی بکشانند. روحیه خودویرانگری در هر دو نقشه وجود دارد اما دریکی قرار است به کمک رسانه ساخته شود تا جامعهای را نابود کند و در دیگری قرار است با رسانه کنترل شود تا جامعه نابود نشود. جامعه اول جامعهای نسبتاً سالم است که رسانه با زور میخواهد آن را به سمت زوال ببرد و جامعه دوم جامعهای دیوانه است که رسانه با زور میخواهد آن را تابع سیستم نگه دارد. به این میگویند دیکتاتوری رسانهای که بر پایه زور و تضاد با وضعیت هر جامعهای عمل میکند.
به طور خیلی خلاصه، فیلم فایت کلاب در زندگی راوی و در دیالوگهای تایلر مشکلات زندگی مدرن و آمریکایی را به نمایش میگذارد، اما راهحلی که تایلر برای حل مشکلات پیشنهاد میدهد مورد پذیرش مخاطب نخواهد بود و تایلر به شرور داستان تبدیل میشود. در نهایت مخاطب بخاطر ترس از هرج و مرجی که امثال راوی و تایلر به وجود خواهند آورد، میپذیرد تا نظام سرمایهداری از هر حقهای برای سرکوب این دیوانهها استفاده کند. پس قرار نیست هیچ راهحلی برای درمان مردم یا درمان سیستم ارائه شود، فقط قرار است روش سرکوب سیستم برای مردم توجیه شود.

منابع و ارجاعات:
۱. چرا همه فیلمهای سال ۱۹۹۹ شبیه هم هستند؟
۲. Insomnia and Mental Illness: What’s the Connection?
۳. نیهیلیسم




بهترین مقاله سال جدید میلادی
سلام خسته نباشین
اگه میشه بازی KCD1 و KCD2 رو هم نقد کنین
خسته نباشین
اگه میشه سری KCD رو هم نقد کنین
با تشکر